ى است، دشمنى كه در حق حيران، از كتاب خشك، از دين منحرف، در طفيان سرگردان و در گودال گمراهى واژگون است، در مقابل آنها آنچه را از قوت و اسبان بسته ميتوانيد، آماده كنيد، و بر خداوند توكّل نماييد، و خدا به عنوان وكيل كافى است، و خدا به عنوان نصرت دهنده بسنده  است.
(راوى) ميگويد: نه آنها به جهاد رفتند و نه آماده شدند، روزهاى چندى بر آنها گذاشت، تا جايى كه از انجام آن كار توسط ايشان مأيوس گرديد، بعد رؤسا و چهره‏هاى شناخته شده شان را خواست، و نظريات ايشان را طلب نمود، و از اين جويا شد كه چه چيز آنها را به تأخير ميافكند، كسى از آنها مريضى را بهانه آورد، و كسى هم اين را يك عمل اجبارى و بد قلمداد كرد، و كمى از آنها بود كه نشاطى داشت، آن گاه على (رض) در ميان ايشان براى ايراد خطبه ايستاد و گفت: 
بندگان خدا! چرا وقتى شما را براى بيرون شدن به جهاد امر نمودم، به سوى زمين كاهلى و سستى نموديد؟! آيا به زندگى دنيا در عوض آخرت راضى شدى؟! و به ذلت و خوارى به عوض عزت تن دادى؟! آيا هر وقتى كه شما را به جهاد دعوت نمودم، چشم‏هاى تان چنان ميچرخيد كه گويى در حال سكرات موت باشيد، و گويى كه قلب هايتان آشفته است، و شما بر اثر آن نميدانيد، و گويى كه چشم هايتان شب كور است، شما نميبينيد، به خدا سوگند، شما جز شيرهاى شرى(اسم جايى است در كنار فرات كه به آن مثل زده مى‏شود.)  در وقت راحت، و وروباهاى نيزنگ باز وو حيله گر، در وقتى كه به سختى و شدت دعوت كرده شويد چيز ديگرى نيستيد، و شما ابداً براى من قابل اعتماد و ثقه نيستند، و شما گروهى نيستيد كه به شما حمله كرده شود، و نه صاحب عزتى هستيد كه به آن پناه برده شود، به خدا سوگند، شما بدترين شعله زنندگان جنگ هستيد، شما از طرف ديگران در دام حيله و مكر ميافتيد و خود تدبير و حيله‏اى نميسنجيد. از اطراف شما كم شده ميرود و خود را نميتوانيد نجات دهيد و (دشمن تان) از مراقبت شما نميخوابد، ولى شما در غفلتى غافليد، برادر و همنواى جنگ بيدار و داراى عقل ميباشد، كسى كه صلح را پذيرفته، به ذلت تن داده  است، و جنجال كنندگان و مجادله كنندگان مغلوب شده‏اند، و مغلوب مقهور و مسلوب است.
بعد از آن گفت: اما بعد: من بر شما حقى دارم، و شما بر من حقى داريد، حق شما بر من نصيحت براى شما، تا وقتى است كه همصحبت شما هستم، و فراهم ساختن و تقسيم غنيمتتان در ميان شماست و همچنان تعليم‏تان است تا جاهل باقى نمانيد و تعديد دادن است تا بدانيد تا بدانيد و حق من بر شما وفا به بيعت است، و نصيحت به من در خفا و آشكارا، و پاسخ برايم در وقتى است كه شما را فرا ميخوانم، و طاعت در وقتى است كه شما را امر ميكنم، اگر خداوند برايتان اراده خير نموده باشد: در اين صورت آنچه را طلب ميكنيد، به دست ميآوريد و آنچه را آرزو ميكنيد، درك مينماييد.
 
فرياد حوشب حميرى خطاب به على در روز صفين و جواب على به وى
ابن عبدالبر در الاستيعاب (315/1) از عبدالواحد دشمقى روايت نموده، كه گفت: حوشب حميرى در روز صفين على (رض) را صدا نمود، و گفت: اى ابن ابى طالب! از ما منصرف شو، و ما تو را در خصوص خون‏هاى مان و خونت به خدا سوگند ميدهيم، و تو را با عراقت وا ميگذاريم، و تو ما را با شام مان واگذار، و خون‏هاى مسلمين را نگه دار. على (رض) گفت: اى ابن ام ظليم! اين بسيار دور است، به خدا سوگند، اگر بدانم كه سهل انگارى و ملايمت برايم در دين خدا گنجايش دارد اين كار را مينمودم، و در سنگينى بر من آسانتر بود،ولى خداوند به سكوت و سهل انگارى و ملايمت اهل قرآن، در وقتى كه از خداوند نافرمانى ميشود، و آنها قدرت دفاع و جهاد را داشته باشند، تا اين كه دين خداوند كامياب نگردد، راضى نشده  است. و ابونعيم مثل اين را در الحليه  (85/1) روايت نموده.
 
