 و دو شتر و دو غلام هم خريد، كه براى آنان طعام مي ‏آوردند و حوائج‏شان را برطرف مي ‏ساختند، و همه آنها را در ميان فقرا و مساكين اهل حاجت تقسيم نمود، [راوى] مي ‏افزايد: اندكى درنگ ننموده بود، كه خانمش به او گفت: فلان چيز و فلان چيز تمام شده است، اگر نزد آن مرد بروى و از فايده گرفته و براى مان از همان اجناسى [كه تمام شده اند]بخرى بهتر مي ‏شود. [راوى] مي ‏گويد: او در مقابل همسرش سكوت اختيار نمود. مي ‏افزايد: باز خانمش از وى طلب نمود. مي ‏گويد: باز در مقابلش سكوت اختيار نمود، تا اين كه اذيتش نمود - و او جز از شبى تا شب ديگر داخل منزل نمي ‏شد - ، [راوى] مي ‏گويد: و مردى از اهل بيتش وقت داخل شدن وى با او وارد مي ‏شد، وى به همسر سعيد گفت: چه مي ‏كنى؟ وى را اذيت نمودى، او آن مال را صدقه نموده است، [راوى]مي ‏گويد: آن گاه همسرش به خاطر افسوس بر آن مال گريست. و بعد از آن او روزى نزد وى داخل شد و گفت: آهسته باش، من يارانى داشتم، كه به نزديكى از من جدا شده‏ اند(هدف وى آن ياران پيامبر ص است  كه قبل از وى در گذشتند.)  و من دوست ندارم كه از ايشان بازداشته شوم، اگرچه دنيا و آنچه در آن است مال من باشد، و اگر حورى، از حوران بهشتى از آسمان ظاهر شود، اهل زمين را روشن خواهد نمود، و روشنايى رويش بر آفتاب و مهتاب چيره خواهد شد، و روسريى كه مي ‏پوشد از دنيا و آنچه در آن است بهتر است، بنابراين نزدم مناسب‏تر آن است، كه تو را به خاطر آنها بگذارم، نه اين كه آنها را به خاطر تو بگذارم، [راوى] مي ‏گويد: آن گاه همسرش نرم شد و راضى گرديد.
 

حديث عبدالرحمن بن سابط در اين باره
و اين را همچنين از عبدالرحمن بن سابط جمحى روايت نموده، و در حديث وى آمده است: گفت: هنگامي  كه معاش وى مشخص مي ‏شد، قوت اهل خود را خريدارى مي ‏نمود، و بقيه آن را صدقه مي ‏داد، خانمش به وى مي ‏گفت: اضافگى معاشت كجاست؟ مي ‏گفت: آن را قرض دادم. آن گاه گروهى از مردم نزدش آمدند و گفتند: اهلت هم بر تو حق دارد و پدر خانم هايت نيز بر تو حق دارند. پاسخ داد: من نه بر آن‏ها استبداد مي ‏كنم، و نه هم خواهان رضاى احدى از مردم در طلب حورالعين هستم، اگر حورى از حوريان جنت ظاهر شود، زمين از آن، چنان كه از آفتاب روشن مي ‏گردد، روشن خواهد شد، و من از آن گروه اول تخلّف كننده نيستم، [به ويژه] بعد از اين كه از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي ‏گفت: «خداوند (عزّوجل) مردم را براى حساب جمع مي ‏كند، فقراى مؤمنين به شتاب، چنان كه كبوتران گردهم به شتاب جمع مي ‏آيند، جمع مي ‏شوند، و به آنها گفته مي ‏شود، براى حساب بايستيد، پاسخ مي ‏دهند: ما حسابى نداريم، و نه براى ما چيزى داده بوديد، آن گاه پروردگارشان مي ‏گويد: بندگانم راست گفتند: و آن گاه دروازه جنت براى شان باز مي ‏شود، و آنان هفتاد سال قبل از مردم بدان داخل بهشت مي ‏شوند». و قصه ديگرى در ارتباط با سعيد، گذشت، كه به همسرش گفت: آيا چيزى بهتر از آن نمي ‏خواهى؟ پول را به كسى مي ‏دهيم، كه آن را در وقت نيازمندى بسيار شديد ما به آن، براى مان بياورد، همسرش گفت: بلى، درست است. آن گاه مردى از اهل بيت خود را كه بر وى اعتماد داشت، فراخواند، و آن پول را در كيسه‏هاى جداگانه بست، و بعد از آن گفت: اين را براى بيوه آل فلان، و براى يتيم آل فلان، و براى مسكين آل فلان و براى مريض آل فلان برسان، و از آن اندك طلايى باقى ماند. آن گاه [به خانم خود] گفت: اين را تو انفاق كن، و به كار خود بازگشت. همسرش گفت: آيا براى مان خادمي  نمي ‏خرى؟ آن مال چه شد؟ پاسخ داد: آن مال وقتى كه بسيار نيازمند باشى برايت خواهد آمد. اين را ابونعيم در الحليه (245/1) روايت نموده است.
 
