اده، بر مي گردد. پس گناهش زياد مي شود و خطر بدعتش، زياد مي شود.
شرط چهارم- بدعت گذار آن را كوچك و ناچيز نداند- هر چند آن را صغيره فرض كرده ايم- چون اين كار، خوار شمردن بدعت است و خوار شمردن  يك گناه، بزرگتر از خود گناه مي باشد. در نتيجه اين كار سبب بزرگ بودن گناهي كه در اصل كوچك است، مي شود. چون از دو جهت به گناه نگاه مي شود: 
از جهت رتبه و درجه اش در شريعت اسلام.
از جهت مخالفت با پروردگار عظيم به وسيله ي اين گناه.
از جهت اوّل، گناه در صورتي كه از شريعت فهم كنيم كه كوچك است، كوچك شمرده مي شود؛ چون ما آن را در جايي مي گذاريم كه شريعت گذاشته است.
اما از جهت دوّم، به اعتقاد ما در خصوص عمل به آن بر مي گردد،  كه آيا ما با اين گناه، مقابله و مخالفت با پروردگار را كوچك مي دانيم يا خير. بر ما واجب است كه اين گناه را- هر چند در ذات خود، كوچك است- خيلي بزرگ بدانيم چون در حقيقت ميان مخالفت با پروردگار به وسيله ي گناه كبيره و مخالفت با او به وسيله ي گناه صغيره، فرقي وجود ندارد.
گناه از آن جهت كه گناه است، اين دو جهت هرگز از آن جدا نمي شوند؛ چون تصور گناه وابسته به اين دو جهت است. پس بزرگ دانستن ارتكاب گناه با وجود اعتقاد به صغيره بودن آن، هيچ منافاتي با هم ندارند؛ چون اين دو چيز از دو جهت در نظر گرفته مي شود. پس گناهكار هر چند عمداً گناه را مرتكب شده با عمدي انجام دادن گناه، قصد خوار شمردن مخالفت با پروردگار را ندارد، بلكه قصدش، تنها پيروي كردن از شهوتش در گناهي كه شارع آن را كوچك يا بزرگ دانسته مي باشد. پس گناه به تناسب اين قصد واقع مي شود.
همان طور كه در بدعت، بدعت گذار قصدش مخالفت با شارع و خوار شمردن شريعت نيست، بلكه تنها قصدش عمل به مقتضاي آن است اما با تأويلي كه دارد، اين بدعت را به شريعت افزوده و آن را راجح دانسته است. بر خلاف زماني كه در شريعت آن را كوچك بداند؛ چون در اين صورت مخالف با فرمانرواي حق را كوچك دانسته است؛ چون نهي از اين بدعت وجود دارد و مخالفت وي به وسيله ي ايجاد اين بدعت،  وجود دارد و كوچك دانستن آن بدعت، گناه عظيمي است. به همين خاطر گفته مي شود: به كوچكي گناه نگاه مكن، بلكه به عظمت و بزرگي  كسي كه به وسيله ي اين گناه با او رويارو شده اي نگاه كن.
در «الصحيح» آمده كه رسول خدا(ص) در حجة الوداع فرمودند: «أيّ يوم هذا؟»: «اين چه روزي است؟» گفتند: روز حج اكبر فرمود: 
«فإن دماءكم و أموالكم و أعراضكم بينكم حرامُ كحرمة يومكم هذا في بلدكم هذا في شهركم هذا، ألا لا يجني جان إلا علي نفسه، ألا لا يجني جان علي ولده، و لا مولود علي والده، ألا و إن الشيطان قد أيس أن يُعبد في بلدكم هذه أبداً، و لكن ستكون له طاعة فيما تحتقرون من أعمالكم، فسيرضي به»(1) 
«همانا خون و مال و ناموس تان در ميان تان حرام است همچون حرمت اين روزتان در اين شهرتان در اين ماه تان. هان، اگاه باشيد هيچ كس نبايد جنايت و گناهي جز بر خودش مرتكب شود. هان، آگاه باشيد هيچ كس نبايد بر فرزندش جنايتي انجام دهد و هيچ فرزندي نبايد بر پدر و مادرش جنايتي انجام دهد. هان، آگاه باشيد كه شيطان نااميد شده از اينكه در اين شهرتان براي هميشه پرستش شود، ولي در اعمال تان كه كوچك اش مي دانيد، طاعت شيطان وجود دارد و شيطان به اين كار راضي و خوشنود است».
عبارت: «فسیرضي به» دليلي بر عظمت و بزرگي گناهان كه كوچك انگاشته مي شوند، مي باشد.
