م بن صفوان محرزی سمرقندی هستند، او رئیس فرقه¬ی جهمیه است و چندی از شاگردان جعد بن¬درهم بودند او بر امویان خروج کرد و در مرو کشته شد (128هـ) از گمراهی های او نفی صفات خدا، و اعتقاد به جبر، و عقیده به فنای بهشت و دوزخ است.(مترجم).
10) یکی ازعقاید تاویلی اینان تاویل نظر به انتظار در آیه« وجوه یومئذ ناضرة الی ربّها ناظرة (قیامت 22-23)» است در حالی که آیات مسلم قرآن مبین این معناست که منظور از نظر در این آیه، نگاه با چشم سر است. در این عقیده، جهمیه، معتزله و خوارج و امامیه و مرجئه مشترکند.(مترجم)
11) حدیث متفق علیه: روایت از بخاری(152 و مسلم 1599).
12) طبرانی در الکبیر (20/167) این حدیث را روایت کرده است.
13) نوع حدیث حسن: دارقطنی در السنن خود(4/183و184) این حدیث را روایت کرده است و بنگرید به شرح طحاویه(1/338).<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:26.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:27.txt">قسمت دوم</a></body></html>این فصل، بسان شرح و توضیحی است بر آنچه قبلاً آمد و هنگام ذکر دلایل بیشتر به شرح و بسط آنها پرداخته شد و به قدر توان و مقتضای حال و زمان از آنچه ذکر می شود سخن خواهیم راند.
بدانید که: همراه با بدعت¬گزاری هیچ عبادتی از نماز و روزه و صدقه گرفته تا دیگر حسنات پذیرفته نیست و فایده‎ای به شخص نمی رساند و همنشینی با صاحب آن سبب از بین رفتن عصمت و محافظت الهی است و فرد به خود و نفس امّاره‎اش واگذار می شود و کسی که نزد اهل بدعت آمد و شد داشته باشد یا بدعت گزاران را تکریم نماید، در واقع یکی از کمک کنندگان برای نابودی اسلام است. حال بنگر، جایگاه و وضع خود بدعتگزار چگونه خواهد بود که چنین شخصی طبق نص و شریعت ملعون و مطرود از رحمت الهی است و دور افتاده از شفاعت حضرت محمد(ص) چه چنین کسی سنّت هایی را که پذیرفته دور می‎اندازد و بر بدعت گزار، گناه عاملان بدان بدعت نیز قرار خواهد گرفت و توبه و بازگشتی برای او در کار نیست و خشم الهی به او خواهد رسید و در روز قیامت از حوض کوثر حضرت محمّد دور انداخته می شود و بیم آن می رود که آن بدعت گزار در زمره¬ی کافران قرار بگیرد که از دین اسلام خارج شده‎اند و با فرجامی ناگوار دنیا را ترک گوید و در رستاخیز سیاه روی به پیشگاه آید و با آتش جهنم عذاب داده شود. در آن روز رسول خدا و مسلمین از آن فرد بدعت گزار بیزاری خواهند جست؛ به دیگر سخن بیم آن می رود به فرد بدعت گزار فتنه‎ها و بلایایی برسد جدا از عذاب قیامتی.
اینکه گفتیم همراه با بدعت گزار هیچ عمل نیکی فایده نمی دهد:
از اوزاعی روایت شده است که گفت: گروهی از اهل علم گویند خداوند از بدعت گزار و عاملان به آن از نماز و روزه جهاد و حج گرفته تا حج و عمره، انفاق و عدل را نخواهد پذیرفت».
و در نامه‎ای که اسد بن موسی برای اسد بن فرات نوشته آمده است: «و بپرهیزید که با یکی از اهل بدعت دوست و همنشین یا مصاحب باشی؛ زیرا در روایات آمده است هرکس با بدعت گزاران همنشین باشد حمایت الهی از او برگرفته خواهد شد و آن فرد به نفس خود واگذار می شود و هرکس به نزد صاحب بدعتی آمده و پنداشته باشد گویی آن حرکت او تلاش برای نابودی اسلام است»
وآمده: از خداهایی که جز خدای یگانه پرستیده می شوند، هیچ خدایی به اندازه¬ی صاحبان هوا و آرزوی[نفسانی] مبغوض و دوست ناداشتنی¬تر نزد پروردگار نیست.
