مد، رجال صحيح اند، غير از محمّد بن اسحاق، و او هم به سماع تصريح نموده، و اين را همچنين ابن ابى شيبه از حديث ابوسعيد (رض) به درازى اش و به معناى آن، چنان كه در الكنز (135/7) آمده، روايت كرده  است و بخارى چيزى از اين سياق را از عبداللَّه بن زيد بن عاصم (رض)، چنان كه در البدايه  (358/4) آمده، روايت نموده، و ابن ابى شيبه نيز آن را، چنان كه در الكنز (136/7) آمده، روايت كرده  است.
طبرانى از سائب بن يزيد (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص غنيمتى را كه خداوند در حنين از غنيمت‏هاى هوازن نصيب فرموده بود، تقسيم نمود، و خوب تقسيم نمود، وى آن را در ميان گروهى از قريش و غير ايشان تقسيم كرد، و انصار خشمگين گرديدند. هنگامى كه رسول خدا ص اين را شنيد، نزد آنها در منازل شان آمد، و بعد از آن گفت: «هر كسى كه غير از انصار  اينجا باشد، بايد به سوى جاى خود بيرون شود». بعد از آن رسول خدا ص شهادت را بر زبان آورد و بعد از حمد و ستايش خداوند عزوجل گفت: اى گروه انصار، سخن تان، درباره اين غنيمت‏هايى كه گروهى از مردم را به آن، به خاطر جلب شدنشان به اسلام، ترجيح دادم، تا باشد بعد از امروز حاضر شوند، به من رسيد، اينان كسانى اند كه خداوند ايمان را در قلب هايشان داخل نموده  است» بعد از آن گفت: «اى گروه انصار، آيا خداوند به ايمان بر شما منّت نگذاشت، و به عزت خاص تان نگردانيد، و شما را به نيكوترين نام‏ها، انصار خدا و انصار رسول وى، نام نگذاشت؟ و اگر هجرت نميبود من هم شخصى از انصار ميبودم، و اگر مردم وادى اى را در پيش گيرند، و شما واديى را در پيش گيريد، من همان واديى شما را در پيش ميگيرم، آيا راضى نميشويد كه مردم گوسفند، حيوانات و شتر ببرند، و شما رسول خدا را ببرييد». هنگامى كه انصار قول رسول خدا ص را شنيدند، گفتند: راضى شديم. رسول خداص فرمود: «در آنچه گفتم به من پاسخ دهيد»، انصار گفتند: اى رسول خدا، ما را در تاريكى و ظلمت يافتى، و خداوند به واسطه تو ما را از آن به سوى نور و روشنايى بيرون نمود، و ما را در كناره‏اى از گودال آتش يافتى، و خداوند ما را توسط تو نجات داد، و ما را گمراه يافتى، و خداوند توسط تو ما را هدايت فرمود، ما به خداوند به عنوان پروردگار راضى شديم، و به اسلام به عنوان دين و به محمّد ص به عنوان نبى، اى رسول خدا، آنچه را ميخواهى طبق خواهش خود با كمال اختيار انجام بده. رسول خدا ص فرمود: «به خدا سوگند، اگر مرا به غير از اين قول پاسخ ميداديد، حتماً ميگفتم: درست گفتيد. اگر ميگفتيد: آيا نزد ما رانده شده نيامدى و تو را جاى داديم، و تكذيب شده نيامدى و تو را تصديق نموديم، و بدون يار ومددكار نيامدى كه تو را يارى و نصرت نموديم، و آنچه را مردم بر تو رد نموده بودند قبول كرديم؟ اگر اين را ميگفتيد، تصديق كرده ميشديد». انصار گفتند: بلكه منّت از آن خدا و پيامبرش است، و بر ما و بر غير ما منت و فضل از رسول وى است. بعد از آن گريستند، و گريه شان زياد گرديد، و رسول خدا ص نيز همراه شان گريه نمود. هيثمى (31/10) ميگويد: در اين رشدين بن سعد آمده، و حديث در باب رقاق  و مانند آن حسن است، بقيه رجال وى ثقه ‏اند.( باب رقاق آنست كه در آن آخرت، زهد در دنيا و غيره امورى ذكر شود كه باعث رقت قلب گردد. م.)
