ب الله و سنّتی، و لن یتفرَّقا حتی یردا علیَّ حوضی»(9) 
«همانا من در میان شما دو چیز را به جا گذاشتم که پس از من تا زمانی که آن دو را بگیرید و به مطالب آنها عمل کنید، هرگز گمراه نمی شوید. آن دو چیز کتاب خدا و سنت من است. و این دو تا موقعی که در کنار حوض من بر من وارد می شوند، هرگز از هم جدا نمی شوند».
از عمرو بن شعیب روایت شده که گوید: رسول خدا(ص) روزی بیرون رفت و دید که مسلمانان درباره‏ی  قرآن مجادله و جر و بحث می کنند. چهره‏ی آن حضرت مثل خون قرمز شد. آن گاه فرمود: «یا قوم! علی هذا هلک من کان قبلکم؛ جادلوا فی القرآن، و ضربوا بعضه ببعض، فما کان من حلال؛ فاعملوا به، و ما کان من حرام فانتهوا عنه، و ما کان من متشابه فآمنوا به»(10)  : «ای قوم من! پیشینیان شما به خاطر همین کارها هلاک شدند. آنان درباره‏ی قرآن مجادله کردند و آیات قرآن را به همدیگر می زدند. پس هر حلالی که در قرآن است، به آن عمل کنید و هر کار حرامی که در آن است، از آن دست کشید و هر امر متشابهی که در قرآن است، به آن ایمان بیاورید[و تسلیم آن شوید]».
از ابودرداء (رض) به طور مرفوع روایت است که: هر چه را که خدا در کتاب خود حلال کرده، حلال است و هر چه را در کتاب خود حرام نموده حرام است و از هر چه سکوت کرده، گذشت شده اشت؛ پس گذشت خدا را از او بپذیرید؛ چون خداوند هرگز چیزی را فراموش نمی کند:(وَمَا کَانَ رَبُّکَ نَسِيًّا) مريم: ٦٤
اینان گفته‎اند: این احادیث راجع به عمل به آنچه در قرآن است و اعلام این مطلب که عمل کننده به آن هرگز گمراه نمی شود، وارد شده اند. پیامبر(ص) به امتش اجازه نداده که غیر از آنچه که در قرآن و سنت است، به چیز دیگری عمل کنند، و اگر چیز سومی بود که عمل به آن لازم بود، پیامبر(ص) بیانش را ترک نمی کرد. پس این نشان می دهد که چیز سومی وجود ندارد و هر کس ادعایش کند، باطل گرا و منحرف است.
اینان گفته اند: اگر گفته شود: پیامبر(ص) وجه سوّمی را برای امتش مقرر نموده و آن فرموده‏ی: «استفت قلبک»(11)  و فرموده‏ی: «الإثم حوّاز القلوب»(12) ........ و مانند آنها می باشد. در جواب می گوییم: اگر این روایات، صحیح بودند، قطعاً آنها دستور پیامبر(ص) مبنی بر عمل به قرآن و سنت را باطل می کرد؛ چون احکام خدا و پیامبرش مطابق آنچه درون ها خوب و یا زشت اش بدانند، وارد نشده است و وجه سوّمی زمانی است که چیزی از دین خارج از قرآن و سنت باشد، حال آنکه چیزی از دین خارج از آن دو نیست. بنابراین، وجه سومی نیست که عمل به آن واجب باشد.
اگر گفته شود: گاهی عبارت: «استفت قلبک» و مانند آن درباره‏‏ی چیزی است که در خصوص آن نصی از کتاب و سنت نیامده و امت اسلامی در آن اختلاف نظر دارند، در نتیجه به عنوان وجه سوّم به حساب می آید.
در جواب می گوییم: این چیز به چند دلیل جایز نیست: 
اوّل- هر چیزی که درباره اش نص معینی آمده، بر حکم آن دلالتی گماشته است. پس اگر فتوای قلب و مانند آن دلیلی بود، گماشتن ادله‏ی شرعی بی معنا و بیهوده بود، و این باطل است.
دوّم- خدای متعال فرموده است:(فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ) النساء: ٥٩ 
«و اگر در چيزي اختلاف داشتيد (و در امري از امور كشمكش پيدا كرديد) آن را به خدا (با عرضه به قرآن) و پيغمبر او (با رجوع به سنّت نبوي) برگردانيد ». پس اختلاف کنندگان به مراجعه به خدا و پیامبر(ص) امر شده نه به آنچه در درون است و قلب به آن فتوا می دهد.