و از جانب رسول خدا به اهل بدعت اعلام شده است که خداوند از بدعت گزاران، انفاق و عدل، واجبات و حسنات را نخواهد پذیرفت، گرچه تلاش و سعی شان در نماز و روزه دوچندان باشد و همان اندازه از پیشگاه خداوندی دور خواهد افتاد. پس مجالس اهل بدعت را رهاکن و آنان را خوار بدار و از خود دور گردان همچنانکه خداوند آنان را از خود دور ساخت ورسول خدا و پیشوایان هدایتگرش بعد از او ایشان را ازخود دور ساختند.
ایوب سختیانی می‎گوید: هراندازه که صاحب بدعت بر تلاش و سعی خود بیفزاید به همان اندازه خداوند آن را از خود دور خواهد کرد.
هشام بن حسان گفته است: خداوند از صاحب بدعت، روزه، نماز، زکات،حج، جهاد، عمره، صدقه، آزادکردن بردگان، انفاق و عدالت ورزی را نخواهد پذیرفت.
ابن وهب از عبدالله بن عمر روایت کرده است که گفت: هرکس گمان می برد همراه و همسو با خدا، قاضی یا روزی رسانی وجود دارد یا در رساندن زیان، سود، مرگ، حیات و زنده کردن، مالک نفس خود است در حالی به پیشگاه الهی حاضر می‎شود که حجت و استدلالش باطل و زبانش گنگ می‎شود و نماز و روزه¬اش بر باد خواهد رفت و اسباب چنگ یازی‎اش برای ورود به بهشت قطع خواهد شد و بر رو و صورت در آتش جهنم انداخته می شود.
این احادیث و نظایر آن و آنچه قبلا ذکر شد یا ذکر نشده بود اگرچه همه آنها را جزو احادیث صحیح محسوب نمی کنیم، امّا معانی و مصادیق موجود در این احادیث در شریعت و سنّت اصلی صحیح است و خدشه بردار نیست. همچنانکه در برخی از این روایات مسائلی مطرح است که باعث عدم پذیرش بدعتگزاران است از آن جمله روایتی که در صحیح مسلم از عبدالله بن عمر در باب بدعت گذاری قدریه گفته است: اگر قدریه را دریافتید به آنان خبر دهید که من از آنان بیزارم و آنان نیز ازمن دورند و قسم به کسی که عبدالله بن عمر به آن سوگندمی خورد اگر یکی از آنان به اندازه¬ی کوه اُحد طلا داشته باشد و او آن را به مردم ببخشد خداوند از او نخواهد پذیرفت تا وقتی که آن فرد به قضا و قدر الهی ایمان نداشته باشد(1) .
نظیر این روایت حدیث حضرت(ص) است که در باره¬ی خوارج فرمودند:
«یمرقون من الدّین کما یمرق السهمُ من الرمیّة و بعد قوله: «تحقرون صلاتکم مع صلاتهم و صیامهم و اعمالکم مع اعمالهم»(2) 
اینان از دین خارج می شوند همچنانکه تیر از چله¬ی کمان خارج خواهد گشت». و در ادامه فرمود: شما نماز و روزه¬ی خودتان و اعمال و کارهای نیکتان را در برابر ایشان کوچک و حقیر می انگارید»
و چون این مصادیق به خاطر بدعت گزاری در برخی از اهل بدعت نمود پیدا کرد پس بیم آن می رود که مصادیق ذکر شده در مورد هر بدعت گزاری صدق کند.
دوم اینکه گفته شد: اگر کسی بدعت گزار باشد هیچ عملی از او پذیرفته نمی شود از دو حال خارج نیست: یا منظور این است که مطلقاً هیچ یک از اعمال او چه موافق سنّت یا مخالف با آن پذیرفته نمی شود یا اینکه منظور این است اعمالی از فرد پذیرفته نیست که در آن بدعت گزاری کرده باشد و اموری را که در آن بدعتی صورت نگرفته شامل نمی شود. 
صورت اول (که هیچ یک از اعمال بدعت گزار پذیرفته نیست) مشمول دو احتمال است:
اول آن است که حمل بر ظاهر مطلب کنیم؛ بدین معنی که هر بدعت گزار و هر بدعتی با هرشکل و نوعی که باشد، تمامی اعمال و کارهای او پذیرفته نخواهد شد حال آن اعمال در زمره¬ی بدعت [گزاری] قرار بگیرد یا خیر. و حدیث عبدالله بن عمر که پیش‎تر آمد مؤیّد همین معناست.
و بر همین نکته حدیث حضرت علی(رض) دلالت دارد: او برای مردم خطبه می خواند و لیف گونه¬ای داشت که در آن صحیفه‎ای بود، پس گفت: به خدا قسم نزد ما جز کتاب خدا چیزی نیست که آن را بخوانیم و آن¬چه را در صحیفه باز کرد پس