ارج شدن از جماعت اهل سنت، غالباً در ميان اهل بدعت هاي جزئي ظاهر نمي شود؟ و تنها بدعت هاي جزئي مثل لغزش و خطا در ميان اهل بدعت هاي جزئي روي مي دهد. به همين خاطر بدعت گذاري كه بدعتي جزئي را به وجود مي آورد و براي آن تأويل دارد اتباع از هواي نفس در او تحقق نيافته است، و مفسده اي كه در بدعت هاي جزئي حاصل مي شود مثل مفسده اي كه در بدعت هاي كلي حاصل مي شود، نيست.
بنابراين، هر گاه در يك بدعت دو وصف جمع مي شود: يكي جزئي بودن و ديگري وجود تأويل براي آن بدعت، درست است كه اين بدعت، صغيره باشد. به تعبيري ديگر هر گاه يك بدعت، جزئي باشد و بدعت گذار به خاطر تأويلي آن را به وجود آورد، آن بدعت، بدعت صغيره است.
مثال بدعت صغيره: قضيه ي كسي كه نذر كند كه ايستاده در برابر آفتاب روزه گيرد و ننشيند و در سايه قرار نگيرد. و مانند كسي كه چيزي را از آنچه خدا برايش حلال كرده، مثل خواب يا غذاي خوشمزه يا نزديكي يا همسر يا خوردن در روز... را بر خود حرام كند.
البته بدعت هاي كلي و جزئي، گاهي ظاهر و گاهي پنهان اند. همان طور كه تأويل، گاهي مأخذ آن نزديك است و گاهي دور. در اين صورت اشكال و ابهام در بسياري  از مثال هاي اين فصل، پيش مي آيد؛ در نتيجه بدعتي كه جزو بدعت هاي صغيره است، كبيره به شمار مي آيد و برعكس، بدعتي كه جزو بدعت هاي كبيره است، صغيره به شمار مي آيد. و اين مبحث به اجتهاد واگذار مي شود.
------------------------------------------------------------------------------------------
1) حديثي صحيح است: «صحيح ابن ماجه»، شماره ي: 3983 و «صحيح الجامع»، شماره ي: 2042.
2) حاكم در «المستدرك»، 4/516 روايتش كرده است.
3) او عبدالملك بن عبدالله بن يوسف، ابوالمعالي بن امام ابي محمد جويني است. او فقیه و بزرگ شافعي ها در نيشابور بود. ابوسعد سمعاني درباره اش مي گويد: او پيشواي پيشوايان است و شرق و غرب بر امامت اش اتفاق نظر دارند و چشم ها مانند او را نديده است.وقتي پذيرفتيم كه برخي از بدعت ها، صغيره اند، اين خود شرايطي دارد: 
اوّل- بدعت گذار بر آن مداومت و اصرار نكند؛ چون گناه صغيره به نسبت كسي كه بر آن مداومت و اصرار مي كند، كبيره محسوب مي شود؛ چون اين گناه ناشي از اصرار بر آن است و اصرار بر گناه صغيره آن را به گناه كبيره تبديل مي كند. به همين خاطر عالمان اسلامي گفته اند: در صورت اصرار بر گناه، ديگر گناه صغيره وجود ندارد و با وجود استغفار و طلب بخشش براي گناه، ديگر گناه كبيره وجود ندارد. بدعت ها نيز دقيقاً چنين اند و هيچ فرقي با گناهان ندارند.
با اين تفاوت كه گناهان به گونه اي است كه ممكن است گاهي بر آن اصرار شود و گاهي بر آن اصرار نشود. قبول نكردن شهادت و خشم بر كسي كه به آن شهادت داده يا عدم آن، بر همين مطلب بنا مي شود؛ ولي بدعت چنين نیست؛ چون نشان بدعت اين است كه معمولاً بر آن مداومت و اصرار مي شود و اين حرص وجود دارد كه از جاي خود بيرون نرود و بر كسي كه آن بدعت را ترك مي كند، قيامت برپا می شود و سرزنش و ملامت متوجه او می شود و تهمت جهالت و ناداني به او زده می شود و لقب بدعت گذار و گمراه به او داده می شود. دقيقاً عكس آنچه كه سلف صالح و پيشوايان ديني بر آن بوده اند.
دليل آن، تجربه ي تاريخ و نقل مي باشد؛ چون بدعت گذاران اگر قدرت و حكومتي را در دست داشته اند يا حاكمي پشتيبان شان بوده كه احكامش در ميان مردم جاري بوده و اوامر و دستوراتش در مناطق مختلف اجرا شده معمولاً اهل سنت را مورد سرزنش و ملامت قرار مي دادند و آنان را اذيت مي كردند. هر كس سيرت متقدمين را مطالعه و بررسي كند، موارد زيادي از اين قبيل را مي بيند.
