ز ابووائل(10)  نقل است که گوید: « همراه عبدالله بن مسعود رضی الله عنه بیرون رفتیم و ربیع بن خُثَیم(11)  نیز همراهمان بود. کنار آهنگری گذشتیم. پس عبدالله بلند شد و به آهنی که در آتش بود، نگاه می کرد. ربیع هم به آن نگاه کرد و کج شد و نزدیک بود که بیفتد. سپس عبدالله رفت تا اینکه به ساحل فرات کنار کوره ای آمدیم. وقتی عبدالله آن کوره را دید که آتش در درون آن شعله ور است، این آیات را خواند:(إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّکَانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَيُّظًا وَزَفِيرًا(12) وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَانًا ضَيِّقًا مُقَرَّنِينَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورًا(13))الفرقان: ١٢ – ١٣« ‏ هنگامي كه (اين آتش فروزان دوزخ) ايشان را از دور مي‌بيند (و آنان چشمشان بدان مي‌افتد) صداي خشم‌آلود و جوش و خروش آن را مي‌شنوند. ‏ ‏هنگامي كه ايشان، با غُل و زنجير، به مكان تنگي از آتش دوزخ افكنده مي‌شوند، در آنجا (واويلا سر مي‌دهند و) مرگ را به فرياد مي‌خوانند (و آرزوي نابودي مي‌كنند). ‏ » پس ربیع بیهوش شد. او را برداشتیم و به پیش خانواده اش بردیم»(12) .
ابووائل افزود: « عبدالله تا ظهر از او پاسداری کرد و او به هوش نیامد. آنگاه تا مغرب از او پاسداری کرد، پس به هوش آمد و عبدالله نزد خانواده اش بازگشت».
این حالتی است که برای یکی از بزرگان تابعین در حضور یک صحابی پیش آمد و آن صحابی او را سرزنش نکرد، چون می دانست که این حالت، خارج از توان اوست که بر اثر آن واقعه بیهوش شد. بنابراین چنین حالتی اشکال و ایرادی ندارد.
نقل شده که جوانی، رفیق و همنشین جُنید، پیشوای صوفیان در زمان خود بود. این جوان وقتی ذکر می شنید، نعره می کشید. جُنید روزی به او گفت:« اگر باری دیگر این کار را بکنی، دیگر رفیق و همنشین من نیستی». از آن پس وقتی ذکر می شنید، چهره اش تغییر می کرد و خودش را کنترل می کرد تا جایی که تمام موی بدنش ریخته می شد. روزی از روزها فریادی کشید و فوت کرد.
در این جوان، مصداق آنچه پیشینیان صالح گفته اند، ظاهر شده است؛ چون اگر داد و نعره‏ی اولی از روی غلبه و چیرگی این حالت بر او بود، نمی توانست خودش را کنترل کند هر چند شدت آن حالت بیشتر بود، همان طور که ربیع بن خُثیم نتوانست خودش را کنترل کند. بر این اساس جنید وقتی کارش را ناپسند دانست و او را به جدایی تهدید کرد، وی را ادب نمود، چون از حالت او فهمید که این نعره از بقایای سبکسری نفس است. وقتی کار از دستش رفت- به دلیل مرگش- دیگر آن وقت، فریادش، بخشودنی است و اشکالی ندارد.
اما این بینوایان و درویشانی که از اوصاف بزرگان بویی نبرده اند، چنین نیستند. اینان فقط خود را به آن بزرگان تشبیه می کنند و هوای نفسانی شان، تشبیه به خوارج را برایشان درآورده است. ای کاش در این حد مذموم می ماندند و از آن فراتر نمی رفتند اما اینان علاوه بر این کارها، رقص و پایکوبی و چرخیدن و زدن بر سینه را بدان افزوده اند و برخی از آنان بر سرشان می زنند و دیگر اعمال خنده آور و زشتی را از خود نشان می دهند. چون این کارهایشان از کارهای کودکان و دیوانگان است که عاقلان را به گریه در می آورد و نسبت به کسانی که چنین اعمالی را راه به سوی خدا و تشبیه شدن به صالحان و نیکان را اتخاذ کرده اند، دلشان می سوزد. 
