ى كه در اسلام از تو غناى بزرگ‏تر دارند، و از با كفايت‏ترين اهل آن‏اند، مقدّم داشتم. بنابراين از عاملان آخرت باش، و به آنچه انجام مي ‏دهى رضاى خدا را نصب العين خود قرار ده، و براى آنان كه با تواند پدر باش، و درصدد كشف عورتها و پوشيده‏هاى مردم مباش ، و به آشكار آنها كفايت كن و در امر خود جدى باش، و چون [با دشمن]روبرو شدى در روبرو شدن راست و صادق باش و نترس، و از نافرمانى منع كن، و بر آن عقاب نما، و هنگامي  كه به اصحاب و ياران خويش وعظ نمودى، از اختصار استفاده كن، خويشتن را اصلاح كن، رعيتت برايت اصلاح مي ‏شوند». اين چنين در كنزالعمال (133/3) آمده است. و ابن عساكر (129/1) نيز ماننده آن را روايت كرده است.
 
نامه وى (رض) به عمرو و وليدبن عقبه
ابن جرير طبرى (29/4) از قاسم بن محمّد روايت نموده، كه گفت: ابوبكر بن عمرو و وليدبن عقبه ن كه بر نصف صدقات قضاعه بود، نوشت، ابوبكر (رض) آنها را در وقت فرستادن شان بر صدقه مشايعت نموده بود و هر دوى آنها را يك نصيحت نموده گفت: 
در خفا و آشكار از خدا بترس، چون كسى كه از خدا بترسد، به او گشايشى مي ‏گرداند، و از راه هايى برايش رزق و روزى مي ‏دهد كه گمان نمي ‏برد، و كسى كه از خدا بترسد، گناهانش را بخشيده و پاداش را برايش عظيم و بزرگ مي ‏گرداند، و ترس از خدا بهترين چيزى است كه بندگان خدا به آن يكديگر را توصيه مي ‏كنند. تو در راهى از راه‏هاى خدا هستى، و در اين راه مجال فريب كارى و تفريط و غفلت از چيزهايى كه قوام دين و حفظ خلافت تان در آن است، برايت ممكن نيست، بنابراين ضعيف و سست نشو». ابن عساكر (132/1) نيز اين را به شكل آن از قاسم روايت نموده است.
 
نامه وى به عمروبن العاص درباره خالد بن وليد (رضي الله عنهما)
ابن سعد از مُطَّلِب بن سائب بن ابى وداعه (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوبكر صدّيق به عمروبن العاص (رضي الله عنهما) نوشت:
من به خالدبن وليد نوشتم، تا جهت كمك به تو به طرف تو حركت كند، هنگامي  كه نزد تو رسيد با وى به خوبى همصحبتى كن، و خود را بر وى بلند وانمود نكن، و نظر به مقدّم داشتنم تو را از او و ديگران، بدون وى، در امور تصميم اتّخاذ نكن، با آنها مشورت نما و همراه‏شان مخالفت نكن. اين چنين در كنزالعمال (133/3) آمده است.
 
حديث ابن سعد درباره نامه ابوبكر براى عمرو (رضي الله عنهما)
ابن سعد از عبدالحميد بن جعفر و او از پدرش روايت نموده كه ابوبكر به عمروبن العاص (رضي الله عنهما) گفت: 
«من تو را بر كسانى كه بر آنها مي ‏گذرى: بَلِىّ، عُذْرَه، و ساير قضاعه و كسى كه از عرب در آنجا پايين شده است، مقرر نمودم. بنابراين آن‏ها را به جهاد در راه خدا دعوت كن، و به اين كار ترغيب شان نما. كسى كه از ايشان از تو متابعت نمود او را سوارى بده، و به او توشه بده، و در ميان ايشان توافق به عمل آور، و هر قبيله‏اى را در مرتبه و منزلتش قرار بده». اين چنين در الكنز (133/3) آمده، و ابن عساكر (129/1) هم آن را روايت نموده است.
 