سعدبن ابى وقاص (رض) و ترغيب به جهاد  بيانيه سعد در روز قادسيه
ابن جرير طبرى (44/4) از طريق سيف از محمّد و طلحه و زياد به اسناد آنها، روايت نموده، كه گفتد: سعد - در روز قادسيه - بيانيه‏اى ايراد فرمود، وى پس از حمد و ثناى خداوند، چنين فرمود: خداوند حق است، و براى وى شريكى در پادشاهى نيست، و نه هم درقول وى خلافى وجود دارد، خداوند كه ثنايش بزرگ و با عظمت است گفته:
(و لقد كتبنا فى الزّبور من بعد الذّكر انّ الارض يرثها عبادى الصالحون). (الانبياء:105)
ترجمه: «ما در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشته‏ايم،كه بندگان صالح من وارث زمين خواهند شد».
اين ميراث شما و وعده پروردگارتان است، كه آن را مدت سه سال است در خدمت شما قرار داده  است، و شما تا امروز از آن طعام به دست ميآوريد، و از آن ميخوريد، و اهل آن را به قتل ميرسانيد و از ايشان ماليات ميگيريد، و غلام و كنيزشان ميسازيد، البته به خاطر آنچه كه اصحاب روزگار شما، ازايشان به دست آوردند،(  هدف روزهاى قبل از جنگ قادسيه است، كه در آن بخش‏هاى وسيعى از عراق به دست خالدبن وليد فتح گرديده بود.
)  و اكنون اين گروه و لشكر  از طرف ايشان به سوى شما آمده  است، (  هدف همان لشكر دويست هزار نفرى يزدگرد پادشاه فارس است.)و شما شناخته شده‏هاى عرب و اعيان آنها و بهتر هر قبيله و عزت كسانى هستيد كه در پشت سر شما قرار دارند، اگر از دنيا دل بركنيد و به آخرت روى آورده رغبت نماييد، خداوند براى تان دنيا و آخرت را جمع مينمايد، و اين قتال هيچ كس را به اجل و مرگش نزديك نميسازد، ولى اگر ناكام شويد، و سست و ضعيف گرديد، قوت تان از دست ميرود و آخرت تان را برباد ميسازيد.
خطبه عاصم بن عمرو در روز قادسيه
عاصم بن عمرو (رض) برخاسته گفت: اين سرزمينى است كه خداوند اهل آن را برايتان حلال گردانيده  است، و اين سه سال است كه شما ازآنها چيزهايى را به دست ميآوريد، كه آنها از شما به دست نميآورند، و شما بلند هستيد و اگر صبر كنيد و با صداقت و راستكارى ايشان را با شمشير و نيزه بزنيد خداوند با شماست، و اموال، زنان، پسران و سرزمين آنها براى شماست، ولى اگر ضعيف و ناكام شديد - كه خداوند نگهدارنده و حافظ شما از آن است - اين تجمّع تان باقى نخواهد ماند، البته از ترس اين كه بار ديگر به خاطر هلاك ساختن آنها برنگرديد.اللَّه،اللَّه، روزهاى گذشته را ياد كنيد، و چيزهايى را كه خداوند برايتان در آن بخشيده به ياد آوريد، آيا نميبينيد كه زمين در پشت سرتان بى آب و گياه، و خالى از علف و مردم است، و در آن جنگل و پناهگاهى نيست كه به سوى آن پناه برده شود، و توسط آن دفاع صورت گيرد؟ توجّه و همّت خود را مبذول آخرت بگردانيد.
 
رغبت و شوق صحابه ن به جهاد و بيرون رفتن در راه خداوند (جل جلاله)  

رغبت و علاقمندى ابوامامه به جهاد
ابونعيم در الحليه  (37/9) از ابوامامه  (رض)( وى اياس بن ثعلبه خواهرزاده ابوبرده بن نيار است، نه ابوامامه باهلى.) ( روايت نموده، كه گفت: (هنگامى كه)  رسول خدا ص تصميم بيرون رفتن به سوى بدر را گرفت. او نيز تصميم خروج با وى را گرفت، (دايى‏اش) ابوبرده بن نيار به وى گفت: نزد مادرت باش. ابوامامه به او گفت: بلكه تو نزد خواهرت باش. وى اين قضيه را به رسول خدا ص متذكر گرديد، او ا