يد گفت: اندكى صبر كن، تا درباره وى فكر كنم، چون تأمّل و فكر نمود گفت: اين به جز جادويى كه از ساحران نقل مي‏شود، ديگر چيزى نيست، و او (محمد) اين را از ديگرى گرفته و بيان مي‏نمايد، آن گاه اين آيات قرآن نازل گرديد:
(ذَرْنِىْ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيْداً. وَ جَعَلْتُ لَهُ مَالاً مَمْدُوْداً. وَ بَنِيْنَ شُهُوْداً). (المدثر: 13-11)
ترجمه: «اى رسول! كار انتقام آن كس را كه تنها آفريدم به من واگذار. و به او مال فراوان و فرزندانى بسيار كه برايش حاضرند نصيب كردم».
اين چنين، اين را بيهقى از حاكم از عبداللَّه بن محمّد صنعانى ساكن مكّه از اسحاق روايت نموده. اين حديث را حمادبن زيد از ايوب از عكرمه - به شكل مرسل - روايت كرده، و در آن آمده: پيامبر ص اين آيه قرآن را برايش تلاوت نموده:
(اِنّ‏ الله  يأْمُرُ بِالعَدْلِ وَ الْاِحْسَانِ وَ اِيْتَاءِ ذِى الْقُرْبى، وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشَاِء وَالْمُنْكِرَ وَالْبَغْىِ، يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُوْن). (النحل: 90).
ترجمه: «خداوند به انصاف و نيكوكارى و احسان كردن به خويشاوندان دستور مي‏دهد، و از بى شرمي و كار ناپسند و تعدّى باز مي‏دارد، او به شما پند مي‏دهد تا شما پندپذير شويد».
 همچنين در البدايه (60/3) آمده اين را ابن جرير از عكرمه، چنان كه در تفسير ابن كثير (443/4) آمده، روايت كرده است.
    
جراحت انس بن نضر
بخارى - كه لفظ از وى است -، مسلم و نسائى از انس بن مالك (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: عمويم انس بن نضر در جنگ بدر حاضر نبود، بنابراين گفت: اى رسول خدا، از نخستين جنگى كه با مشركين نمودى، غايب بودم، اگر خداوند در قتال مشركين مرا حاضر نمود، خداوند خواهد ديد كه چه ميكنم؟! هنگامى روز احد فرا رسيد، و مسلمانان صحنه را رها نمودند، وى گفت: خداوندا، از آنچه آنها - يعنى يارانش - نمودن، معذرت خود را برايت تقديم ميكنم، و از آنجا اينها - يعنى مشركين - نمودند، بيزارى خود را به اعلان مينمايم، بعد از آن پيش رفت، و سعد بن معاذ همراهش روبرو گرديد، گفت: اى سعدبن معاذ، واه از بوى جنت، سوگند به پروردگار نضر من بوى آن را (از)  طرف احد در مييابم. سعد گفت: اى رسول خدا، آنچه را وى انجام داد من نتوانستم. انس (بن مالك) ميگويد: ما در وى هشتاد و چند ضربه شمشير يا جراحت نيزه يا اصابت تير را دريافتيم، و در حالى دريافتيمش كه به قتل رسيده بود، و مشركين وى را مثله نموده بودند، و هيچ كس وى را نشناخت جز خواهرش كه او را از انگشتانش شناخت. انس (رض) ميگويد: ما بر اين باور بوديم، يا گمان مينموديم، كه اين آيه درباره وى و امثالش نازل گرديده  است:
(من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوااللَّه عليه). تا به آخر آيه. (الاحزاب: 23)
ترجمه: «در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بسته‏اند صادقانه ايستادند.»
اين چنين در الترغيب (436/2) آمده. و اين را همچنين امام احمد و ترمذى از انس (رض) به مانند آن روايت نموده‏اند.
و نزد امام احمد همچنين از طريق ديگرى از انس (رض) روايت است كه گفت: عمويم كه من به نام وى ناميده شدم، در بدر همراه رسول خدا ص حاضر نبود. ميگويد: اين كار برايش گران تمام شد، و گفت: اولين غزوه‏اى را كه رسول خدا ص حاضر شد، من از آن غايب بودم، و اگر خداوند جنگى را در ما بعد همراه رسول خداص به من نشان داد، خداوند آنچه را من انجام ميدهم، خواهد ديد!! ميگويد: وى از اى كه غير آن را بگويد پرهيز نمود، و در روز احد با رسول خدا ص حاضر شد. ميافزايد: با سعد بن معاذ روبرو گرديد، و انس به وى گفت: اى ابوعمرو كجا (ميروى)؟ شگفتا چه خوش است بوى جنت!! من آن را در احد احساس ميكنم. ميگويد: آن گاه با ايشان جنگيد تا اين كه كشته شد، و در جسدش هشتاد و چند ضربه (با شمشير)، جراحت نيزه و اصابت تير يافت شد. انس ميگويد: خواهرش، عمه‏ام ربيّع بنت نضر گفت: من برادرم را فقط از انگشتانش شناختم. و اين آيه نازل گرديد:
(من المؤمنين رجال صدقوا ماعاهدوا اللَّه عليه، فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر، و ما بدّلوا تبديلاً). (الاحزاب: 23)
ترجمه: «در ميان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بسته‏اند صادقانه ايستاده‏اند، بعضى پيمان خود را به آخر برده‏اند، وبعضى ديگر در انتظاراند، و هرگز تغيير و تبديلى در عهد و پيمان خود نداده‏اند.
انس ميگويد: بر اين باور بودند كه آن آيه درباره وى ودرباره يارانش نازل گرديده  است. و اين را ترمذى و نسائى روايت نموده‏اند، و ترمذى گفته: حسن صحيح است. اين چنين در البدايه  (32/4) آمده و اين را همچنين طيالسى، ابن سعد، ابن ابى شيبه، حارث، ابن جرير، ابن المنذر، ابن ابى حاتم و ابن مردويه، چنان كه در الكنز (15/7) آمده، روايت نموده‏اند. و ابونعيم در الحليه  (121/1) و بيهقى (44/9) نيز آن را روايت كرده‏اند.
 
