 و مستحق عقوبت است. این چیز روشنی است.
و اگر بگوییم: از حقوق بندگان است ودر محدوده‏ی اختیار انسان است، این هم به طور مطلق نیست، چون در اصول بیان شده که حقوق بندگان از حق خدا جدا و بی‏ربط نیست.
دلیلش هم این است که اگر اسقاط حق نفس به طور مطلق در اختیار ما بود، نهی درباره‏ی آن متوجه ما نمی شد بلکه از ابتدا در آن مخیر می‏شدیم. این حدیث به همین مطلب اشاره دارد: «من نذر أن یطیع الله، فلیطعه»:(2) «هر کس نذر کند که خدا را اطاعت کند، باید این کار را بکند». چون اگر نفس کاملاً در اختیار انسان بود، نذر کننده‏ی یک عبادت می‏توانست هر وقت دلش خواست آن را رها کند و هر وقت دلش خواست آن را انجام دهد. شایان ذکر است که پیشوایان دینی بر وجوب وفای به نذر اتفاق نظر دارند. نظایر آن به همین روال است.
به علاوه، از شریعت اسلام فهم کرده‏ایم که خداوند ایمان را برای ما محبوب و آن در دل‏هایمان آراسته گردانیده است. از جمله‏ی آراستن آن، تشریع و وضع قانون و برنامه‏های دینی به گونه‏ای که شروع کردن به آن، در نظر انسان نیک و زیبا باشد، این امر با مقرر کردن مشقت‏ها و سختی‏ها تضاد و تعارض دارد. و هرگاه سخت مشغول شدن در کارها، معمولاً خستگی و ناخوشی و بریدگی- چیزی که ضد محبوب کردن و آراستن ایمان است- در دل‏ها را به بار آورد، این کار مکروه است، چون خلاف مقررات و دستورات شریعت اسلام است. بنابراین انسان نباید در این صورت، به آن کار شروع نماید.
راجع به امر دوم باید گفت که حقوق مربوط به مکلف انواع و اقسام زیادی دارد و احکام آن به تناسب اقتضای اصول ادله، مختلف و متفاوت است.
معلوم است که هرگاه دو حق برای مکلف در تعارض قرار بگیرند و امکان جمع میان آن دو وجود نداشت، حتماً باید حقی که به مقتضای دلیل شرعی، مهم تر و مؤکدتر است، بر دیگری مقدم نمود. مثلاً اگر برای مکلف، یک عمل واجب و یک عمل مندوب در تعارض قرار گیرند، حتماً می‏بایست عمل واجب بر عمل مندوب مقدم شود و عمل مندوب در آن وقت دیگر مندوب نیست بلکه از نظر عقلی و شرعی، ترک آن واجب است و مشمول قاعده‏ی «ما لا یتم الواجب إلا به فهو واجب»(3) می‏باشد. وقتی ترک آن واجب است پس چگونه در این صورت انجام دهنده‏ی عمل بدان ملتزم و پایبند است؟ بلکه او مکلف و موظف است که آن عمل را به طور کلی ترک کند. پس از این جهت مانند آن است که خود را به بدعتی پایبند و موظف گردانیده باشد ولی او با این وجو ملتزم و پایبند به کاری است که به مقتضای اصول ادله‏ی شرعی از انسان خواسته می‏شود، چون دلیل ندب در اینجا وجود دارد اما به نسبت این التزام و پایبندی به این عمل، مانعی در آن عارض شده که نمی‏گذارد انسان به آن عمل کند، و این مانع حضور واجب می‏باشد.
پس اگر شخصی عمل واجب را انجام داد، در ترک مندوب به طور کلی اشکالی وجود ندارد و گرنه او از دست آن التزام و پایبندی نجات نمی‏یابد، و احکام آن گذشت. و اگر به مندوب عمل کند، به خاطر ترک واجب، گناهکار شده است.
دقت و تأمل در عمل مندوب می‏ماند. در اینجا این سؤال مطرح است که آیا مندوب در صورت تعارض با واجب، اگر انجام گیرد، آیا همان واقعیت ندب خود را دارد یا خیر؟ به تعبیری دیگر عملی که در اصل مندوب بوده در صورت تعارض با واجب، اگر به آن عمل شود، آیا باز در این صورت مندوب است یا خیر؟ اگر بگوییم: ترک مندوب در اینجا از نظر عقلی واجب است، مندوب سبب ثواب و پاداش می‏باشد با وجودی که مانع ادای واجب است و اگر بگوییم: ترک مندوب از نظر شرعی واجب است، در این صورت مندوب سبب ثواب و پاداش نیست.