اما دليل نقلي، همان اظهارات سلف صالح است كه بيان داشته اند كه بدعت هرگاه به وجود آيد، ادامه پيدا مي كند. ولي گناهان چنين نيستند، چون گاهي گناهكار از گناهش توبه مي كند و به درگاه خدا باز مي گردد. بلكه چيزي كه در حديث فرقه ها آمده، آن را تقويت و تأييد مي كند، آنجا كه در برخي از روايات آمده است: «آن هواها به صاحبانش مي چسبد همان طور كه بیماری کَلَب به صاحبش مي چسبد». از اينجا سلف صالح جزم كرده اند كه بدعت گذار از بدعت اش توبه نمي كند.
شرط دوّم- ديگران را به سوي آن دعوت نكند؛ چون بدعت گاهي به نسبت كسي، صغيره است، سپس بدعت گذار به قائل شدن به آن و عمل به مقتضاي آن، دعوت مي كند؛ در اين صورت تمام گناه اين بدعت بر گردن اوست، چون اين چيزها از آثار و عملكرد اوست و به سبب او، وقوع اين بدعت و عمل به آن، زياد شده است؛ چون حديث صحيح بيان داشته كه هر كس روشي بد را پايه گذاري كند، گناه آن و گناه كساني كه به آن عمل نموده اند، بر گردن اوست و چيزي از گناهان آنان را كم نمي كند. بدعت صغيره و كبيره، به تناسب كثرت و كمي گناه مي باشد. پس چه بسا بدعت صغيره- از اين طريق- با بدعت كبيره مساوي باشد يا حتي بر آن فزوني كند.
پس بر بدعت گذار واجب است كه هرگاه بدعتي را انجام داد، تنها خودش به آن عمل كند و ديگران را به سوي آن فرا نخواند و گناه ديگران را بر گردن نگيرد.
در اين وجه، خارج شدن از آن دشوار است، چون معصيت در مواردي كه ميان بنده و پروردگارش است، اميد توبه و غفران وجود دارد هر چند به سوي آن دعوت كند.
اين موضوع در باب مذمت و نكوهش بدعت ها گذشت و بقيه ي كلام در اين باره إن شاءالله بعداً خواهد آمد.
شرط سوّم- در جاهايي كه مردمان جمع مي شوند يا در جاهايي كه سنت ها در آن بر پا مي شوند و شعاير و برنامه هاي شريعت در آن آشكار مي شوند، انجام نگيرد.
آشكار كردن بدعت ها در اجتماعات مردم از جانب كساني كه به آنان اقتدا مي شود يا نسبت به آنان حسن ظن وجود دارد، از زيان بارترين چيزها براي سنت اسلام مي باشد؛ چون اين كار از دو حالت خارج نيست: 
يا در اين بدعت، به صاحبش اقتدا مي شود؛ چون مردم عوام پيرو هر صدا كننده اي هستند، به ويژه بدعت هايي كه شيطان براي مردم خوب و زيبا كرده  و نفس ها به آنها تمايل دارند. و هرگاه به صاحب بدعت صغيره اقتدا شود، به نسبت او، كبيره مي شود؛ چون هر كس به ضلالتي دعوت كند، گناه او و گناه كساني كه به آن عمل كرده اند، برگردن اوست. پس به تناسب كثرت پيروان اين بدعت، گناه او بيشتر مي شود.
عين اين مطلب نيز در گناهان صغيره نيز وجود دارد؛ چون مثلاً اگر يك نفر عالم، گناهي را- هر چند كوچك هم باشد- آشكارا انجام دهد، ارتكاب آن بر مردم آسان مي شود؛ چون جاهل مي گويد: اگر اين كار آن گونه كه مي گويد گناه بود، آن را مرتكب نمي شد و او تنها به خاطر عملي كه داشته و ما نداريم، مرتكب آن شده است. بدعت نيز چنين است كه هر گاه يك نفر عالم آن را آشكارا ايجاد كند، بدون شك در آن بدعت، به او اقتدا مي شود؛ چون اين بدعت به گمان جاهل مثل يك كار خوب و وسيله ي تقرب و نزديكي به خداوند است، چون اين عالم به اين شيوه، انجامش داده است. تازه بدعت در اين زمينه، وضعيت شديد تري را دارد، چون گناهي گاهي مورد پيروي قرار نمي گيرد ولي بدعت چنين نيست و كسي از اتباع آن حاشا نمي كند، مگر كسي كه بداند كه آن بدعت نكوهيده اي است، در اين صورت درجه ي گناه را 