ی و همراهی با جماعت مسلمانان ؛چون جماعت ریسمان محکم خداست که به آن امر کرده است.سپس دستش را مشت کرد و گفت: همانا چیزی که در جماعت آن را دوست ندارید بهتر از چیزی است که درجدایی دوست اش دارید .
از حسن نقل است که به او گفته شد: ابوبکر خلیفه ی رسول خداست ؟ گفت: بله، قسم به خدایی که معبود برحقی جز او نیست،  خداوند امت محمد (ص) را بر گمراهی جمع نمی گرداند.
بر اساس این رأی مجتهدین و دانشمندان امت اسلامی و اهل شریعت اسلام و عاملان به شریعت اسلام در جماعت داخل امت اسلامی هستند و به آنان اقتدا می کنند. پس هر کس از جماعت شان خارج شود کسانی اند که منفرد شده اند و اینان غارت شده های شیطان اند. تمامی بدعت گذاران در مجموعه اینان داخل می شوند؛ چون آنان با مجتهدین و دانشمندان امت اسلامی و اهل شریعت مخالفت کرده اند و به هیچ وجه در اکثریت آنان داخل نمی شوند.
دوم - منظور از جماعت، جماعت پیشوایان مجتهدین و دانشمندان می باشد. پس هر کس از چیزی که جماعت علمای امت اسلامی بر آن بوده اند خارج شود و بر این حالت بمیرد بر جاهلیت مرده است؛ چون خداوند آنان را حجت بر جهانیان گردانیده و آنان مورد نظر این فرموده پیامبر (ص) هستند که : 
« إن الله لن یجمع أمتی علی ضلالة »(7) 
«همانا خداوند هرگز امت مرا برگمراهی جمع نمی گرداند» .
چون عامه مردم دین اش را از جماعت دانشمندان امت اسلامی می گیرند و در رویدادها و مسائل مستحدثه به آنان روی می آورند و پیرو آنان می باشند. پس معنای فرموده : 
« لن تجتمع أمتی علی ضلالة » این است: « لن یجتمع أمتی علی ضلالة » 
دانشمندان امتم هرگز بر گمراهی جمع نمی شوند.
از جمله کسانی که قائل به این رأی هستند عبدالله بن مبارک و اسحاق بن راهویه و جماعتی از سلف می باشند. رأی اصولیون همین است .
به عبدالله بن مبارک گفته شد: جماعتی که باید به آنان اقتدا شود چه کسانی هستند ؟ گفت: ابوبکر و عمر و ... پیوسته از آنان نام می برد تا اینکه به محمد بن ثابت و حسین بن واقد رسید. به او گفته شد: از اینان که وفات یافته اند از میان زندگان چه کسانی اند ؟ گفت: ابوحمزه سُکری.
از مسیب بن رافع روایت است که گوید: مردم هر گاه قضیه ای پیش شان آورده می شد که در قرآن و سنت پیامبر (ص) حکمی برایش نبود آن را (صوافی الامراء) نام می نهادند. پس اهـل علم را برای آن جمع می‏کردند. هر رأیی که بر آن اتفاق نظر پیدا می کردند آن رأی حق بود .
از اسحاق بن راهویه مانند گفته ی ابن مبارک نقل شده است .
بر اساس این رأی در این اکثریت کسی که عالم و مجتهد نیست در آن داخل نمی شود؛ چون او در مجموعه اهل تقلید داخل است. پس هر کس از آنان عملی انجام دهد که مخالف مجتهدین و دانشمدان باشد او بر مرگ جاهلیت مرده است .هیچ یک از بدعت گذاران داخل این اکثریت که دانشمندان و مجتهدان آن را تشکیل می دهند نمی شود؛ زیرا فرد عالم اولا بدعت ایجاد نمی کند و تنها کسی بدعت ایجاد می کند که برای خودش ادعای علم را دارد حال آن که چنین نیست و چون بدعت او را از روش کسانی که به اقوال شان اعتنا می شود خارج کرده است. این بر اساس این رأی است که بدعت گذار در اجماع به وی اعتنا نمی شود و رأی اش معتبرنیست. و اگر حتی قائل به اعتنا به او در اجماع شد، در غیر مسأله ای که در آن بدعت ایجاد کرد، به رأی اش توجه می شود و در اجماع، معتبر است؛ چون او در خود بدعت مخالف اجماع است. پس بر هر تقدیری اصلاً در اکثریت و جماعت داخل نمی شود.
