ر آوردند، دستور داد مسلمانان دست از سر آنان بردارند و کاری به کارشان نداشته باشند به آن گونه ای که علی (رض) به آن دستور داد و همچون مرتدین با آنان رفتار نکرد.
از جهت نظر و بررسی احوالشان هر چند می گوییم: آنان پیرو هوای نفس و آیات متشابه برای فتنه جویی و به قصد تأویل نادرست هستند، اما به طور مطلق پیرو هوای نفس نیستند و از هر جهتی متشابهات را دنبال نمی کنند، و اگر آنان را این چنین فرض می کردیم، قطعاً کافر بودند؛ چون این کار تنها از دست کسی بر می آید که محکمات قرآن را از روی عناد و سرکشی رد می کند و این کفر است. اما کسی که شریعت اسلام را تصدیق می کند و در شریعت به درجه ای برسد که احتمال قوی درباره اش برود که پیرو دلیل شرعی است، درباره‏ی امثال او گفته نمی شود که: به طور مطلق، پیرو هوای نفس است بلکه او در رأی و نظر خویش پیرو شریعت است، اما به گونه ای است که در خواسته هایشان از آن جهت که به علت در نظر گرفتن متشابهات، شبهه را در محکمات وارد می کند، از هوای نفس پیروی می کند. پس از لحاظ داخل شدن هوا در رأی و فکرش با اهل هوا مشارکت دارد و از این لحاظ که چیزی را نمی پذیرد مگر آنچه که دلیل شرعی برآن دلالت کند، با اهل حق مشارکت دارد.
به علاوه، از آنان آشکار شده که همراه اهل سنت و جماعت به طور کلی در یک موضوع واحد، هدف شان یکی است و آن موضوع واحد انتساب به شریعت اسلام است. از سخت ترین مسائل اختلافی- به عنوان مثال- مسأله‏ی اثبات صفات خداست، به گونه ای که افرادی آن را نفی کرده اند. وقتی به اهداف طرفین (اثبات کنندگان صفات خدا و نفی کنندگان صفات خدا) نگاه می کنیم، می بینیم که هر کدام از آنها می خواهد پیرامون حریم تنزیه و نفی نقص و نشانه های حدوث، از آن حمایت کند و این کار مطلوب است.
اختلاف آنها تنها در روش وجود دارد، و این اختلاف در روش به این قصد در دو طرف خللی وارد نمی کند. پس در این اختلاف، مشابهتی میان آن و میان اختلاف در فروع دین، واقع شده است.
به علاوه، گاهی دلیل برای افرادی از صاحبان این اختلاف آورده می شود و آنان به میان مسلمانان باز می‏گردند و از رأی خود منصرف می شوند؛ چون از نظرشان این دلیل ظاهر شده است؛ همان طور که نزدیک دو هزار نفر از حروریه که علیه علی (رض) شورش کردند، بازگشتند هر چند غالباً اینان از عقیده و تفکر خودشان باز نمی گردند. چون همان طور که گفته شد، بدعت گذار توبه ندارد.
ابن عبدالبر با سندی که به ابن عباس(رض)مرفوعش می کند نقل کرده که ابن عباس گوید: «وقتی حروریه جمع شدند و علیه حضرت علی (رض) شورش کردند، مردی پیش علی آمد و گفت: ای امیرمؤمنان! جماعتی علیه تو شورش کرده اند. علی گفت: آنان را ول کن تا شورش کنند. روزی گفتم: ای امیرمؤمنان! زود نماز را می خوانم و به من اجازه ده تا پیش این جماعت بروم. ابن عباس گوید: بر آنان داخل شدم در حالی که در وسط روز خوابیده بودند. به ناگاه دیدم که چهره هایشان بر اثر شب زنده داری تغییر یافته بود و اثر سجود بر پیشانی شان معلوم بود. دستانشان بر زمین پهن شده بود و جامه های شسته بر تن شان بود. گفتند: ای ابن عباس چرا اینجا آمده ای؟ این جامه چیست که بر تن ات است؟ ابن عباس گوید: گفتم: چرا از این جامه ایراد می گیرید؟ بر رسول خدا (ص) زیباترین و بهترین لباس های یمنی را دیده ام. ابن عباس گوید: سپس این آیه را خواندم:(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللّهِ الَّتِيَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ) الأعراف: ٣٢« بگو: چه كسي زينتهاي الهي را كه براي بندگانش آفريده است و همچنين مواهب و روزيهاي پاكيزه را تحريم كرده است‌ ؟ ».