جراحت جعفر بن ابى طالب
بخارى از ابن عمر(رضي‏ اللَّه ‏عنها) روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص در غزوه موته زيد بن حارثه (رض) را امير مقرّر نمود، و پيامبر خدا ص فرمود: «اگر زيد كشته شد، جعفر (امير) باشد، اگر جعفر كشته شد، عبداللَّه بن رواحه (امير) باشد». عبداللَّه ميگويد: من هم در آن غزوه با ايشان بودم، جعفر بن ابى طالب را جستجو نموديم، و او را در ميان كشته شدگان يافتيم، و در جسدش نود و چند ضربه (با شمشير) وتير يافتيم. و در روايت ديگرى از وى افزوده: و چيزى از آن هم در طرف پشتش نبود. اين چنين در البدايه  (245/4) آمده،و اين را همچنين طبرانى از ابن عمر مانند آن، چنان كه در الاصابه  (238/1) آمده، روايت كرده  است. و ابونعيم آن را در الحليه  (117/1) و ابن سعد (26/4) نيز روايت كرده‏اند.
 
جراحت سعدبن معاذ
ابن ابى شيبه از عمروبن شرحبيل (رض) روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه سعدبن معاذ (رض) در روز خندق تير خورد، خونش شروع به ريختن بر پيامبر ص نمود. آن گاه ابوبكر (رض) آمد، و ميگفت: واى، كمرم شكست، رسول خدا ص فرمود: «باز ايست اى ابوبكر»، آن گاه عمر (رض) آمد، و گفت: (انااللَّه و انااليه راجعون)، «ما براى خدا هستيم و به سوى وى برميگرديم». اين چنين در الكنز (122/8) آمده.
 
مورد اصابت قرار گرفتن چشم ابوسفيان در روز طائف
ابن عساكر از سعيد بن عبيد ثقفى (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوسفيان بن حرب (رض) را در روز طائف ديدم، كه در بستان ابويعلى نشسته بود و ميخورد، آن گاه با تير او را زدم، و بر چشمش اصابت نمود. بعد او نزد پيامبر ص آمده گفت: اى رسول خدا، اين چشمم در راه خدا مورد اصابت قرار گرفته. رسول خدا ص فرمود: «اگر خواسته باشى خداوند را دعا ميكنم، وآن دوباره برايت بر ميگردد، و اگر خواسته باشى (همين طور باشد و برايت) جنت است». گفت: جنت درست است. اين چنين در الكنز (307/5) آمده. و اين را همچنين زبير بن بكّار به مانند آن، چنان كه در الكنز (178/2) آمده، روايت كرده  است.
 
هدف قرار گرفتن چشم قتاده بن نعمان و رفاعه بن رافع در روز بدر
بغوى و ابويعلى از عاصم بن عمر بن قتاده،و او از قتاده بن نعمان (رض) روايت نموده ‏اند كه: چشم وى در روز بدر هدف قرار گرفت، و سياهى آن بر گونه‏اش افتاد، خو