شمگين شوند.
دانشمندان اسلامي اين مطلب را در كتاب هايشان آورده اند و به طور كافي آن را شرح و توضيح داده اند، ما تنها بدين خاطر آن را گوشزد كرديم كه بسياري از كساني كه اين مسأله را رعايت نمي كنند در آن دچار خطا و انحراف مي شوند، در نتيجه احاديثي را براي مردم باز مي گويند كه دركش نمي كنند، و اين خلاف شريعت اسلام و منهج سلف صالح است.
نمونه ي ديگري براي اين مطلب، تمامي مواردي است كه در فضيلت سنت به آن اشاره شد؛ سنتي كه عمل به آن وسيله اي براي بدعت است؛ از آن جهت كه به گونه اي به آن عمل كرده كه پيشينيان اين امت بدان عمل نكرده اند.
از مثال هاي ديگر اين موضوع مي توان به تكرار يك سوره در تلاوت قرآن يا در يك ركعت نماز اشاره کرد، چون تلاوت به اين شكل، مشروع نشده و نبايد تنها آيات يا سوره هايي از قرآن تلاوت شود و كاري به ديگر سوره ها نداشت؛ حالا در نماز باشد يا غير نماز. پس كسي كه يك سوره يا چند آيه را در تلاوت يا در نماز تكرار كند و كاري به ديگر سوره ها يا آيات نداشته باشد، در عبادت براي خدا به رأي خود عمل كرده است.
ابن وضاح از مصعب روايت كرده كه گويد: از سفيان درباره ي فردي كه سوره ي اخلاص را زياد مي خواند و ديگر سوره ها را مانند اين سوره نمي خواند، سؤال شد. سفيان آن را مكروه دانست و گفت: همانا شما پيرو هستيد، پس فقط از سلف صالح پيروي كنيد. از اين بزرگواران چنين چيزي به ما نرسيده، و قرآن نازل شده تا خوانده شود و اين طور نباشد كه تنها سوره ها يا آياتي از آن خوانده شود و ديگر كاري به سوره ها و آيات ديگر نداشت.
همچنين ابن وضاح از مالك رحمه الله روايت كرده كه راجع به خواندن سوره ي اخلاص،  براي چندين بار در يك ركعت سؤال شد، امام مالك آن را مكروه دانست و گفت: اين كار از بدعت هايي است كه ايجاد كرده اند. اين روايت در كتاب«العتبيه» از سماع ابن قاسم آمده است.
از نظر ابن رشد، علت اين كار به خاطر سد ذريعه است. به همين خاطر مانند اين كار از گذشتگان نقل نشده است هر چند سوره ي اخلاص به اندازه ي يك سوم قرآن است – آن گونه كه در «الصحيح» آمده است- اين تفسير، تفسير درستي است و به شرح آن بنگريد.
همچنين در سنت پيامبر(ص) رواياتي هست كه نشان مي دهد تكرار يك سوره در تلاوت يا نماز، بدعتي است كه در اصل مشروع است؛ بر اساس آنچه كه ابن رشد در اين باره گفته است.
مثال ديگري برای اين نوع، قرائت قرآن به شكل دسته جمعي، و نيز اجتماعِ شب عرفه در مسجد جهت دعا به خاطر مشابهت با اهل عرفه مي باشد.
نمونه ي ديگر، اذان گفتن در روز جمعه از مناره ها و گفتن اذان در جلو امام مي باشد. در« سماع ابن قاسم»(8)  آمده است. راجع به روستاهايي كه امامي در آنها نيست، حالا اگر كسي از اهل آن روستاها نماز جمعه را برايشان بخواند آيا برايشان خطبه مي خواند؟ در جواب گفت: بله، نماز جمعه بدون خطبه درست نيست. به او گفته شد: آيا در جلو امام اذان گفته مي شود؟ گفت: نه، و براي اثبات اين گفته به عمل اهل مدينه استدلال كرد.
ابن رشد مي گويد: «اذان در جلو امام در نماز جمعه مكروه است؛ چون اين كار، بدعت است.»
وي مي افزايد: «اولين كسي كه اين بدعت را ايجاد كرد، هشام بن عبدالملك(9)  بود».
