دله وجود نداشته باشد، ترجیح ادله ‏ی واضح تر و قوی تر واجب می باشد و این اجماع اصول دانان است که به منزله‏‏ی اجماع می باشد. تازه در مذهب اهل تصوف عمل به احتیاط واجب است- همان طور که مذهب سایرین چنین است- پس به تناسب آراء و نظراتشان در سلوک راه حق، واجب است به اعمال و اقوالی که وضع کرده و با ادله‏ی شرعی تعارض دارند، عمل نشود. و در این زمینه ما از آثار ایشان پیروی کرده و از انوارشان هدایت می جوییم برخلاف کسانی که از ادله‏ی شرعی روی می گردانند و تصمیم دارند در مواردی که بنا به مذهب شان تقلید از آنان درست باشد، از آنان تقلید کنند. بنابراین ادله‏‏ی شرعی و آرای فقهی و کردار و گفتار اهل تصوف این موضع گیری را ردّ و نکوهش می نماید و کسی را که آزاداندیش است و راه احتیاط در پیش می گیرد و موقع مشتبه شدن دست می کشد و دین و آبروی خود  را حفظ می کند، می ستاید.
اینک این مطلب مانده که راجع به سؤالی که از اقوال و اعمال اهل تصوف شده و اینکه کدام یک از اینها به مقتضای ادله‏ی شرعی پذیرفته می شود و راه پذیرش آنها کدام است، سخن گفته شود.
در اینجا به این مطلب نیازی نداریم و در کتاب «الموافقات» به تعدادی از آنها مفصلاً سخن گفته ایم و اگر خدا طول عمر بدهد و به لطف خویش کمک کند، در کتاب «شرح مذهب اهل التصوف  و میان ما أدخل فیه مما لیس بطریق لهم» در این زمینه به طور مفصل و مشروح سخن به میان می آوریم. 
از آنچه گذشت روشن شد که در هیچ یک از مواردی که بدعت گذاران جهت اثبات بدعت شان به آن استناد و استدلال نموده اند، دلیلی وجود ندارد.
-------------------------------------------------------------------------------------
1) او حارث بن اسد محاسبی، ابوعبدالله زاهد بغدادی، یکی از ائمه مشهور می باشد. وی به سال 243 ه.ق درگذشت.
2) او ابوبکر شبلی، یکی از معدود بزرگان و شیوخ اهل تصوف می باشد. راجع به نامش اختلاف نظر وجود دارد. او فقیهِ مذهب مالک بن انس بود. نامبرده در سال 334 ه.ق وفات یافت.
3) شرح حالش قبلاً آورده شد.
4) حدیثی صحیح است. احمد در«المسند»،2/108 آن را روایت کرده و آلبانی در «الصحیح الجامع» به شماره‏ی 2766 آن را صحیح دانسته است.
5) حدیثی صحیح است. احمد در«المسند»، 6/181 و طبری به شماره‏ی3139 آن را روایت کرده اند. آلبانی در«الصحیح الجامع»، به شماره‏ی 1185 آن را صحیح دانسته است.
6) تخریج آن از پیش گذشت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:53.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:54.txt">فصل 1</a><a class="text" href="w:text:55.txt">فصل 2</a><a class="text" href="w:text:56.txt">فصل 3</a><a class="text" href="w:text:57.txt">فصل 4</a><a class="text" href="w:text:58.txt">فصل 5</a><a class="text" href="w:text:59.txt">فصل 6</a><a class="text" href="w:text:60.txt">فصل 7</a><a class="text" href="w:text:61.txt">فصل 8</a><a class="text" href="w:text:62.txt">فصل 9</a><a class="folder" href="w:html:63.xml">فصل 10</a></body></html>هر فرد و گروهی که از سنت خارج شده و ادعای داخل بودن در سنت و سنی بودن دارند، حتماً به زور با ادله‏ی سنت بر مسائل خاص خودشان استدلال می کنند و گرنه دور انداختن این ادله، دعوایشان را تکذیب می کند.
بلکه هر بدعت گذاری از این امت، ادعا می کند که تنها خودش اهل سنت است و دیگر فرقه ها و گروه ها اهل سنت نیستند، پس نمی تواند به موارد شبهه ی سنت استناد کند و اگر به آن استناد کرد، باید به منبع و مستند اهل سنت که به کلام عرب و کلیات و مقاصد شریعت، شناخت و آگاهی دارند، استدلال کند چنان که سلف صالح این کار را می کردند.