انفاق عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما)  
حديث نافع درباره انفاق وى (رض)
ابونعيم در الحليه (297/1) از نافع (رض) روايت نموده، كه: عبد اللَّه  بن عمر (رضي الله عنهما) مريض شد، و يك خوشه انگور به يك درهم برايش خريدارى شد، آن گاه مسكينى آمد، عبد اللَّه  (رض) گفت: آن را به او بدهيد. بعد انسانى دنبال وى رفت و آن را از وى به يك درهم خريدارى نمود، و براى عبد اللَّه  (رض) آورد، باز آن مسكين نزدش آمد، و درخواست نمود، عبد اللَّه  (رض) گفت: آن را به او بدهيد. بار ديگر انسانى دنبال وى رفت و آن را از من وى به يك درهم خريدارى نمود. و باز آن را به عبد اللَّه  (رض) آورد، باز آن مسكين نزدش آمد و درخواست نمود، گفت: آن را به وى بدهيد. بار ديگر انسانى ديگر دنبال وى رفت و آن را به يك درهم از وى خريدارى نمود باز آن مسكين مي ‏خواست كه برگردد ولى بازداشته شد. و اگر ابن عمر از آن خوشه مي ‏دانست آن را نمي ‏چشيد .
 
حديث نافع از وجه ديگرى در اين باره
و اين را همچنين او از طريق ديگرى از وى روايت نموده كه: ابن عمر هنگام مريضى‏اش اشتهاى انگور نمود، من برايش يك خوشه انگور را به يك درهم خريدارى نمودم، و آن را آوردم و در دست وى گذاشتم... و به معناى آن را متذكر شده. و در آخر آن آمده است: سائل چندين مرتبه آمد، و او به دادن آن براى وى دستور مي ‏داد، تا اين كه در بار سوم يا چهارم به سائل گفتم: واى بر تو، آيا حيا نمي ‏كنى؟! و آن را از وى به يك درهم خريدم، و براى عبد اللَّه  (رض) آوردم، و او آن را خورد. و آن را به همان سياق اول به اختصار ابن المبارك نيز، چنان كه در الاصابه (248/2) آمده، روايت نموده است، و طبرانى آن را، چنان كه در المجمع (347/9) آمده، روايت كرده، و ابن سعد هم (117/4) آن را روايت نموده. هيثمي  مي ‏گويد: رجال طبرانى، غير از نعيم بن حمّاد كه ثقه مي ‏باشد، رجال صحيح اند. 
 
انفاق عثمان بن ابى العاص (رض)  
حديث ابونضره در اين باره
طبرانى از ابونضره روايت نموده،  كه گفت: در روزهاى ده گانه(هدف ده روز اول ذى الحجه است.)  نزد عثمان بن ابى العاص (رض) آمدم - او خانه‏اى داشت كه آن را براى صحبت خالى ساخته بود - ، كسى قوچى را از مقابل او گذرانيد، وى به صاحب آن گفت: اين را به چند گرفتى؟ پاسخ داد: به دوازده درهم، گفتم: اگر نزدم دوازده درهم مي ‏بود، با آن قوچى مي ‏خريدم، و آن را قربانى مي ‏كردم و براى عيال خود مي ‏خورانيدم. (هنگامي  كه رسيدم عثمان را دنبال نمودم ) و هنگامي  كه رسيدم،  به دنبالم كيسه‏اى را كه در آن پنجا درهم بود فرستاد و من هرگز درهم هايى را با بركت‏تر از آن‏ها نديدم، او آن را در حالى برايم داد كه از آن اميد ثواب داشت و من به آن محتاج بودم. هيثمي  (371/9) مي ‏گويد: رجال آن رجال  صحيح‏اند.
 
انفاق عائشه (رضي الله عنها)  
حكايت مسكينى با وى
مالك در الموطأ (ص390) روايت نموده كه: از عائشه (رضي الله عنها) همسر رسول خدا ص به او خبر رسيده كه: مسكينى از وى درخواست نمود، و او روزه دار بود، و در منزلش جز قرص نانى وجود نداشت، آن گاه وى به كنيز آزاد شده خود گفت: آن را به او بده، وى گفت: ديگر چيزى كه به آن روزه افطار كنى، برايت نيست، عائشه (رضي الله عنها) افزود: آن را به او بده. مي ‏افزايد: و من چنان نمودم. هنگامي  كه بيگاه نموديم، اهل بيتى يا انسانى كه براى مان، گه گاهى اهدا مي ‏نم