 به او نهیتُ عنه فیقول لا ادری ما وجدنا قی کتاب‎الله اتّبعناه فان السنة جائت مفسرة لکتاب ضمن اخذ بالکتاب لقد ضل من کان قبلنا .... الی آخر»(5)  
نباید اینگونه باشد که یکی از شما در حالی که بر سریر خود تکیه زده است به دستوری از دستورات من از آنچه به انجامش فرمان دادم یا از آن باز داشتم، بگوید: این دستور را درک نمی کنم و در کتاب خدا آن را ندیده‎ایم تا به پیروی از آن بشتابم [بدانید] سنّت حضرت رسول بیانگر و روشنگر قرآن است، هرکس به قرآن بدون اعتنا و شناخت چنگ یازد از کتاب خدا عدول ورزیده و اینگونه نیز از سنّت دور افتاده است برای همین است که می‎گوید: بدرستی آنان که قبل از ما بودند گمراه شدند.»(6) 
و باز ابن وضاح از عبدالله بن مسعود(رض) روایت کرده است که گفت: از اعمال و سخنان ما پیروی کنید و در[دین] بدعت پردازی نکنید؛ زیرا آنچه از ما[ و سلف صالح] به شما رسیده است شما را کفایت می کند(7) .
ابن وهب از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که گفت: بر شما باد که به دانش اندوزی و علم آموزی روی آورید، قبل از اینکه علم از بین رود و از بین رفتن آن با از بین رفتن عالمان [عامل] است و باز بر شماست که به علم ورزی روی آورید؛ زیرا هیچ یک از شما نمی¬داند آنچه را در دست دارد چه وقت از دست خواهد داد و آنگاه کسانی را خواهد یافت که گمان می برند داعیان [واقعی] کتاب خدا همونایند در حالی که آنان کتاب خدا را پشت سر انداخته و کاری به آن ندارند پس به دانش اندوزی روی آورید و از بدعتها و زیاده روی و افراط دوری ورزید و به کار سنّت و پیروی از آن بپردازید»(8) 
و بازهم از او روایت شده است که گفت: « سالی بر شما[به نیکی] نخواهد گذشت جز اینکه سال بعد از آن بر شما ناخوشایند خواهد بود. یعنی سالی از سال بعد پر باران¬تر یا سرسبزتر است یا اینکه پادشاهی از پادشاهی دیگر در حکمرانی بر شما بهتر است. بلکه منظورم از سال بد این است که علمای [عامل] و برگزیدگان شما از بین خواهند رفت و کسانی جای آنان را می‎گیرند که دین را از نظرگاه شخصی خویش می¬سنجند و اینگونه اسلام از بین رفته، دچار نقص می¬شود.»(9) 
و از او روایت شده است که گفت: « چگونه خواهید بود آن وقت که فتنه‎ها و آشوبها شما را فرا گیرد و آن آشوب[به طول انجامد به نحوی که] میان سالان به پیری و کودکان به میان سالی برسند و بر مردم حالتی پدید آید که بدعتی انجام دهند و چون آن بدعت تغییر یابد گویند: این[تغییر بدعت] چه کار زشتی است»(10) 
و باز گفته است: « ای مردم، بدعتگزاری نکنید و مو شکافی و ریز بینی (بی مورد) به خرج ندهید و بر شماست که سنّت را بگیرید و آنچه را که می دانید و به آن آگاهید چنگ زنید و آنچه را با سنّت بیگانه می دانید رها سازید.»
و از او باز روایت شده است: « میانه روی و اعتدال در سنّت از تلاش و پویش در بدعت بهتر و نیکوتر است.»(11) 
و در حدیثی مرفوع از حضرت رسولص روایت شده است که فرمود:
«عَملٌ قلیلٌ فی سنّة خیرٌ من عَملٍ کثیرٍ فی بدعةٍ»(12) 
تلاش کم در راستای سنّت، بهتر از اعمال بسیار در مسیر بدعت است.