البته اینان- همان طور که بعداً روشن می شود- به طور مطلق به درجه‏ی کسانی که در سنت تحقق و تفحص و تدبر نموده، نرسیده اند. که این امر یا به خاطر عدم تسلط در شناخت کلام عرب و علم به مقاصد کلام عرب، یا به خاطر عدم تسلط در علم به قواعد اصولی که احکام شرعی براساس آنها استنباط می شود، و یا به خاطر هر دو دلیل با هم می باشد. پس به طریق اولی به خاطر دو دلیل مذکور مرجع و منبع ادله‏ی آنان مخالف مرجع و منبع محققان متقدم شان می باشد.
وقتی این معلوم شد، باید این منابع و مصادر را آورد تا از آن حذر و پرهیز شود.
خداوند سبحان می فرماید:(فَأَمَّا الَّذِينَ في قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ )آل عمران: ٧ « امّا كساني كه در دلهايشان كژي است (و گريز از حق، زواياي وجودشان را فرا گرفته است) براي فتنه‌انگيزي و تأويل (نادرست) به دنبال متشابهات مي‌افتند. در حالي كه تأويل (درست) آنها را جز خدا و كساني نمي‌دانند كه راسخان (و ثابت‌قدمان) در دانش هستند. » این آیه شامل دو دسته ای است که در اصل حرکت بر راه درست هستند یا بر راه خطا.
دسته‏ی اول- کسانی که در دانش ریشه دارند. اینان ثابت قدمان در علم شریعت هستند. از آنجا که این امر دشوار است مگر برای کسی که هم در کلام عرب و علم به مقاصد آن تسلط دارد و هم در علم به قواعد اصولی که براساس آن احکام شرعی استنباط می شود، از این رو راهی برای معرفت و شناخت به این دو امر با هم به تناسب آنچه که توان انسانی به او می دهد، نیست. وقتی چنین است به او راسخ بودن و ریشه دار بودن در دانش گفته می شود. مقتضای آیه، مدح و ستایش اوست. بنابراین او اهلیت هدایت و استنباط احکام شرعی را دارد.
وقتی کژدلان به پیروی از متشابه اختصاص یافته اند، این تخصیص نشان می دهد که کسانی که در دانش ریشه دارند از متشابه پیروی نمی نمایند. بنابراین، آنان فقط از محکم که اساس قرآن و اکثر آیات قرآنی است، پیروی می کنند.
پس هر دلیل خاصّ یا عامی که اکثر ادله‏ی شریعت آن را تأیید کند، دلیل صحیح و غیر آن، دلیل فاسد و نادرست است؛ چون میان دلیل درست و نادرست، واسطه ای نیست که به آن استناد شود، چون اگر واسطه ای می بود، قطعاً آیه بدان تصریح می کرد.
به علاوه، از آنجا که کژدلان به پیروی از آیات متشابه اختصاص یافته اند و راسخین در علم بدان توصیف نشده اند، این امر نشان می دهد که راسخین در علم به دنبال تأویل آیات متشابه نیستند. یعنی به دنبال معنای آیات متشابه نیستند تا به خاطر فتنه جویی بر مقتضای هواهای نفسانی شان به آن حکم کنند. اگر راسخان در علم آیات متشابه را تأویل کنند با ارجاع آنها به آیات محکم این کار را می کنند؛ اگر حمل متشابه بر محکم به مقتضای قواعد و ضوابط شرعی امکان پذیر بود، در این صورت، آن متشابه اضافی است نه حقیقی، و در آیه‏ی مذکور به محکم بودن آیات متشابه به نسبت کسانی که در دانش ریشه دارند، تصریح نشده است. پس از نظر ایشان نیز باید به آیات محکمی که اساس قرآن اند، مراجعه کرد و آیات متشابه را به آن برگرداند.
و اگر آیات متشابه را تأویل نکردند، برا این اساس است که این آیات، متشابه حقیقی اند در نتیجه در مقابل آن سر تسلیم را در پیشگاه خدا فرود می آورند و می گویند:(آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا)آل عمران: ٧ « ما به همه آنها ايمان داريم (و در پرتو دانش مي‌دانيم كه محكمات و متشابهات) همه از سوي خداي ما است. » اینان همان صاحبان خرد می باشند.
همچنین آیه‏ی م