رسول خدا (ص) هر گاه خورشيد از وسط آسمان به سمت مغرب زايل مي شد و بيرون مي رفت، بالاي منبر مي رفت. هر گاه مؤذنين- كه سه نفر بودند- او را مي ديدند، بلند مي شدند و در جاي بلندي يكي پس از ديگري اذان مي گفتند همان طور كه در غير جمعه اذان مي گفتند. هر گاه از اذان فارغ مي شدند، رسول‎خدا(ص) شروع به خواندن خطبه مي كرد. سپس ابوبكر و عمر(رض)اين كار را مي كردند. اما عثمان(رض)-  وقتي جمعيت مردم زياد شد(10)  - اذاني را موقع زوال آفتاب در جاي پست اضافه كرد كه با اين اذان به اطلاع مردم رسانده مي شد كه وقت نماز فرا رسيده است.
و پس از نشستن اش روي منبر، اذان در جاي بلند را ترك كرد. اين وضعيت تا زمان هشام ابن عبدالملك ادامه داشت. آنگاه هشام اذاني كه در جاي پست بود به جاي بلند منتقل كرد و اذاني كه در جاي بلند بود به جلو امام منتقل كرد و به مؤذنين دستور داد كه در يك صف اذان گويند. حاكمان پس از او تا به امروز به تبعيت از او اين كار را كردند».
ابن رشد در دنباله مي گويد: «اين كار، بدعت است».
وي افزود: «كاري كه رسول خدا (ص) و خلفاي راشدين پس از او انجام داده اند، سنت است».
ابن حبيب سنت پيامبر(ص) و خلفاي پس از او در اين زمينه را بيان كرده همان طور كه ابن رشد آن را بيان كرد. گويي ابن حبيب آن را از كتاب ابن رشد نقل كرده است. وي داستان هشام را آورده و سپس گفت: « كاري كه رسول خدا(ص) كرده اند، سنت است. اسد بن موسي از يحيي بن سُليم از جعفر بن محمد برايم نقل كرد و گفت كه جعفربن محمد از پدرش از جابر بن عبدالله نقل مي كند كه رسول خدا (ص) در خطبه اش فرمودند: «أفضل الهدی هدی محمد، و شر الأمور محدثاتها، و کل بدعة ضلالة»(11) 
 «بهترین سنت، سنت محمد(ص) است و بدترین امور، بدعت ها هستند و هر بدعتی، گمراهی است».
آنچه ابن حبیب گفته که اذان موقع رفتن امام روی منبر تا زمان خلافت عثمان(رض) همچنان باقی بود، با آنچه صاحبان نقل صحیح، نقلش کرده اند سازگار است. باید دانست که عثمان بر آنچه پیش از او بود جز اذان روی جای پست را چیزی نیفزود. بنابراین، انتقال دادن اذان مشروع در مناره به جلو امام توسط هشام، بدعت بود.
اگر گفته شود: اذان در جای پست نیز بدعت است و چیزی که اینجا گفته می شود، مانند آن در اذان هشام گفته می شود بلکه تازه اذان هشام به نسبت اذان در جای پست، بدعتش کمتر است.
در جواب باید گفت: اذان در جای پست، بر اساس اصل خود که آن هم اعلام وقت نماز است، جاری است. حضرت عثمان اذان در جای پست را قرار داد چون اگر مانند زمان پیش از خود در مسجد می‏بود، دیگر مردم صدای اذان را نمی شنیدند. پس حادثه‏ی دیگری رخ داده که قبلاً نبوده است و همچون سایر مسائل اجتهادی، در این حادثه نیز اجتهاد شده است. حالا وقتی که هدف از اذان، اعلام وقت نماز است، این هدف همچون قبل باقی است و اذان گفتن در جای پست و خارج از مسجد، منافاتی با اذانی که قبلاً بوده، ندارد؛ چون گفته ها و عبارات بدعت در این اذان به وجود نیامده، و ثابت هم نشده که اذان در مناره‏ی مسجد یا در سطح مسجد، یک امر تعبدی است و علت آن قابل درک نباشد، چون علت آن روشن و قابل درک است. اما انتقال اذان از مناره‏ی مسجد به جلو امام، این طور نیست؛ چون با این کار اولاً از اصلش که اعلام وقت نماز است، خارج شده، چرا که برای افراد حاضر در مسجد بجز اقامه اعلام دیگری برای نماز مشروع نشده است. پس فرق میان دو مکان مذکور وجود دارد و نمی توان با استناد به یکی از آن دو، به دیگری اعتراض کرد.
یکی دیگر از مثال های این مبحث، اذان و اقامه در عید رمضان و عید قربان است. ابن عبدالبر اتفاق فقها براینکه اذان و اقامه در نماز عیدین و هیچ یک از نمازهای سنت نیست، و اذان تنها برای نمازهای فرض است، نقل کرده است. سنت خلفای راشدین، ابوبکر و عمر و عثمان و علی و جماعت 