و در حدیثی که  قاسم بن اصبغ از حضرت رسولص روایت شده است که فرمود: کسانی که شدیدترین عذاب را در روز قیامت خواهند داشت: امام و رهبری است گمراه که مردم را به انحراف می کشاند به غیر آنچه خدا فرستاده است و صورتگر و پیکر تراش و مردی که پیامبری را بکشد یا به دست پیامبری کشته شود.»(13) 
از ابوبکرصدیق(رض) روایت شده است که فرمود: «من چیزی را که رسول خدا به آن عمل کرده است، هیچگاه ترک نکرده¬ام بلکه پیوسته بدان عمل کرده¬ام؛ زیــرا من بیمناکم از اینکه چیزی را از دستــور و سنّت او ترک گــویم و بر کژراهه¬ای راه پویم.»2
ابن مبارک از ابن عمر روایت کرده است که گفت: به عمر بن خطاب خبر رسید که یزید ابن سفیان غذاهای رنگارنگ تناول می کند. عمر به یکی از خدمتگزاران او به نام یرفا گفت: هرگاه وقت شام خوردن یزید رسید من را خبر کن؛ چون آن وقت فرا رسید عمر را خبر داد. عمر نزد یزید آمد و بر او سلام کرد و اجازه خواست یزید اجازه داد و عمر وارد شد تا وقت شام خوردن یزید فرا رسید. غذای اول ترید و گوشت بود عمر با یزید از آن تناول کرد. سپس ظرف سرخ کردنی را پیش آوردند و یزید دست دراز کرد تا از آن بخورد، امّا عمر او را بازداشت و گفت: ای یزید بن ابی سفیان، تو را قسم می دهم که از تناول غذاهای رنگارنگ یکی بعد از دیگری خودداری کنی. قسم به خدایی که جان عمر در دست اوست اگر شما از طریق سنّت عدول ورزید مخالفت[آیندگان] با ما و شما از طریق عدول از طریق مستقیم سنّت و دین خواهد بود(14) 
و از ابن¬عُمر روایت شده است که گفت: نماز سفر دو رکعت است هرکس باسنّت مخالفت ورزد کفر ورزیده است(15) .
آجری از صائب بن یزید روایت کرده است که فرمود: به عمر بن خطاب خبر رسید و گفتند یا امیرالمومنین ما مردی را دیدیم که از تاویل قرآن سوال می کرد. عمرگفت: خداوندا به من این امکان را بده تا او را ببینم تا اینکه روزی که عمر به مردم غذا می داد آن مرد آمد و بر سر و صورت خود عمامه‎ای قرار داده بود تا پوشیده باشد وقتی کارش به اتمام رسید. گفت: ای امیر المومنین منظور این آیات چیست:
(وَالذَّارِيَاتِ ذَرْوًا(1) فَالْحَامِلَاتِ وِقْرًا(2)) الذاريات: ١ - ٢ 
سوگند به بادها که به سرعت پراکنده می دارند و سوگند به ابرهایی که بار سنگینی با خود بر می‎دارند» پس عمر گفت: تو همان مردی؟ بلند شد و آستینهایش را بالا زد و تا وقتی که عمامه از سر آن مرد افتاد او را تازیانه زد سپس گفت: قسم به خدایی که جانم در دست اوست اگر تو را به موی تراشیده می دیدم مطمئناً سرت را می زدم. بعد از آن دستور داد تا به آن مرد لباس پوشانیدند و او را بر پالانی کوچک نهادند و اخراجش کرد و دستور داد: وقتی آن مرد به سرزمین خود رسید خطبه بخواند و بگوید صبیغ مدعی علم آموزی و علم دانی بود، امّا به خطا رفت. بعد از آن حادثه آن مرد از مردمان دون پایه¬ی جامعه شد تا به فرجام هلاک شد. حال آنکه در ابتدا از بزرگان قوم بود.
ابن مبارک و دیگران از ابی بن کعب روایت کرده‎اند که گفت: بر شماست که بر شاهراه اصلی دین و سنّت حضرت رسولص بمانید و پایداری ورزید؛ زیرا در زمین بنده‎ای وجود ندارد که بر سبیل سنّت باشد و یاد خدا کند و از عظمت خداوند اشک از چشمانش جاری شود، امّا خداوند او را به عذاب ابدی برساند و باز در روی زمین بنده‎ای پیدا نمی شود که بر سبیل سنّت باشد و در دل، یاد خدا گوید و از عظمت خداوندی موی بر تنش سیخ شود، جز اینکه او چون درختی با برگ¬های خشکیده است که چون بر آن درخت بادی شدید، بوزد برگهایش بر زمین خواهند افتاد. آن فرد نیز اینگونه گناهانش بر زمین خواهند ریخت؛ زیرا میانه روی در راه سنّت بهتر از سعی و تلاش در مسیر خلاف آن و بنگرید اعمال شما اگر چه توام با سعی یا میانه روی است بر سبیل و نهج انبیا و سنّت ایشان باشد(16). 
ابن وضاح از ابن عباس روایت کرده است که گفت: هیچ سالی بر مردم نخواهد گذشت که در آن سال بدعتی بگذارند و در پی آن، سنّتی خواهد مُرد تا جایی