گفتند: حالا چرا اینجا آمدی؟ گفت: از جانب یاران رسول خدا (ص) پیش شما آمده ام  و کسی از یاران پیامبر(ص) در میان شما نیست، و از جانب پسر عموی پیامبر پیش شما آمده ام . قرآن بر آنان نازل شد و آنان از همه به تأویل و تفسیر قرآن، عالم ترند. آمده ام تا پیام آنان را به شما برسانم. برخی از آنان گفتند: با هیچ قریشی خصومخت نکنید، چون خداوند می فرماید:(بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ) الزخرف:  ٥٨. بعضی دیگر گفتند: چرا باید با او صحبت کنیم. ابن عباس گوید: دو نفر یا سه نفر از آنان با من صحبت کردند. 
گفتم: چرا از علی خشمگین شده اید؟ گفتند: به سه علت. گفتم: آن سه علت کدامند؟ گفتند: اشخاص را در فرمان خدا حاکم گردانیده در حالی که خدا می فرماید: (إن الحکم إلا لله)(یوسف: 40).ابن عباس گوید: گفتم: این یکی،  دیگر چی؟ گفتند: او با دشمن جنگید و کسی را اسیر نکرد و اموالی را به عنیمت نبرد. اگر طرف جنگ، مؤمن بوده اند، جنگ با آنان حلال نیست و اگر کافر بوده اند، جنگ با آنان و به اسارت گرفتن آنان حلال است. ابن عباس افزود: گفتم: دیگر چی؟
گفتند: لقب امیرمؤمنان را از خودش پاک کرده، اگر امیرمؤمنان نباشد، پس امیر کافران است. ابن عباس گوید: گفتم: نظرتان چیست اگر دلایلی از کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) برای شما بیاورم که این سخنان تان را نقض کند، آیا آن وقت از رفتارتان منصرف می شوید؟ گفتند: چرا منصرف نشویم؟ ابن عباس گفت: گفتم: اینکه می گویید: «اشخاص را در فرمان خدا حاکم گردانیده»، باید دانست که خداند در قرآن می فرماید:(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَقْتُلُواْ الصَّيْدَ وَأَنتُمْ حُرُمٌ وَمَن قَتَلَهُ مِنکُم مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاء مِّثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْکُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِّنکُمْ) المائدة: ٩٥« اي مؤمنان ! هنگامي كه در حالت احرام هستيد (و يا اين كه در سرزمين حرم بسر مي‌بريد) نخجير مكشيد . و هركس از شما عمداً نخجير بكشد بايد كفّاره‌اي معادل آن از چهارپايان (اهلي،  مانند: بز و گوسفند و شتر و گاو) بدهد،  كفّاره‌اي كه دو نفر عادل از ميان خودتان به معادل بودن آن قضاوت كنند و برابري آن را تصديق نمايند .».  و راجع  به زن و شوهر می فرماید:(وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُواْ حَکَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَحَکَمًا مِّنْ أَهْلِهَا) النساء: ٣٥« و اگر (ميان زن و شوهر اختلافي افتاد و) ترسيديد (كه اين كار باعث) جدائي ميان آنان شود،  داوري از خانواده شوهر،  و داوري از خانواده همسر (انتخاب كنيد و براي رفع و رجوع اختلاف) بفرستيد .». پس خداوند این کار را به حکم اشخاص ارجاع داده است. شما را به خدا قسم، آیا می دانید که حکم اشخاص درباره‏ی خون مسلمانان و اصلاح امورشان برتر است یا حکم اشخاص درباره‏ی خون خرگوش که قیمت اش یک چهارم درهم است، یا درباره‏ی زن؟ گفتند: خوب معلوم است که این یکی بهتر و برتر است. ابن عباس گفت: آیا از این مورد منصرف شدید؟ گفتند: بله.
ابن عباس گفت: اما اینکه می گویید علی جنگید و کسی را اسیر نکرد و اموالی را به غنیمت نبرد، آیا شما مادرتان عایشه را اسیر می کنید؟ اگر بگویید: مادر ما نیست، باز کفر ورزیده اید. پس در این صورت شما در میان دو گمراهی قرار گرفته اید. آیا از این مورد هم منصرف شدید؟ گفتند: بله.
ابن عباس گفت: اما اینکه گفتید: « لقب امیر مؤمنان ر