سوّم- خداوند بلند مرتبه می فرماید:(فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّکْرِ إِن کُنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ) النحل: ٤٣
 «پس (براي روشنگري) از آگاهان (از كتابهاي آسماني همچون تورات و انجيل) بپرسيد،  اگر (اين را) نمي‌دانيد (كه پيغمبران همه انسان بوده‌اند نه فرشته) .». پس خداوند در این آیه، انسان ها را به پرسیدن از اهل ذکر دستور داده تا در آنچه راجع به قضیه‏‏ی محمد (ص) اختلاف دارند، حق را به اطلاع آنان برسانند و آنان را امر نکرده که در این زمینه از قلب شان فتوا بخواهند.
چهارم- خدای سبحان خطاب به پیامبرش به عنوان استدلال علیه منکرین وحدانیت اش می فرماید: 
(أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ کَيْفَ خُلِقَتْ) الغاشية: ١٧ 
«‏ آيا به شتران نمي‌نگرند كه چگونه آفريده شده‌اند ؟ ! ‏». پس خداوند، مردم را به پند گرفتن  از موجود دیگری و استدلال با ادله‏ی آن جهت اثبات صحت دین و آیینی که آورده امر کرده و آنان را امر نکرده که در این باره از قلب شان فتوا بخواهند و به آنچه دل هایشان به آن آرام می گیرد، عمل کنند در حالی که نشانه ها و ادله را وضع نموده است. پس در هر آنچه که خداوند دلیل بر آن قرار داده، واجب است به مقتضیات آن دلیل استدلال شود نه به فتوای درون و آرامش قلب از جانب جاهلانِ به احکام خدا.
این ها مطالبی بود که طبری نقل اش کرده است. سپس عمل کردن به آن احادیث را اختیار کرد، حالا یا به این خاطر که از نظرش صحیح هستند، و صحیح ترین حدیث از نظر او حدیثی است که معانی این احادیث بر آن دلالت دارند، مثل حدیث: «الحلال بینُ و الحرامُ بینُ و بینهما امور مشتبهات... تا آخر حدیث»(13) ؛ چون این حدیث صحیح است و بخاری و مسلم روایتش کرده اند ولی در تمامی مسائل و ابواب فقهی به آن عمل نمی شود، چون در تشریع اعمال و ابداع امور عبادی ممکن نیست که به آن عمل شود. پس به نسبت ابداع اعمال گفته نمی شود: هرگاه درونت به این عمل آرامش پیدا کرد، پس آن عمل، نیک است. یا در ایجاد این کار از قلبت فتوا بخواه اگر به آن آرام گرفت، به آن عمل کن و اگر به آن آرام نگرفت؛ به آن عمل نکن.
همچنین است به نسبت تشریع ترک اعمال، که معانی احادیث مذکور بر آن دلالت ندارد به اینکه گفته شود: اگر درونت به ترک فلان عمل آرام گرفت، آن را ترک کن و اگر آرام نگرفت آن را ترک مکن و به آن عمل کن. عمل کردن به احادیث مذکور تنها در مواردی است که حدیث: «الحلال بینُ و الحرام بینُ....... تا آخر حدیث»، در آن موارد مورد عمل قرار می گیرد.
آنچه از قبیل امور عادی است مانند استعمال آب و غذا و نوشیدنی و نکاح و پوشاک و مانند آنها، حلال بودن و حرام بودنشان روشن است و آنچه که اشکال و ابهام در آن  است- و آن چیز مشتبهی است که مشخص نیست آیا حلال است یا حرام؟ - در آن اقدام نکردن بهتر از اقدام کردن است. مانند این فرموده‏ی پیامبر(ص): «إنّی لأجد التمرة ساقطة علی فراشی، فلولا أنّی أخشی أن تکونَ من الصدقةِ لأکلتها»(14)  : «من آن خرما را دیدم که روی بسترم افتاده است. اگر ترس این نداشتم که از صدقه باشد، حتماً آن را می خوردم». پس این خرما بدون شک از یکی از این دو حالت خارج نیست: یا از صدقه است که در این صورت بر پیامبر(ص) حرام است  و یا از غیر صدقه است که در این صورت برای پیامبر(ص) حلال می باشد. اما رسول خدا(ص) خوردن آن را از ترس اینکه مبادا در واقعیت امر از صدقه باشد، رها کرد.
طبری گوید: این چنین است خدای متعال بر بنده‏ در مواردی که بر او  مشتبه است و او می تواند آن را ترک کند یا به آن عمل کند، یا از مواردی که واجب نیست، بر اوست که 