سوم  - منظور از جماعت جماعت صحابه می باشد؛ چون آنان بودند که پایه های دین را برافراشتند و میخ های آن را محکم کردند، و آنان هستند که اصلاً بر گمراهی جمع نمی شوند و در غیر آنان امکان جمع شدن بر گمراهی  وجود دارد.
مگر نمی بینی که پیامبر (ص) می فرماید : 
« تقوم الساعة علی أحد یقول: الله  الله »(8) 
«قیامت بر کسی که می گوید: خدا، خدا برپا نمی شود» . 
در جای دیگری می فرماید : 
« لا تقوم الساعة إلا علی شرار الناس»(9) 
«قیامت فقط بر انسان بد بر پا می شود».
آن حضرت (ص) خبر داده که زمان هایی وجود دارد که مسلمانان بر گمراهی و کفر جمع می شوند.
علماء گفته اند: از جمله کسانی که قائل به این رأی هستند عمرعبدالعزیز می باشد. ابن وهب از مالک روایت کرده که گوید: عمر بن عبدالعزیز می گفت: رسول خدا (ص) سنتی را پایه گذاری کرده و شورای او لوالامر بعد از او سنتی را پایه گذاری کردند. عمل به این سنت ها تصدیق کتاب خدا و کامل کردن طاعت و عبادت خدا و توان و قدرت در دین خداست. کسی نمی تواند آن سنت ها را تغییر دهد و تحریفش کند و مخالف آن نظر دهد. هر کس به آن هدایت جوید، هدایت یافته است و هر کس از آن یاری جوید، یاری شده است و هر کس با آن مخالفت کند از غیر راه مؤمنان پیروی کرده و خدا او را به راهی که در پیش گرفته به حال خود رها می کند  و او را به جهنم می اندازد و بد سرانجامی در انتظارش است. مالک گوید: خیلی خوشم آمد از عزم و جدیت عمر بر این رأی.
پس بر اساس این رأی لفظ جماعت مطابق روایت دیگر در حدیث « ما أنا علیه و أصحابی » می باشد. گویی این موضوع به این نکته بر می گردد که هر چه جماعت صحابه گفتند و به عنوان سنتی پایه گذاری نمودند و هر چه در آن اجتهاد کردند به طور مطلق حجت است؛ چون رسول خدا (ص) به طور خصوص این امر را بر ایشان گواهی داده می فرماید : 
« فعلیکم بسنتی و سنة الخلفاء الراشدین»(10) 
«بر شماست که از سنت من و سنت خلفای راشدین و هدایت یافته پیروی کنید».
و احادیث دیگری از این قبیل. و چون کلام نبوت را دریافت کردند و مخاطب شریعت بودند، مراد خدا را با دریافت شفاهی از پیامبر (ص) فهم کردند و نسبت به جاهای تشریع و قراین احوال علم و بصیرت کافی داشتند ولی دیگران چنین نیستند.
بنابراین هر روشی که بنیان نهادند سنت است و جای اظهار نظر نیست ولی دیگران چنین نیستند؛ چون در آن اصل اجتهاد مجال اظهار نظر دارند و می توانند آن را قبول یا رد کنند .
چهارم - جماعت همان جماعت اهل اسلام است هر گاه بر کاری اجماع کردند بر دیگران واجب است از آنان پیروی کنند و آنان اند که خدا برای پیامبرش تضمین کرده که بر گمراهی جمع شان نمی کند. اگر اختلاف نظری میانشان پیدا شد واجب است قول درست از میان اقوال و آرای مختلف شان شناخته شده و از آن پیروی شود.
شافعی گوید: « در جماعت، غفلت از معنای کتاب خدا و سنت و قیاس وجود ندارد و غفلت تنها درجدایی می باشد.»
گویی این رأی به رأی دوم بر می گردد و نیز اقتضای چیزی را دارد که رأی دوم اقتضای آن را دارد. یا به رأی اول بر می گردد و این ظاهرتر است. در این رأی مطلبی هست که رد رأی اول نیز هست و آن اینکه حتما باید مجتهدان در میان این جماعت باشند. در این صورت بر اساس این رأی اجتماع و اتفاق آنان اصلاً بدعت نمی باشد. بنابراین اینان فرقه ی ناجیه هستند.
پنجم - قولی است که امام طبری اختیار کرده است و آن این است که منظور از جماعت جماعت مسلمانان می باشد. هر گاه بر امیری اجماع کردند پیامبر (ص) به همراه بودن با این امیر دستور داده و از جدایی از امت اسلامی در مقدم کرد