د بترسد، حتماً براى وى از بين آنها مخرجى خواهد گردانيد. والسلام! و حكم مناديى را امر نمود، و او صدا كرد كه صبحگاهان به طرف غنيمت خود برويد، و آن را در ميان ايشان تقسيم نمود، و وقتى كه حكم در تقسيم غنيمت اين عمل را انجام داد، معاويه (رض) كسى را به طرف وى فرستاد و او را در بند انداخت و حبسش نمود، و او دربند وى درگذشت و در همان جا دفن گرديد، و گفت: من دعوا كننده ام.( يعنى با معاويه (رض) در پيش روى خداوند دعوا مى‏كنم.) 
و ابن عبدالبراين را در الاستيعاب (316/1) روايت نموده... و مانند آن را متذكر شده، جز اين كه وى در حديث خود گفته است: آن گاه آن را در ميان آنها تقسيم نمود، و حكم گفت: بار خدايا، اگر برايم نزدت خيرى باشد،  مرا به سوى خود قبض كن. و در خراسان، در مرو درگذشت. در الاصابه (347/1) مي ‏گويد: صحيح اين است كه: هنگامي  نامه زياد توأم با عتاب برايش رسيد، بر خود دعا نمود، و درگذشت.
 
عملكرد عِمران بن حُصَيْن درباره اموال
و حاكم (471/3) از ابراهيم بن عطا از پدرش روايت نموده كه: زياد يا پسر زياد عمران بن حصين (رضي الله عنهما) را براى جمع آورى صدقات فرستاد، وى برگشت و با خود درهمي  را هم نياورد. به او گفت: مال كجاست؟ پاسخ داد: آيا مرا براى مال فرستاده بودى؟! آن را، چنان كه در زمان پيامبر خدا ص مي ‏گرفتيم گرفتيم، و در همان موضعى كه آن را در زمان رسول خدا ص مي ‏گذاشتيم گذاشتيم. حاكم مي ‏گويد: اين حديث صحيح الاسناد است، و ذهبى هم مي ‏گويد: صحيح است.
 
حق رعيت بر امير  پرسش عمر (رض) از وفدها درباره خصلت‏هاى امير
بيهقى از اسود (بن يزيد)  روايت نموده، كه گفت: نزد عمر (رض) چون وفدى  مي ‏آمد(وفد هيئتى را گويند كه به نمايندگى از يك قوم يا گروه به طرف سلطان يا خليفه مى‏رود. م.)، آنها را از اميرشان مي ‏پرسيد كه: آيا مريض را عيادت مي ‏كند؟ آيا برده را پاسخ مي ‏دهد(يعنى اگر غلامى از غلامان از او چيزى خواهش كند آيا به او پاسخ مثبت مى‏دهد؟. م.)  عملكردش چگونه است؟ كى بر دروازه‏اش ايستاد مي ‏شود؟ (اگر براى خصلتى از آن نخير مي ‏گفتند، او را عزل مي ‏نمود) . اين چنين در الكنز (166/3) آمده است. و طبرى (33/5) اين را از اسود به معناى آن روايت نموده است.
و نزد هناد از ابراهيم روايت است كه گفت: عمر (رض) چون واليى را مقرر مي ‏نمود، و وفدى از آن شهر نزدش مي ‏آمد، مي ‏گفت: اميرتان چطور است؟ آيا غلام را عيادت مي ‏كند؟ آيا جنازه را تشييع مي ‏نمايد؟ دروازه‏اش چگونه است؟ آيا وى نرم است؟ اگر مي ‏گفتند: دروازه‏اش نرم است،( مراد از نرمى دروازه آن است كه دخول در آن آسان باشد و مانعى موجود نباشد. م.)  و غلام را عيادت مي ‏كند، وى را مي ‏گذاشت، در غير آن به خاطر بر طرفى اش نزدش مي ‏فرستاد. اين چنين در كنزالعمال (166/3) آمده است.
 