اين شرط را غزالي در اين زمينه معتبر دانسته است؛ چون او در كتاب«الإحياء» گفته كه از جمله چيزهايي كه گناه صغيره به وسيله آن، بزرگ مي شود اين است كه گناهكار آن را كوچك بداند. وي مي گويد: «گناه هر چه بنده را در دل خودش، بزرگش بداند، در نزد خدا كوچك است و هر چه بنده آن را كوچك بداند، در نزد خدا بزرگ است». سپس اين مسأله را تبيين نمود و آن را شرح و توضيح داد.(2) 
هرگاه اين شروط تحقق يابند، آن وقت اين اميد هست كه صغيره بودن بدعت، صغيره باشد. اما اگر يك شرط يا بيشتر از اين شرط تحقق نيابد، بدعت صغيره به كبيره تبديل مي شوند يا اين ترس وجود دارد كه به بدعت كبيره تبديل شود؛ همان طور كه گناهان چنين هستند.
----------------------------------------------------------------------------------------
1) حديثي صحيح است. ترمذي به شماره هاي: 2159و 3087 و ابن ماجه به شماره هاي: 2669 روايتش كرده اند و آلباني آن را صحيح دانسته است.
2) الإحياء: 4/32.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:99.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:100.xml">فصل 1</a><a class="text" href="w:text:103.txt">فصل 2</a></body></html>در تعريف بدعت گفته شد كه آيا بدعت در امور عادي هم داخل مي شود يا خير؟ در امور عبادي بدون شك، بدعت داخل مي شود و اين مطلب، مبحث عمده ي آن باب بود؛ چون امور عبادي يا اعمالي قلبي و اموري اعتقادي است و يا اعمال جوارح از قبيل قول و فعل. در هر دو قسم، بدعت داخل شده است؛ مانند مذهب قدريه و مرجئه و خوارج و معتزله و مذهب اباحيه و ابداع عبادات بدون آنكه نمونه ي قبلي داشته باشد و بدون آنكه اصلي داشته باشد كه به آن برگردد.
اما امور عادي، چنين به نظر مي رسد كه جاي اختلاف نظر ميان عالمان اسلامي باشد. 
مثال هاي اين موضوع با توجه به مباحثي كه در تقسيم بدعت ها گفته شد روشن است؛ مثل باج، ظلم و ستم و جورهايي كه تازه ايجاد شده اند، مقدم كردن جاهلان بر عالمان در مناصب و مسئوليت هاي علمي، سپردن مناصب و مقامات خطير و مهم به كساني كه اهليت آن را ندارند و تنها از طريق وراثت اين منصب به آنان برسد، كشيدن عكس پيشوايان ديني و حاكمان و قضات و زدن آن بر تابلوها و در و ديوارها، استفاده از غربال ها، شستن دستان با گياه غاسول، پوشيدن چادر، گشاد كردن آستين ها و امثال آنها از چيزهايي  كه در صدر اسلام و ميان پيشينيان صالح نبوده است؛ چون اين چيزها اموري است كه ميان مردم رواج پيدا كرده و عمل به آن زياد شده و در ميان همه پخش شده است. پس اين امور به بدعت ملحق شده همچون عباداتِ ابداع شده در ميان امت شده است. و اين از جمله ادله اي است كه بر آنچه گفتيم، دلالت مي كند. قرافي و استادش، ابن عبدالسلام به اين رأي تمايل دارند و برخي از گذشتگان بدان معتقدند.
حافظ ابونعيم از محمد بن اسلم(1)  روايت كرده كه فرزندي برايش به دنيا آمد.
محمد بن قاسم طوسي گويد: محمد بن اسلم به من گفت: دو قوچ بزرگ را بخر و چند درهم را به من داد. دو قوچ بزرگ را برايش خريدم و او ده درهم را به من داد. به من گفت: با اين ده درهم مقداري آرد بخر و آن را نان كن. محمد بن قاسم طوسي گفت: آرد را غربال كردم و آن را نان كردم، سپس برايش بردم. گفت: اين را غربال كردي؟ ده درهم ديگر را به من داد و گفت: با اين ده درهم مقداري آرد بخر و آن را غربال مكن و آن را نان كن. پس آن را نان كردم و برايش بردم. به من گفت: اي ابوعبدالله! عقيقه، سنت است و غربال كردن آرد، بدعت، و سزاوار نيست كه در سنت، بدعتي باشد و دوست نداشتم كه آن نان پس از آنكه بدعتي شده، در خانه ي من باشد.(2) 
محمد بن اسلم همان كسي است كه اسحاق بن راهویه حديث پيامبر(ص) را به وجود او تفسير