رك كرده باشد و امروز دوباره زنده شود، چيزي را از اسلام باز نخواهد شناخت ـ اين را گفت درحالي كه دستش را بر گونه¬اش قرار داده بود ـ سپس ادامه داد: جز اين نماز را، سپس گفت: به خدا قسم با وجود اين، كسي كه در اين بحبوحه منكرات زندگي كند و سلف صالح را درك نكرده باشد، و بدعت گذاري را ببيند كه مردم را به آن بدعت فرا مي¬خواند و دنيا پرستي را ببيند كه مردم را به سوي دنيا گرايي دعوت مي¬كند، امّا خداوند او را از اين مقولات حفظ كند و قلبش را طوري بگرداند كه به سلف صالح گرايش داشته باشد و ميل و پيروي از ايشان را در دل بكارد و طريق و عادات آنان را بپيمايد خداوند بدين اقتفا و پيروي، او را پاداشي بزرگ عطا خواهد كرد و ـ إنْ شاء الله ـ از ايشان خواهد بود.»(24) 
از ميمون بن مهران(25)  روايت شده است كه گفت:د «اگر مردي از سلف [گذشتگان صالح در ميان شما] زنده شود، جز اين قبله و توجه تان را بدان [از صدر اسلام] باز نخواهد شناخت.»
ابن سهيل از پدرش، مالك روايت كرده كه گفت:« آنچه را كه در ميان مردم است، جز نماز و ندايش را نمي شناسم [كه مطابق سلف صالح باشد.
اينگونه روايات مشابه [فوق] بيانگر اين نكته هستند كه بدعتهايي در مشروعات، ممزوج و داخل خواهد شد؛ چيزي كه از قبل شروع شده، در طول زمان، فزوني خواهد گرفت.
[بر همين اساس این جانب] مردّد ماندم از اينكه تابع سنّت [حضرت رسول و سلف صالح] باشم يا پيرو و همراه بدعت گذاران گردم كه صورت اول[ پيروي از سلف صالح] مشروط خواهد بود بر اينكه مخالفت و معاندت بورزم با چيزي كه مردم بدان عادت گرفته‎اند. پس ناگزير آن‎چه را كه حاصل خواهم كرد براي مخالفانم مشكلاتي را در پي خواهد داشت مخصوصاً زماني كه صاحبان آن بدعت‎ها مدّعي باشند آنچه ايشان بر آنند [لُبّ] سنّت است نه غير آن جز اينكه در اين بار گران و تحمّل آن، پاداش دو چندان نهفته است صورت دوم [پيروي از بدعت گذاران است که] مشروط خواهد بود بر مخالفتم باسنّت و سلف صالح؛ پس با اين پيروي در ذيل و گروه گمراهان، قرار خواهم گرفت و از چنين رويكردي به خدا پناه خواهم برد؛ يعني با آن¬چه مردم به آن خو گرفته¬اند موافقت نمايم و از زمره¬ی سازشكاران حساب گردم نه از گروه مخالفان. لذا ديدم كه فدا شدن در راه پيروي از سنّت عين نجات است و مردم نمي¬توانند مرا از خدا بي نياز سازند، پس بر سبيل تدريج در بعضي از امور گام نهادم و شروع به پيروي از سلف صالح نمودم، اما ناگهان رستاخيزي عليه من به پا شد و سرزنش¬هايي عليه من روان گشت و تيرهاي ملامت مرا در بر گرفت به نحوي كه به بدعت و گمراهي منسوب شدم و در جايگاه نادانان و گمراهان قرار گرفتم. و اگر من بر اين محدثات [پيش آمدها] گريزي مي¬ديدم آن را مي يافتم جز اينكه ضیق مکانی و دوري از اهل درايت و دانش باعث شد كه پيمودن راه بر مكاني صعب و دشوار باشد و فضاي وسيع و فراخ بر من بي نهايت تنگ گردد؛ همان مسيري كه آشكارا اشاره مي كند كه پيروي از متشابهات براي موافقت با عادات بهتر از پيروي از مبيّنات و مسلمات اگرچه مخالف با سلف باشد.
و چه بسا در سرزنش و تقبيح آنچه كه من بدان پرداخته بودم اقدام به چيزي[ عليه من] كردند كه قلب ها از آن بيزاري مي جويند و در انتساب من شهادات و وثايقي را علَم كردند كه در حق خارجان از سنّت اعمال مي شود و اين عمل ايشان [نزد خدا] ثبت خواهد شد و روز قيامت از آنان سوال مي شود.
