از دار. آنها را به اسلام دعوت كن، اگر جواب مثبت داده و آن را قبول نمودند، تو هم آن را از ايشان به‏پذير و از آنها دست بردار. بعد آنها را به برگشت از منزل خودشان به طرف منزل مهاجرين فراخوان و براى شان بفهمان كه اگر اين عمل را انجام دادند براى آنها همان امتيازى است كه براى مهاجرين مي‏باشد، و بر آنها همان چيزى مي‏باشد كه بر مهاجرين است. اگر ازين كار اجتناب ورزيده، و جاى خود را انتخاب كردند، آگاه شان ساز كه مانند مسلمانان باديه نشين مي‏باشند، و همان حكم خداوند بر آنها جارى مي‏شود كه بر مؤمنان جارى بود، و در فى‏ء و غنيمت حصه و نصيبى نخواهند داشت مگر اين كه همراه مسلمانان جهاد نمايند. اگر از اسلام آوردن ابا ورزيدند، آنها را به دادن جزيه فراخوان. اگر اين خواست را قبول نمودند، از ايشان پذيرفته و از قتال شان دست بازدار. اگر اين را هم ردنموده و از قبول آن سرباز زدند، آن گاه ازخداوند مدد خواسته و با ايشان به جنگ. و اگر اهل قلعه‏اى را محاصره نمودى، و از تو خواستند تا آنها را بر حكم خدا پايين كنى، اين كار را نكن، چون شما نمي‏دانيد كه خداوند درباره ايشان چه حكم مي‏كند، وليكن، آنها را به حكم خود همراه شان معامله كنيد، و بعد درباره ايشان هر تصميمي را كه خواستيد اتخاذ نماييد». ترمذى مي‏گويد: حديث بريده حديث حسن و صحيح است.
و اين حديث را همچنان احمد، شافعى، دارمي، طحاوى، ابن حبان، ابن الجارود، و ابن ابى شيبه و غير ايشان، چنان كه در كنز العمال )297/2( آمده، روايت كرده‏اند.
    
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:851.txt">وصيت عمربن الخطاب براى عتبه بن غَزْوان (رض)</a><a class="text" href="w:text:852.txt">وصيت عمربن الخطاب به علاء بن حضرمي  (رضي الله عنهما)</a><a class="text" href="w:text:853.txt">وصيت عمر بن الخطاب به ابوموسى اشعرى (رضي الله عنهما)</a><a class="text" href="w:text:854.txt">وصيت عثمان ذى النّورين (رض)</a><a class="text" href="w:text:855.txt">حديث ابوسلمه بن عبدالرّحمن در اين باره</a><a class="text" href="w:text:856.txt">حديث ابوهريره (رض) در اين باره</a><a class="text" href="w:text:857.txt">وصيت‏هاى على بن ابى طالب (رض) به امرايش  </a><a class="text" href="w:text:858.txt">همچنين نامه وى (رض) به يكى از واليانش</a><a class="text" href="w:text:859.txt">وصيت وى (رض) براى والى عكبرا</a><a class="text" href="w:text:860.txt">نصيحت سعيدبن عامر به اميرالمؤمنين عمر (رض)</a></body></html>وصيت عمربن الخطاب براى عتبه بن غَزْوان (رض)
ابن جرير (150/4) از عبدالملك بن عمير روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) وقتى كه عتبه بن غزوان (رض) را روانه بصره ساخت، به او گفت: اى عتبه من تو را بر سرزمين هند  والى مقرر نمودم(ايشان بصره را از سرزمين هند مى‏شمردند، زيرا اين منطقه در ساحل خليج موقعيت دارد، و به هند متّصل است.)، و آن منطقه‏اى از مناطق دشمن است، و آرزومندم خداوند تو را در پيرامون آن كفايت نمايد، و بر آن تو را مدد فرمايد، من به علا بن حضرمي  نوشتم تا تو را به عرفجه بن هرثمه كه عليه دشمن بسيار جهاد كننده است، و [در جنگ با آنها] باتدبير است، مدد كند، وقتى كه وى به تو رسيد، همراهش مشورت نما، و وى را به خويش نزديك ساز، و به سوى خدا دعوت كن، كسى كه دعوتت را قبول نمود از وى بپذير، و كسى كه نپذيرفت [بالايش] با ذلّت و خوارى جزيه است و در غير آن بدون مهربانى شمشير است. در آنچه بدان گماشته شده‏اى از خدا بترس، و از اين كه كبرى در نفست پديد آيد برحذر باش، كه آخرتت را بر تو فاسد مي ‏سازد، خودت مصاحب پيامبر ص بودى، و توسط وى پس از ذلّت عزت يافتى، و بعد از ضعف توسط وى قوت يافتى، تا اين كه امير با قدرت و تسلّطى گرديدى، كه مي ‏گويى و از تو شنيده مي ‏شود، و امرت عملى مي ‏گردد، و اين چه نعمت خوبى است، به شرط اين كه تو را بالاتر از اندازه ات بلند نكند، و بر زير دستانت متكّبر نسازد، از نعمت خود را نگه دار چنان كه از معصيت خود را نگه مي ‏دارى، و نعمت نزد من از معصيت بر تو خطرناكتر و خوفناك‏تر است، كه تو را آهسته آهسته به خود جلب كند و فريبت بدهد، و يك بار چنان بيفتى كه بدان راهى جهنم شوى، تو را و خودم را از آن به خدا پناه مي ‏دهم. مردم به سوى خدا وقتى كه دنيا براى آنها مسلّط گرديد، به سرعت روى آوردند، و دنيا را طلب نمودند، خدا را بخواه و دنيا را اراده نكن، و از جاهاى افتادن ستمگران هراس كن.
اين را على بن محمّد مدائنى نيز مانند آن، چنان كه در البدايه (48/7) آمده، روايت نموده است.
 