وصيت ابوبكر صدّيق به شرحبيل بن حسنه (رضي الله عنهما)
ابن سعد (70/4) از محمّد بن ابراهيم بن حارث التيمي  (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامي  كه ابوبكر خالدبن سعيد را عزل نمود. درباره وى شرحبيل بن حسنه (رض) را كه يكى از امرا بود توصيه نموده گفت :
متوجّه خالدبن سعيد باش، و حق وى را بر خويش آن چنان بدان، كه اگر وى به عنوان والى بر تو بيرون مي ‏شد، دوست داشتى كه آن حق را برايت مي ‏دانست. خودت جايگاه او را در اسلام مي ‏دانى، و اين را هم مي ‏دانى كه پيامبر خدا ص در حالى رحلت نمود كه او برايش والى بود. من نيز وى را والى مقرر نموده بودم، ولى بعد عزلش را مناسب ديدم، كه شايد اين كار در دينش براى وى بهتر باشد. من با هيچ كسى در امارت بخل نمي ‏كنم، من وى را در ميان فرماندهان ارتش مخيّر ساختم، و او تو را بر ديگران، و پسر عمويش  انتخاب نمود(يزيدبن ابى سفيان.). وقتى امرى برايت پيش آمد، كه در آن نيازمند به مشورت پرهيزگار و نصيحت كننده بودى، بايد اولين كسى كه از وى شروع كنى، ابوعبيده بن جراح، معاذبن جبل و سومي  هم خالدبن سعيد باشد، چون تو نزد ايشان نصيحت و خير، خواهى يافت، و نبايد بدون آنها تصميم بگيرى، يا خبرى از ايشان پنهان نمايى. اين چنين در الكنز (134/3) آمده است.
 
توصيه ابوبكر صدّيق به يزيد بن ابى سفيان (رضي الله عنهما)
ابن سعد از حارث بن فضل روايت نموده،  كه گفت: هنگامي  كه ابوبكر در برابر يزيدبن ابى سفيان ايستاد، گفت :
اى يزيد، تو جوانى هستى كه نظر به خوبى هايى كه از تو ديده شده است، به نيكى ياد مي ‏شوى، و آن به خاطر چيزى است كه آن را در وقت تنهايى خود انجام داده‏اى من خواستم تو را آزمايش كنم و از اهلت بيرون نمايم، تا ببينم چطور هستى؟ و والى بودنت چگونه است؟ و امتحانت كنم. اگر خوبى نمودى برايت مي ‏افزايم و اگر بدى نمودى معزولت مي ‏سازم، من تو را به وظيفه خالدبن سعيد گماشتم.
سپس وى را توصيه هايى نمود كه بايد به آنها در جهت حركتش عمل نمايد، و به او گفت:
من تو را درباره ابوعبيده بن جراح به خير توصيه مي ‏كنم، جايگاه او را در اسلام خودت مي ‏دانى، و پيامبر خدا ص گفته است: «براى هر امّت امينى هست، و امين اين امت ابوعبيده بن جراح است»، بنابراين فضيلت و سابقه دارى وى را بدان، و متوجّه معاذبن جبل [نيز] باش، صحنه هايى را  كه وى با پيامبر ص حاضر بوده است خودت مي ‏دانى، و پيامبر خدا ص گفته است: «او به اندازه يك تيرانداز پيش روى علما مي ‏آيد»، بنابراين در هيچ كارى بدون ايشان تصميم نگير، و آن دو از هيچ خيرى دريغ نخواهند ورزيد.
يزيد گفت: اى خليفه پيامبر خدا، آن دو را نيز در ارتباط با من، چنان كه مرا در ارتباط به آنها توصيه نمودى، توصيه كن. ابوبكر (رض) گفت: ايشان را در ارتباط به تو حتماً توصيه مي ‏كنم. يزيد گفت: خداوند تو را رحمت كند، و از اسلام پاداش خيرت دهد. اين چنين در الكنز (132/3) آمده است. احمد، حاكم و منصور بن شعبه بغدادى در الاربعين - و گفته است: حسن المتن و غريب الاسناد مي ‏باشد - ، از يزيدبن ابى سفيان (رض) روايت نموده‏ اند كه گفت: وقتى كه ابوبكر مرا به طرف شام اعزام داشت گفت: 
اى يزيد، تو قرابتى دارى كه شايد آنها را در امارت ترجيح بدهى  و اين بزرگترين چيزى است كه بر تو مي ‏ترسم. چون پيامبر خدا ص گفته است: «كسى كه چيزى از امور مسلمانان را به عهده بگيرد سپس با طرفدارى و محبّت اقربا كسى را بدون داشتن حق بر آنها امير مقرر كند، بر وى لعنت خداست، و خداوند در قيامت بدل و عوضى را، تا اينكه وى را داخل آتش ننموده، از وى قبول نمي ‏كند. و اگر كسى از مال برادرش با محابات به كسى چيزى بدهد، بر وى لعنت خداست - يا گفت - ذمّه خدا از وى دور شده است. خداوند مردم را دعوت نموده است كه به وى ايمان بياورند و در حمايت خدا قرار داشته باشند، كسى كه چيزى را در حمايت خداوند به غير حق هتك نمايد، بر وى لعنت خداست - يا گفت - ذمّه خداوند عزوجل از وى دور شده است».
ابن كثير مي ‏گويد: اين حديث در كتب شش گانه نيست، وگويى كه آنها به خاطر جهالت شيخى كه