آنان يكبار این دیدگاه را به من نسبت دادند كه گفته¬ام: دعا نفع و سودي ندارد. همچنانكه گروهي از مردم بدان متهم مي¬شوند[فقط] بدان سبب در هنگام امامتم ‍‌[برای نمازها]بعد از پایان نماز حلقات ذکر را شکل نداده¬ام؛ بعد از این مخالفت [این اجتماع ها و حلقات ذکر] با سنّت و روش سلف صالح توضیح داده خواهد شد.
و بار دیگر به رفض، متّهم شدم و اینکه اصحاب(رض) را ناخوش می‎دارم [فقط] بدان سبب که بعد از خطبه‎های [خود] از خلفای راشدین یادی نکرده¬ام و دعایی ننموده¬ام آن هنگام که این کارم بر شیوه¬ی سلف صالح نبوده باشد و علمای اعلام در طول خطبه‎های خود، چنین عملی را انجام نداده باشند. از اصبغ(26)  در باره¬ی دعای خطیب جمعه برای خلفای سلف سوال شده است او در این باره گفته است: دعا در نماز جمعه برای خلفای گذشته بدعت است و عمل بدان پسندیده نیست بلکه نیکو آن است برای عموم مسلمین دعا شود. باز سوال شد: دعا در خطبه¬ی جمعه برای جهادگران و مجاهدین چه حکمی خواهد داشت؟ گفته است: هنگام نیاز در نظر من اشکالی ندارد، امّا اینکه در خطبه به صورت امری دائمی و همیشگی درآید، آن را نمی پسندم.
همچنین از عزالدین بن عبدالسلام روایت شده است که دعا برای خلفا در خطبه¬ها بدعتی سیّئه و ناپسند است.
و بار دیگر این سخن را به من نسبت داده بودند که قیام بر امامان جایز است و آنچه بدان افزوده بودند؛ حال آنکه گفتن نام ایشان و دعا برای آنان محدث است و از قبل نبوده است.
و بار دیگر حرج و تنطع در دین را نیز به وی نسبت داده بودند یعنی اینکه من آن را جایز می دانم.
و بدرستی که چیزی آنها را بر این واداشته بود که چنین دیدگاهی در مورد من داشته باشند آن بود که من در واجبات و فتاوی، خود را ملتزم می¬دانستم از مذاهب مشهور پیروی کنم و از آنها در نگذرم حال آنکه ایشان از مذاهب مشهور خارج شده و به چیزی فتوا می دادند که برای پرسشگران آسان می¬نمود و موافق طبعشان بود، گرچه این امر در مذاهب فکری و غیر آن ناآشنا و نادر می¬بود و امامان اهل علم، خلاف آن را فرموده بودند که در این باب در کتاب « الموافقات» به طور مفصّل و کامل سخن گفته¬ام.
و بار دیگر من را به دشمنی اولیای خدا منسوب داشتند و سبب این طرز فکر آن بود، من با برخی از دراویش بدعت گذار و مخالف سنّت که قد علم کرده بودند مخالفت ورزیدم، در حالی که به گمان خود هدایت¬گر مردم بودند. و من برای مردم به طور عمومی در باب حالات و آرای این افراد سخن گفتم همان کسانی که خود را به صوفیه نسبت می¬دهند، امّا شباهتی به صوفیان¬ راستین ندارند.
بار دیگر متهم شده¬ام به اینکه مخالف سنّت و جماعت هستم، بر آن اساس که جماعتی که به پیروی از آن امر شده است- همان فرقه¬ی ناجیه - عموم مردم را در هر زمانی شامل نمی¬شود؛ زیرا اینان گرچه مخالف سلف صالح بوده باشند به آن¬چه رسول خدا و اصحاب و تابعان برآن بوده‎اند، پی نبرده¬اند. انشاءالله به شرح این موضوع در طول کتاب خواهیم پرداخت و اینان در تمامی آنچه ذکر شد برمن دروغ بستند و به پنداری واهی در حق من ره سپردند و در هر حال ستایش از آن خداوند است. با مشاهده¬ی چنین وضعی، خود را شبیه و همسان با امام شهید، عبدالرحمن بن بطه(27)  یافتم؛ همو که حافظ و نگهدار اهل عصر خود بود. وی در باب خود و حالت خویش این گونه گفت: « از وضع و حالت خود در سفر و حضر با نزدیکان و غریبان و آشنایان و بیگانگان در شگفتم من در بلاد مکه و خراسان و بیشتر جاهایی که سفر کرده‎ام افرادی را دیده‎ام که موافق یا مخالف [فکر و تفکر] من بوده‎اند و هر دوی آنها مرا به پیروی و تصدیق و تائی