و بخارى همچنين از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: تعدادى از انصار، هنگامى كه خداوند اموال هوازن را به طور غنيمت نصيب رسول خدا نمود، و او به مردانى صد صد شتر داد، گفتند: خداوند رسول خدا را مغفرت كند، به قريش ميدهد، و ما را ميگذارد در حالى كه شمشيرهاى مان از خون‏هاى شان (خون) ميچكد؟! انس بن مالك ميگويد: گفته ايشان به رسول خدا ص خبر داده شد، وى نزد انصار فرستاد، و آنها را در قبه‏اى از چرم جمع نمود، و همراه شان غير از خودشان را نگذاشت. وقتى كه جمع شدند، رسول خدا ص برخاست و گفت: «اين سخنى كه از شما به من رسيده چيست؟» دانشمندان انصار گفتند: اى رسول خدا، رؤساى ما چيزى نگفته‏اند، ولى تعدادى از ما كه سن‏هاى شان كم است گفتند: خداوند رسول خدا را مغفرت كند، به قريش ميدهد و ما را ميگذارد، در حالى كه شمشيرهاى مان از خون‏هاى ايشان خون ميچكد؟ رسول خدا ص فرمود: «من به مردانى غنيمت ميدهم كه زمان و عهدشان به كفر نزديك است، و آنها را به سوى اسلام الفت داده جلب ميكنم، آيا راضى نميشويد، كه مردم اموال را ببرند، و شما نبى را به خانه‏هاى خود ببريد؟ به خدا سوگند، با چيزى كه شما بر ميگرديد، از آن چيزى كه آنها با آن بر ميگردند بهتر است». گفتند: اى رسول خدا، راضى شديم. رسول خدا ص به آنان گفت: «شما ترجيح دادن شديدى را بر خود خواهيد ديد، ولى صبر كنيد تا خدا و رسولش را ملاقات نماييد، و من بر حوض هستم»، انس ميگويد: ولى آنها صبر ننمودند.( در تيسيرالقارى (ص160) جزء ششم درذيل باب غزوه الطائف در شرح اين حديث و در معناى اين كلمه كه: «صبر ننمودند» مى‏گويد: در امر خلافت پس از رحلت رسول خدا ص صبر ننمودند و نزاع كردند و بعد از مباحثه خاموش شدند. با تصرف. م.)  و نزد احمد همچنان از انس روايت است كه گفت: «شما زير پوش هستيد، و مردم بالاپوش.( يعنى انصار چون لباس درون و پيوسته به بدن اند، و نسبت باطنى دارند، و بقيه مردم چون لباس بالاى لباس درونى اند، و اين فضيلت و عزت انصار را تداعى مى‏كند، اما وضع مهاجرين، چنان كه از بخش پايين همين حديث معلوم مى‏شود، از اين حكم بيرون است، و آنها بدون ترديد از فضل و درجه بالاترى برخوردارند، و انصار در درجه دوم شان قرار دارند. م.)  آيا راضى نميشويد كه مردم گوسفند و شتر با خود ببرند، و شما رسول خدا را به ديارتان ببريد؟» گفتند: بلى. فرمود: «انصار شكمبه و كيسه  من اند، ار مردم واديى را در پيش گيرند، و انصار دره‏اى را در پيش گيرند، من دره ايشان را در پيش ميگيرم، و اگر هجرت نبود، من شخصى از انصار بودم». اين چنين در البدايه  (356/4) آمده  است.( در حديث «كرش و عيبه » استعمال شده، كه به صورت تحت اللفظى همان معانى را افاده مى‏كنند كه ذكر نموديم، و در مجموع هدف از آن چنين است:انصار، مشاورين، محل راز وامانت من هستند، كه بر ايشان اعتماد دارم و در قولى آمده: هدف از «كرش» گروه و جماعت است، يعنى انصار گروه و صحابه‏ام اند. و در فرهنگ لاروس (1707/2) اين حديث را چنين ترجمه نموده است: «انصار خانواده و چشم من هستند». به نقل از پاورقى كتاب و فرهنگ لاروس و باتصرف. م.)
 
صفت انصار (رض)
عسكرى در الامثال از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: مالى از بحرين به رسول خدا ص رسيد، و از مهاجرين و انصار شنيدند. و فرداى آن روز نزد رسول خدا ص رفتند. و حديث طويلى را متذكر شده، و در آن آمده: و به انصار گفت: «شما - تا آن‏جايى كه من دانستم - در وقت ترس و فزع زياد ميگرديد، و در وقت طمع كم ميشويد». اين چنين در كنزالعمال (136/7) آمده  است.
و بزار از انس (رض) فرمود: «براى قومت سلام بگو، و براى‏شان خبر بده كه، آنها تا جايى كه من ايشان را شناخته‏ام عفيف و پرصبرند». هيثمى (41/10) ميگويد: در اين محمّدبن ثابت بُنابى آمده و ضعيف مي