ام (امير تعيين گرديد) . و اين را همچنين ابن ابى شيبه، چنان كه در الكنز (60/7) آمده، و بغوى، چنان كه در الاصابه (287/2) آمده، روايت نموده‏ اند. و اين را همچنين بيهقى در الدلائل، چنان كه در البدايه (248/3) آمده، روايت نموده، )و بعد از: چرا در ماه حرام جنگ مي ‏كنيد؟ افزوده است: گفتند: در ماه حرام با كسى مي ‏جنگيم كه ما را از شهر حرام اخراج نموده است) . هيثمي  (66/6) مي ‏گويد: در اين سند مُجَالدين سعيد آمده، و نزد جمهور ضعيف مي ‏باشد، ولى نسائى وى را در روايتى ثقه دانسته، و بقيه رجال احمد رجال صحيح‏اند.
 
پيامبر ص، و دعوت نمودن بنى شيبان
 ابونعيم در الدلائل (ص96) از ابن عبّاس (رضي‏ الله  عنهما) از على بن ابى طالب (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامي كه خداوند (جل جلاله) به نبى خود فرمان داد، تا خويشتن را بر قبايل عرب عرضه نمايد، وى در حالى كه من و ابوبكر (رض) او را همراهى مي‏كرديم به طرف منى بيرون رفت، تا اين كه به مجلسى از مجالس عرب رسيديم. ابوبكر (رض) جلو رفته سلام داد - ابوبكر (رض) در هر كار خير از ديگران سبقت داشت، و به علم انساب خوب دانا بود - پرسيد: شما از كدام قوم هستيد؟ گفتند: از ربيعه. پرسيد: شما از كدام طائفه ربيعه هستيد؟... و حديث را به طول آن يادآور شده و در آن آمده كه گفت: بعد از آن به مجلس ديگرى آمديم كه آرامش و وقار بر فضاى آن حاكم بود، و آنها بزرگانى از خود داشتند كه از قدر و منزلت ويژه‏اى برخوردار بودند، باز ابوبكر (رض) جلو رفته سلام داد، - على (رض) مي‏گويد: ابوبكر (رض) در هر كار خير از ديگران سبقت داشت - و از ايشان پرسيد از كدام قوم هستيد؟ گفتند: ما بنى شيبان بن ثَعْلَبه هستيم. ابوبكر به طرف پيامبر خدا ص متوجّه شده گفت: پدر و مادرم فدايت، بعد از اين‏ها ديگر كسى در ميان قوم شان با عزّت‏تر نيست، و در ميان قوم اشخاصى چون مفروق بن عمرو، هانى بن قبيصه، مُثَنَّى بن حارثه، و نُعمان بن شريك حضور داشتند. در اين قوم مفروق بن عمرو به ابوبكر (رض) ازهمه نزديكتر بود و او بر همه آنها در بيان و زبان ارجحيت داشت، و دو گيسو از موهايش بر سينه‏اش آويزان بود. در مجلس، مفروق در نزديكى ابوبكر (رض) قرار داشت، ابوبكر (رض) از او پرسيد: تعداد شما چقدر است؟ مفروق به وى گفت ما از هزار تن زيادتر هستيم، و هزار تن به خاطر كمي‏اش مغلوب نخواهد شد. پرسيد دفاع و حمايت از ديگران در ميان شما چطور است؟ گفت: ما در اين ارتباط سعى و تلاش خود را مي‏كنيم، و هر قومي سهم و نصيب خود را دارد.
 پرسيد: جنگ در ميان شما و دشمن تان چطور است؟ مفروق پاسخ داد: در وقت روبرو شدن به دشمن احساسات و خشم و غضب ما به شور مي‏آيد و چون غضبناك شويم بسيار سرسخت و جدّى مي‏جنگيم. ما اسب‏هاى خوب و تيزگام را بر اولاد خود و سلاح را بر شتر شيرى ترجيح مي‏دهيم. البتّه در ضمن همه اينها فتح و نصرت از جانب خداوند است، گاهى ما را كامياب مي‏گرداند، و گاهى هم آنها را بر ما غالب مي‏سازد. بعد ازين گفته‏ها گفت: احتمالاً شما از قريش باشيد؟ ابوبكر (رض) گفت: آرى، اگر خبرى كه وى پيامبر خداست، به شما رسيده باشد، اين همان پيامبر است. مفروق در جواب گفت: بلى، اين خبر به ما رسيده بود، كه وى اين چيز را بيان مي‏دارد.