وصيت عمربن الخطاب به علاء بن حضرمي  (رضي الله عنهما)
ابن سعد (78/4) از شعبى روايت نموده، كه گفت: عمربن الخطاب به علاء بن حضرمي  (رضي الله عنهما) كه در بحرين بود، نوشت:
به سوى عتبه بن غزوان حركت كن، من تو را به جاى وى مقرر ساختم، و بدان كه تو به سوى مردى از مهاجرين اوايل كه نيكى براى شان از طرف خدا سبقت نموده است مي ‏روى، من وى را بدان سبب برطرف نساختم كه او عفيف، نيرومند و جنگجو نبود، بلكه گمان نمودم تو در آن ناحيه نسبت به وى در خدمت به اسلام و مسلمين بهترى، بنابراين حق وى را برايش بشناس. من قبل از تو مرد ديگرى را بدين وظيفه منصوب ساختم، ولى قبل از رسيدن، درگذشت. اگر خدا خواست كه والى شوى، والى مي ‏شوى، و اگر بخواهد كه عتبه والى شود [اين را مي ‏كند ]، و خلق و امر براى خدايى است كه پروردگار عالميان است.
و بدان، امر خدا نظر به همان حفاظتش كه آن را نازل نموده محفوظ است، و به آن چيزى بنگر و توجّه كن كه براى آن آفريده شده‏اى و براى آن تلاش و كوشش نما، و غير آن را ترك كن، چون دنيا پايان‏پذير است، و آخرت ابدى است، بنابراين تو را چيزى كه خير آن روى گردان است، از چيزى كه شرّ آن باقى است مشغول نسازد، و به خداوند از قهر وى فرار كن، و خداوند براى كسى كه بخواهد فضيلت را در حكم و علم وى جمع مي ‏كند. براى خودمان و تو از خداوند در طاعت او مدد و از عذابش نجات مي ‏خواهيم.
 
وصيت عمر بن الخطاب به ابوموسى اشعرى (رضي الله عنهما)
دينورى از ضبّه بن محصن روايت نموده، كه گفت: عمربن الخطاب به ابوموسى اشعرى (رضي الله عنهما) نوشت:
اما بعد: مردم از پادشاه خويش نفرتى داشته باشند، به خدا پناه مي ‏برم كه اين پديده من و تو را درك نمايد، حدود را ولو در ساعتى از روز هم باشد برپا كن، و وقتى دو امر كه يكى از آنها براى خدا و ديگرى براى دنيا باشد، حاضر گرديد، تو نصيب خود را از خدا برگزين، چون دنيا فانى مي ‏شود و آخرت باقى مي ‏ماند، فاسقين را بترسان و آنها را دست دست و مرد مرد بگردان .( يعنى آنها را از هم جدا و پراكنده بساز.) مريض مسلمانان را عيادت نما، بر جنازه‏هاى ايشان حاضر شو، دروازه خود را باز كن، و به امور ايشان خودت قيام نما، چون تو هم مردى از ايشان هستى، فقط با اين فرق كه خداوند تو را گران بارترين آنها گردانيده است. به من خبر رسيده كه براى خودت و اهل بيتت شكل خاصى در لباس، طعام و سوارى به وجود آمده است، و مثل آن براى مسلمانان [ديگر] نيست. بر حذر باش! اى بنده خدا، كه به منزله حيوانى باشى كه به درّه پرگياه و شادابى گذشت و جز چاقى اراده‏اى نداشت