ل دنيا سخن گفته شد، مورد اشاره قرار گرفت. حيله در بردارنده ي بدعت گذاري در دين است همان طور كه در بردارنده ي گناهان و مفاسد زيادي در دين است.
اما راجع به گرفتن امانت، بايد گفت كه گرفتن امانت به معناي شايع شدن خيانت مي باشد كه از نشانه هاي منافقان است. اما در ميان مردم برخي از انواع خيانت به يك دستور و برنامه ي ديني تبديل شده است. اين قضيه از جماعتي كه به علم انتساب دارند، نقل شده، همچنين از برخي حاكمان نقل شده است؛ چون اهل حيله هاي شرعي كه به آنان اشاره شد، در معامله ي «عينه» بنا را بر پنهان كردن چيزي گذاشته اند كه اگر آشكارش مي كردند، قطعاً آن معامله، فاسد بود. پس آن را پنهان كردند تا در ظاهر، صحيح باشد؛ چون فروش لباس به صد و پنجاه درهم تا مدتي(12)  ولي فروشنده و خريدار فقط جنس فروخته شده(يعني لباس) را در معامله ي خود ظاهر كرده اند و اينكه لباس، همان كالاي فروخته شده مي باشد در حالي كه چنين نيست؛ چون واقعيت امر چيز ديگري است.
مانند كسي كه مالش را پايان سال به كسي مي بخشد و با زبان حال و با زبان قال مي گويد: من به اين مال، نيازي ندارم و تو از من به اين مال نيازمندتري، سپس مال را به او مي بخشد. موقع فرا رسيدن سال ديگر، موهوب له(كسي كه مال به او بخشيده شده) به واهب (بخشنده ي مال) همان گفته ي اولي را مي گويد: يعني به او مي گويد: من به اين مال نيازي ندارم و تو از من به آن نيازمندتري، پس مال را به او مي بخشد. هر دو در اين دو حال، راجع به تصرف در مال، يكسان اند. آيا اين كار، خلاف امانت نيست؟ اصل تكليف، امانت ميان بنده و پروردگارش است، پس عمل به خلاف آن، خيانت مي باشد. 
از ديگر نمونه هاي خيانت، اين است كه برخي از مردم ظاهر كالا را مي آرايند و عيب و ايراد آن را پنهان مي كنند. زينت و آراستن كالا به معناي پنهان كردن عيب هاي كالا مي باشد. و اين كار، خلاف امانت و خيرخواهي براي هر مسلماني است.
به علاوه، بسياري از حاكمان اموال مسلمانان را براي خود مي كشند و معتقدند كه اين اموال از آن ايشان است نه مسلمانان. برخي از حاكمان در غنايم گرفته شده از كافران، به نوع ديگري از آن معتقدند. آنان غنايم را در بيت المال قرار مي دهند و سهم هاي مجاهدان و كساني كه غنايم را به دست آورده اند را از آنان منع مي كنند، و اين كار را از روي تأويل عقلي انجام مي دهند. صورت بدعت در اينجا روشن است. 
اين مطلب هنگام آوردن مثال هاي بدعت هاي وارده در ضروريات دين در باب قبلي، مورد اشاره قرار گرفت.
نوبتي شدن غنايم زير اين مبحث قرار مي گيرد، و پيامبر(ص) مي گويد: «سترون بعدي أثرة و أموراً تنكرونها»: «پس از من حالت ناخوش و اموري ناپسند را خواهيد ديد».
سپس در ادامه فرمودند: «أدوا إليهم حقَّهم، و سلوا الله حقّكم»(13) : «حق مردم را به آنان بدهيد و حق خود را از خدا بخواهيد».
راجع به حلال دانستن خون انسان ها و زنا و پوشيدن لباس ابريشم و غنا و موسيقي و رباخواري و شراب خواري، ابوداود و احمد و ديگران از ابومالك اشعري(رض) روايت كرده اند كه او از رسول خدا (ص) شنيده كه فرمودند: « ليشربنَّ ناس من أمتي الخمر يسمُّونها بغير اسمها»(14) 
«قطعاً كساني از امت من، خمر را مي نوشند و نام ديگري را به آن مي نهند».
ابن ماجه اين عبارت را بدان افزوده است: 
«يعزف علي رؤوسهم بالمعازف و القينات، يخسف الله بهم الأرض، و يجعل منهم القردة و الخنازير»(15) 
«مردان و زنان خواننده اي برايشان آواز مي خوانند. خداوند آنان را به زمين فرو مي برد و افرادي از آنان را همچون ميمون و خوك زشت روي مي گرداند».