از طریق روایت عرباض بن ساریه رضی الله عنه به صحت رسیده که وی گفت:« رسول خدا((ص)) ما را موعظه ای رسا کرد که چشم ها از آن پر از اشک و دلها از آن لرزان و ترسان شدند...».(13) 
امام و دانشمند اهل سنت، ابوبکر آجری رضی الله عنه گوید: « به این سخن دقت کنید. او نگفت: به خاطر موعظه‏ی آن حضرت داد کشیدیم و فریاد زدیم و بر سر و سینه مان زدیم و رقصیدیم، آن گونه که بسیاری از نادانان این کار را می کنند و هنگام موعظه، داد می کشند و فریاد می زنند و بیهوش می شوند».
وی می افزاید:« این کارها همه اش از جانب شیطان است که آنان را به بازیچه می گیرد و این ها همه اش بدعت و گمراهی است. به کسانی که این کارها را می کنند، گفته می شود: بدان که پیامبر((ص)) از همه‏ی مردم، موعظه اش راست تر و از همه نسبت به امت اش خیر خواه تر و قلبش از همه نازک تر و نرم تر بود و بهترین مردمان، کسانی بودند که بعد از او آمدند- انسان عاقل در این شکی ندارد-، اینان موقع موعظه و سخنرانی پیامبر((ص)) فریاد نمی زدند و داد نمی کشیدند و نمی رقصیدند و پایکوبی نمی کردند. اگر این کارها درست بود، قطعاً اینان از همه‏ی مردم مستحق تر بودند که در حضور رسول خدا((ص)) آن را انجام دهند. ولی باید گفت این کارها، بدعت و باطل و ناپسند است. پس این را بدان». سخنانش در اینجا به پایان می رسد. این اظهارات، در موضوعی که درصدد توضیح آن هستیم، واضح و روشن است.
باید در تمام چیزهایی که موجب ظهور حالت و انفعالات ظاهری و باطنی در سلف صالح و این مدعیان شده، دقت و تأمل کرد، آن وقت می بینیم که گذشتگان این حالات و اثرات ظاهری به سبب شنیدن ذکر خدا و شنیدن آیه ای از قرآن و یا به سبب واقعه ای عبرت انگیز- همان طور که در داستان ربیع موقع دیدن آهنگر و کوره بود- و به سبب قرائت قرآن در نماز یا امثال اینها به آنان دست نداد و- بنا به نقل عالمان اسلامی- هیچ یک از آنان را ندیده ایم که به خاطر نرم کردن دلها و به تبع آن تحت تأثیر درآوردن ظاهر، اشعار را با آواز و نغمه بخوانند اما این گروه بینوایان و درویشان، درست عکس آنان هستند، چون آیات قرآن و حدیث و وعظ و مطالب عبرت آمیز را می شنوند و تحت تأثیر قرار نمی گیرند اما وقتی کسی اشعار و سرود را با آواز و زمزمه می خواند، شروع به ادای حرکات معروف شان می کنند.
پس معلوم است که تنها بر اثر آن صورت های ناپسند و بدعت، تحت تاثیر قرار می گیرند؛ چون حق، جز حق محصولی ندارد همان طور که باطل جز باطل محصولی ندارد.
با توجه به نکات فوق، در حقیقتِ رقت و نرمی قلب که ذکرش رفت، دقت و تأمل می شود. رقت و نرمی قلب، محّرک ظاهر است، چون نرمی متضاد سختی است. گفته می شود: این نرم است و سخت نیست و جای نرم وقتی خاک نرم است، ضد آن سخت می باشد. پس وقتی قلب به نرمی وصف می شود، به نرمی و متأثر شدن آن که ضد سختی و سنگدلی است، بر می گردد.
این آیه همین مطلب را می رساند:( ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِکْرِ اللَّهِ )الزمر: ٢٣ « و از آن پس پوستهايشان و دلهايشان (و همه وجودشان) نرم و آماده پذيرش قرآن خدا مي‌گردد (و آن را تصديق و بدان عمل مي‌كنند).» چون قلب نرم وقتی موعظه و نصیحت بر آن وارد می شود، خاضع و فرمانبردار آن می گردد و تحت تأثیر موعظه قرار می گیرد.
به همین خاطر خداوند سبحان می فرماید:(إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُکِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ )الأنفال: ٢« مؤمنان، تنها كساني هستند كه هر وقت نام خدا برده شود، دلهايشان هراسان مي‌گردد (و در انجام نيكيها و خوبيها بيشتر مي‌كوشند).»
چون ترس و هراس، متأثر شدن و نرمی است که به سبب موعظه در قلب حاصل می شود به همین خاطر می بینی که پوست بر اثر آن می لرز