شرايط عمر (رض) بر واليان و كارمندان
بيهقى از عاصم بن ابى نَجُود روايت نموده كه : عمربن الخطاب (رض) وقتى واليان خود را اعزام مي ‏داشت، بر آن‏ها شرط مي ‏گذاشت كه: اسب تاتارى را سوار نشويد، نان سفيد را نخوريد، لباس نازك را نپوشيد و دروازه‏هاى تان را در مقابل ضرورت‏هاى مردم نبنديد، اگر چيزى از اين را [بر خلاف امر من] انجام داديد، عذاب بر شما لازم و روا گرديده است، بعد از آن با مشايعت نمودن رخصت‏شان مي ‏نمود. و وقتى كه مي ‏خواست برگردد، مي ‏گفت: من شما را بر خونهاى مسلمانان مسلّط نگردانيده‏ام، و نه هم بر پوست‏هاى شان، و نه بر ناموس‏هاى‏شان، و نه بر اموال شان، ولى من شما را فرستادم تا نماز را براى آنها برپا كنيد، غنيمت شان را در ميان شان تقسيم نماييد و در ميان آنان به عدل حكم كنيد. و وقتى چيزى براى تان مشكل جلوه نمود و اشكالى به بار آورد آن را به من برسانيد. آگاه باشيد كه عرب را نزنيد، چون ذليلش مي ‏سازيد، و آن‏ها را زياد نگه نداريد كه آنها را در فتنه مي ‏اندازيد  و بر آنها خرده‏گيرى نكنيد كه محروم شان مي ‏سازيد، و قرآن را جدا [نگاه] كنيد.( يعنى همراه قرآن حديث را يكجاى نوشته نكنيد.)  اين چنين در الكنز (148/3) آمده است.
و طبرى (19/5) از ابوحصين به معناى آن را به اختصار روايت نموده، و افزوده است: قرآن را جدا كنيد، و روايت از محمّد ص را كم كنيد و من شريك‏تان هستم. و از واليان خود قصاص مي ‏گرفت، و وقتى كه از والى اش به وى شكايت مي ‏شد، او و كسى را كه از وى شكايت نموده بود جمع مي ‏كرد، و اگر امرى بر وى ثابت مي ‏شد كه مؤاخذه بر آن لازم مي ‏بود، مؤاخذه‏اش مي ‏نمود.
و همچنين ابن ابى شيبه و ابن‏عساكر از ابوخزيمه بن ثابت روايت نموده‏ اند كه گفت: عمر (رض) وقتى مردى را والى مقرر مي ‏نمود، گروهى از انصار و غير ايشان را بر وى شاهد آورده مي ‏گفت: من تو را بر خون‏هاى مسلمانان استخدام ننموده‏ام... و به معناى آن را، چنان كه در الكنز (148/3) آمده، متذكر شده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:78.txt">پيامبر ص و گرد آوردن خويشاوندان و اهل بيتش بر طعام جهت دعوت آنها به سوى اسلام</a><a class="text" href="w:text:79.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن در حال سفر     </a><a class="text" href="w:text:80.txt">پيامبر ص و دعوت نمودن يك اعرابى در حالت سفر</a><a class="text" href="w:text:81.txt">دعوت نمودن پيامبر ص در سفر هجرت از بُرَيْدَه بن حُصَيْب و همراهانش</a><a class="text" href="w:text:82.txt">پياده رفتن پيامبر ص براى دعوت     </a><a class="text" href="w:text:83.txt">دعوت به سوى خدا هنگام قتال و جنگ     </a><a class="text" href="w:text:84.txt">پيامبر ص و مأمور ساختن گروه‏هاى ارسالى به دعوت و دوستى در ميان مردم</a><a class="text" href="w:text:85.txt">پيامبر ص و هدايت دادن به امير "سَرِيَه" براى دعوت</a><a class="text" href="w:text:86.txt">دستور پيامبر ص براى حضرت على كه تا قومي را به اسلام دعوت ننموده همراه شان دست به جنگ و قتال نبرد</a><a class="text" href="w:text:87.txt">پيامبر ص و مأمور ساختن فَرْوَه قُطَيْفِى براى دعوت در قتال</a></body></html>قول عمر (رض) در فرايض و وظايف امير
ابن سعد و ابن عساكر از عبدالرحمن بن سابط روايت نموده‏ اند كه گفت: عمر بن الخطاب (رض) [كسى را] نزد سعيدبن عامر جُمَحِى فرستاد و گفت: ما تو را بر اين‏ها مقرر مي ‏كنيم، و با آنها به طرف سرزمين دشمن حركت مي ‏كنى، و همراه شان [عليه دشمن]جهاد مي ‏نمايى، گفت: اى عمر، مرا در فتنه مينداز. عمر (رض) گفت: به خدا سوگند، شما را نمي ‏گذارم. آن را [خلافت] بر گردن من انداختيد و بعد از من كناره گرفتيد. من تو را بر قومي  گسيل مي ‏نمايم كه بهتر و افضل آن‏ها نيستى، وتو را بدان نمي ‏فرستم كه پوست‏هاى ايشان را بزنى، و عزت و آبروى‏شان را بريزى. ولى با آنها عليه دشمن شان جهاد مي ‏كنى، و غنيمت شان را در ميان شان تقسيم مي ‏نمايى. اين چنين در الكنز (149/3) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:772.xml">بخشهاي 101 تا 110</a><a class="folder" href="w:html:783.xml">بخشهاي 111 تا 120</a><a class="folder" href="w:html:794.xml">بخشهاي 121 تا 130</a><a class="folder" href="w:html:805.xml">بخشهاي 131 تا 140</a><a class="folder" href="w:html:816.xml">بخشهاي 141 تا 150</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:773.txt">قول ابوموسى د