 بعد از آن به طرف پيامبر خدا ص متوجّه شده پرسيد: اى قريشى ،تو به طرف چه دعوت مي‏كنى؟ پيامبر خدا ص پيش رفته و نشست، آن گاه ابوبكر (رض) برخاست و پيامبر ص را با لباسش سايه مي‏نمود. فرمود: «من شما را به گواهى دادن به اين كه معبودى جز خداى واحد وجود ندارد، و اين كه من پيامبر خدا هستم، دعوت مي‏كنم، و شما را فرا مي‏خوانم كه مرا در ميان خود جاى دهيد و از من حمايت كنيد، و مرا نصرت دهيد، تا آنچه را خداوند مرا به آن مامور ساخته است، انجام دهم، چون قريش به جنگ بر ضد دين خدا قيام و پيامبرش را تكذيب نموده و به باطل در عوض حق اكتفا كرده است، و خداوند بى نياز و ستوده شده است» مفروق افزود: اى قريشى ديگر به طرف چه دعوت مي‏كنى؟ پيامبر ص اين بخش از قرآن را تلاوت نمود:
(قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ، أَلَاّ تُشْرِكُوْا بِهِ شَيْئاً، وَ بِالْوَالِدَيْنِ اِحْسَاناً - تا به اين قول خداوند - فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيْلِهِ، ذلِكُمْ وَ صَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُون). (الانعام: 153 – 151)
ترجمه: «بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است براى تان بخوانم: اين كه چيزى را شريك خداوند قرار ندهيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد... كه شما را از راه خدا دور مي‏سازد، اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش مي‏كند تا پرهيزگار شويد».
باز هم مفروق از پيامبر ص پرسيد: اى قريشى ديگر چه دعوت مي‏كنى؟ چون به خدا سوگند، اين از كلام اهل زمين نيست، و اگر از كلام آنها مي‏بود آن را حتماً مي‏دانستيم، اين مرتبه پيامبر ص اين آيه را تلاوت كرد:
(اِنّ‏ الله  يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالاِحْسَانِ - تا به اين قول خداوند - لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُوْن). (النحل: 90)
ترجمه: «خداوند به انصاف و نيكوكارى امر مي‏كند... تا باشد كه پندپذير شويد».
مفروق به پيامبر خدا ص گفت: اى قريشى، به خدا سوگند، تو به مكارم اخلاق و خوبى‏هاى اعمال دعوت مي‏كنى، و قومي كه تو را تكذيب نموده‏اند، و بر ضد تو قيام كرده‏اند، بدون ترديد دروغ گفته و مرتكب افترا شده‏اند. و گويى كه وى خواست تا در اين صحبت  هانى بن قبيصه نيز باوى همراهى نمايد، بنابراين گفت: و اين هم هانى بن قبيصه كه يكى از بزرگان و پيشوايان ماست. هانى به نوبه خود به پيامبر ص گفت: اى قريشى من سخنان تو را شنيدم، و قول تو را تصديق نمودم، ولى نظرم اين است كه ترك نمودن دين مان، و پيروى از تو طبق احكام دينت در همين نشستى كه با ما داشتى، كه اوّل و آخر براى خود ندارد و بدون كدام تفكر در مورد دعوت و دين تو، و بدون نگرشى به عواقب و آينده آنچه ما را به طرف آن فرامي‏خوانى، خطاى در راى و نارسايى در عقل و كوتاه نگرى به آينده باشد، چون خطا هميشه زاده عجله و شتاب است، و ما در پشت سر خود اقوامي داريم كه در اينجا حضور ندارند، و خوب نمي‏بينيم كه از طرف آنها پيمانى را ببنديم، و يا عهدى را بر آنها تحميل كنيم، بناءً بهتر آن است كه تو هم برگردى و ما هم وهر دو درين باب فكر نماييم.
اين مرد نيز خواست تا در صحبت، مُثَنّى بن حارثه نيز اشتراك نمايد، بنابراين گفت: اين هم مثنى يكى از بزرگان و مسؤول قضاياى جنگى ما. آن گاه مثنى گفت: من گفته تو را شنيدم، اى قريشى نيكو پنداشته و آن را پسنديدم، و صحبت هايت در آن ارتباط مرا مجذوب خود ساخته و خوشم آمد. جواب همان جوابى است كه هانى‏ء بن قبيصه ارائه نمود، ولى ما در بين دو آب سكونت گزيده‏ايم، يكى يمامه و ديگر آن سماوه است. پيامبر خدا ص از وى پرسيد: «اين دو آب چيست؟» پاسخ داد: يكى از آنها تپه‏ها و سرزمين عرب است و ديگر آن سرزمين فارس و نهرهاى كسرى است، و ما با كسرى داخل پيمانى شده‏ايم، كه آن را وى از ما گرفته است، تا اين كه چيز جديدى (