بخاري از ابوعامر يا ابومالك اشعري، حديث فوق را روايت كرده و طي آن آمده است: 
«ليكوننَّ من أمتي أقوام يستحلُّون الخز و الحرير و الخمر و المعازف، و لينزلن أقوام إلي جنب علم، تروح عليهم سارحة لهم، يأتیهم رجل لحاجة، فيقولون: ارجع إلينا غداً، فيبيتهم الله و يضع العَلَم، و يمسخ آخرين قردة و خنازير إلي يوم القيامة»(16) 
«جماعت هايي از امت من پيدا خواهند شد كه پارچه ي پشم و ابريشم و خمر و طنبور را حلال مي دانند. و جماعت هايي در كنار كوه منزل اختيار مي كنند و چهارپايانشان را آنجا به آغل مي برند. فردا براي حاجتي پيش آنان مي آيد، به او مي گويند: فردا نزد ما برگرد. پس خداوند شبانه عذاب را بر سرشان نازل مي كند و علم را بر مي دارد و ديگران را تا روز قيامت همچون ميمون و خوك، زشت روي مي گرداند».
در سنن ابوداود آمده است: «ليكونن من أمتي أقوام يستحلُّون الخز و الحرير...»: «جماعتي از امت من پيدا خواهند شد كه لباس پشمي و ابريشم و... را حلال مي دانند». در پايان حديث فرموده است: «يمسخ منهم آخرين قردة و خنازير إلي يوم القيامة»(17) : «ديگران را تا روز رستاخيز همچون ميمون و خوك، زشت روي مي گرداند».
عبارت: «و لينزلن أقوام» يعني از همان كساني كه لباس پشمي و ابريشم و شراب خواري و طنبور را حلال مي دانند. معناي عبارت فوق اين است: اين حلال كنندگان جماعت هایي از آنان در كنار كوه منزل اختيار  مي كنند و شخصي تا فردا با آنان قراري مي بندد. آنگاه خداوند شبانه عذاب را برايشان نازل مي كند و ديگران را زشت روي مي گرداند و به شكل بوزينه و خوك در مي آورد؛ همان طور كه در روايت ابوداود و در حديث قبل آمده، آنجا كه پيامبر(ص) مي فرمايد: « يخسف الله بهم الأرض، و يمسخ منهم قردة و خنازير»: «خداوند آنان را در زمين فرو مي برد و افرادي از آنان را همچون بوزينه و خوك، زشت روي مي گرداند».
گويي«خسف» در اينجا همان شبانه عذاب نازل كردن بر سر آنان مي باشد كه در حديث قبلي آورده شد.
اين حديث، به صراحت بيان مي دارد كه اين افرادي كه اين محارم را حلال دانسته اند، آن را تأويل مي كردند به گونه اي كه پنداشته اند كه شرابي كه نوشيده اند، خمر نيست و نامي ديگر دارد. حالا نبيذ است و يا چيز ديگري است. ولي خمر، شيره انگور نارس است. اين رأي گروهي از كوفي هاست. و ثابت شده كه هر چيز اسكار آور، خمر است.
برخي از عالمان اسلامي مي گويند: «عصر پيدايش اين افراد فرا رسيده، به گونه اي كه محرمات را به وسيله ي عوض كردن نامشان، حلال دانسته اند و به وجود علت حرام شده و ثبوت آن توجهي نكرده اند. اينان مي افزايند: اين كار عين شبهه ي يهوديان در حلال دانستن فروش پيه پس از جمع كردن آن، و حلال دانستن ماهي گيري در روز يكشنبه كه در روز جمعه ها تورها را براي ماهي ها مي انداختند و روزهاي شنبه ماهي ها را در طور مي انداختند، مي باشد. آنان مي گفتند: در روز شنبه شكار نكرده ايم و هيچ كاري نكرده ايم، و اين كار مباح دانستن پيه نيست.
بلكه كسي كه خمر را حلال مي داند و گمان مي كند كه خمر نيست با وجودي كه مي داند، آن چيز همان تأثير خمر را دارد و مثل خمر انسان را مست مي كند، تأويل فاسدي كرده از اين جهت كه خمر نامي است براي هر شرابي كه مست مي كند آن گونه كه نصوص ديني بر آن دلالت دارند. و از اين جهت كه اهل كوفه از همه بيشتر قياس مي كردند، اگر قياس درست باشد، پس قياس شراب خرما بر شراب انگور، قياسي است 