پس تو می‏بینی که در التزام به نوافل به هر حالی که گذشت در صورتی که منجر به حرج و مشقت شود، چه حکمی وجود دارد، و این همه‏اش در صورتی است که التزام مانع ادای واجبات از روی عمد یا بدون عمد باشد.
آنچه در روایت سلمان با ابودرداء رضی الله عنهما است، مشمول این امر قرار می گیرد؛ چون التزام به قیام شب و نماز تهجد، مانع ادای حق همسر در همبستری است که به طور کلی بر او واجب است. التزام به روزه در روز نیز چنین است.
مثل آن اگر نماز چاشتگاه یا دیگر نمازهای سنت، در پاسداری از بیمارش که در شرف مرگ است و یا در کمک و خدمت به خانواده‏اش از طریق تهیه ی مایحتاج زندگی و امثال آن، خللی ایجاد کند، همان حکم مذکور را دارد.
نمونه‏ی دیگر آن- هر چند به درجه ی موارد قبلی نمی‏رسد- این است که هرگاه التزام و پایبندی به عملی مندوب، منجر به ضعف بدن و از دست رفتن نیروهایش شود تا جایی که قادر به کسب روزی برای خانواده‏اش نباشد یا نتواند فرایض و واجبات دینی را به شکل حقیقی خود انجام دهد یا قادر به جهاد یا طلب علم و دانش نباشد. همان طور که داستان داود این مطلب را گوشزد می‏نماید، آنجا که می‏فرماید: « داود یک روز روزه می‏گرفت و یک روز افطار می‏کرد و در صورت رویارویی با دشمن فرار نمی‏کرد». 
راجع به روزه ی واجب در حالت سفر، انسان میان گرفتن روزه و نگرفتن آن مخیر شده است. سپس رسول خدا((ص)) در سال فتح مکه فرمود: «إنکم قد دنوتم من عدّوکم، و الفطر أقوی لکم»: «شما به دشمن‏تان نزدیک شده‏اید و شکستن روز، شما را نیرومندتر و پرتوان‏تر می‏گرداند». 
ابوسعید خدری (رض) گوید: با حالتی صبح کردیم که بعضی از ما روزه بود و بعضی روزه نبود. وی افزود: سپس حرکت کردیم و در جایی ایستادیم. آن حضرت فرمودند: «و إنکم تصبحون عدّوکم و الفطر أقوی لکم، فأفطروا»:(4)  «شما بامداد به دشمن‏‏تان می‏رسید و شکستن روزه، شما را نیرومندتر و پرانرژی‏تر می‏گرداند، پس روزه‏تان را بشکنید».
ابوسیعد خدری گوید: رسول خدا((ص)) با حالت جدی و با عظم و اراده راسخ این مساله را عنوان کرد.
این واقعه اشاره به این نکته است که روزه چه بسا انسان را در رویارویی با دشمن و عمل جهاد ناتوان می‏کند، پس روزه ی سنت، به طریق اولی حکم مذکور را دارد.
از جابر روایت است که گوید: پیامبر((ص)) مردی را دید که بر اثر روزه دچار فشار و مشکل شده است. فرمود: «لیس من البر الصیام فی السفر»:(5)  «روزه در سفر، کار نیکی نیست». منظورش این است که روزه در سفر هر چند واجب هم باشد، کار خوبی نیست اگر انسان را به آن حد برساند با وجودی که رخصت برای انسان هست. بنابراین، در چنین حالی رخصت برای چنین شخصی مطلوب است به گونه‏ای که عمل به رخصت مهم‏ترو مؤکدتر از ادای واجب می‏باشد. پس آنچه که در اصل واجب نیست به طریق اولی این حکم را دارد.
در نتیجه هر کس خود را ملزم به کاری کند که بر او سخت و دشوار باشد، کار نیک را در حد خود انجام نداده وکار خوبی نکرده است.
--------------------------------------------------------------------------------------------
1) تخریج آن از پیش گذشت.
2) تخریج آن از پیش گذشت.
3) هر آنچه واجب جز به وسیله‏ ی آن انجام نگیرد آن چیز نیز واجب است.
4) مسلم به شماره‏ ی 1120 آن را روایت کرده است.
5) متفق علیه. بخاری به شماره‏ ی 1844 و مسلم به شماره‏ ی 1115 آن را روایت کرده‏ اند.وقتی مورد قبلی ثابت شد، اشکال دوّم وارد می‏شود. اشکال دوم این است که التزام سن