شد، به حدّى كه يكى از ما به جستجو در اقامتگاه خود ميرفت، و قبل از اين كه برگردد، گمان مينمود گردنش قطع خواهد شد، حتى مردى از ما شتر خود را ذبح مينمود، و پا روى آن را ميفشرد و آب به دست آمده  از آن را مينوشيد، و بعد بقيه آن را بر جگر خود ميگذاشت. ابوبكر صدّيق (رض) گفت: اى رسول خدا، خداوند در دعا به تو عادت خير داده  است، بنابراين نزد خداوند براى ما دعا كن. رسول خدا ص فرمود: «آيا آن را دوست دارى؟» گفت: بلى. ميگويد: آن گاه دست‏هاى خود را به سوى آسمان بلند نمود، و هنوز آن را برنگردانيده بود، كه آسمان با باران اندكى پاسخ داد، و بعد خوب باريد. آنها آنچه را با خود داشتند، پر نمودند، بعد از آن رفتيم (تا باران را) ببينيم، ديديم كه از قرارگاه تجاوز نكرده بود. اسناد اين جيد است، ولى اخراجش نكرده‏اند. اين چنين در البدايه  (9/5) آمده. و اين را ابن جرير از يونس از ابن وهب به اسناد خود، مانند آن، چنان كه در تفسير ابن كثير (396/2) آمده، روايت نموده  است. اين را بزار، و طبرانى در الاوسط نيز روايت كرده‏اند. هيثمى (194/6) ميگويد: رجال بزار ثقه‏اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:328.txt">حارث، عكرمه، عيّاش و تحمل تشنگى در روز يرموك</a><a class="text" href="w:text:329.txt">ابوعمرو انصارى و تحمل تشنگى در راه خدا</a><a class="text" href="w:text:330.txt">صحابه و حفر نمودن حفره در غزوه‏اى از شدّت سرما</a><a class="text" href="w:text:331.txt">تكفين حمزه (رض)</a><a class="text" href="w:text:332.txt">حكايت شرحبيل بن حسنه با رسول خدا ص در اين باب</a><a class="text" href="w:text:333.txt">ابوبكر (رض) و تحمل نمودن قلّت لباس، و بشارت جبرئيل عليه السلام براى او به اين خاطر</a><a class="text" href="w:text:334.txt">على و فاطمه(رضي‏ اللَّه ‏عنهما) و تحمل قلت لباس</a><a class="text" href="w:text:335.txt">صحابه و تحمل لباس پشمى و مداومت برخوردن خرما و آب</a><a class="text" href="w:text:336.txt">اصحاب صفّه و تحمل قلت لباس</a><a class="text" href="w:text:337.txt">اصحاب و تحمل شدّت خوف، گرسنگى و سرما در شب  احزاب</a></body></html>حارث، عكرمه، عيّاش و تحمل تشنگى در روز يرموك
 ابونعيم و ابن عساكر از حبيب بن ابى ثابت (رض) روايت نموده‏اند كه: حارث بن هشام، عكرمه بن ابى جهل و عيّاش بن ابى ربيعه ن در روز يرموك مجروح گرديدند، طورى كه‏جاى خود نميتوانستند برخيزند. آن گاه حارث بن هشام خواست تا آب بنوشد، در اينموقع عكرمه به سوى او نگاه كرد، حارث گفت: آن را به كرمه بده هنگامى كه عكرمه آن را گرفت. عيّاش به سوى آن نظر كرد. عكرمه گفت: آن را به عيّاش بده. تا هنوز به عياش نرسيده بود كه درگذشت، و قبل از اين كه آب به يكى از آنها برسد، همه جان دادند. اين چنين در كنزالعمال (310/5) آمده. و حاكم اين را در المستدرك (242/3) به مانند آن روايت كرده. و زبير آن را از عمويش و او از پدربزرگش عبداللَّه بن مصعب (رض) روايت نموده، و به معناى اين را متذكر شده، مگر اين كه وى در بدل عياش، سهيل بن عمرو را قرار داده  است. و ابن سعد اين را از حبيب، مانند روايت ابونعيم روايت كرده. اين چنين در الاستيعاب (150/3) آمده  است.

ابوعمرو انصارى و تحمل تشنگى در راه خدا
طبرانى از محمّد بن حنفيه (رض) روايت نموده، كه گفت: ابوعمرو انصارى را - كه بدرى، عقبى، احدى  و روزه دار بود (يعنى در غزوه‏هاى بدر، احد و بيعت عقبه اشتراك نموده بود.)- ديدم، كه از تشنگى به خود ميپيچد، و به غلام خود ميگويد: واى بر تو،، سپر را بر من بگير، غلام او را در پوشش سپر قرار داد، و او تيرى را به ضعف بيرون آورد، و سه تير انداخت، سپس گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه ميگفت: «كسى كه در راه خدا تيرى اندازد، به هدف برسد يا نرسد، روز قيامت آن تير براى وى نورى ميباشد». و قبل از غروب آفتاب به قتل رسيد. اين چنين در الترغيب (404/2) آمده. و حاكم (395/3) آن را روايت كرده، و در روايتى آمده: واى بر تو، بر من آب بپاش، و غلام بر او آب پاشيد.

حديث تميم دارى دربارهء انتشار دعوت اسلام
احمد و طبرانى از تميم دارى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه مي‏فرمود: «اين دين به جايى خواهد رسيد كه شب و روز به آنجا مي‏رسد، و خداوند هيچ خانه گلى و پشمي را نخواهد گذاشت مگر اين كه اين دين را به عزّت نيكو و يا ذلّت خوار كننده در آن داخل خواهد نمود. عزّتى كه خداوند با آن اسلام و اهل آن را عزّت مي‏بخشد، و ذلّت و خوارى اى كه خداوند به آن اهل كفر را خوار و ذليل مي‏سازد.» تميم دارى مي‏گفت: اين را من از اهل بيت خود دانستم، آنهايى را كه از اهل بيتم اسلام آورده بودند خير، عزّت و شرف نصيب شد و آنهايى را كه كافر بودند ذلّت خوارى و جزيه پرداختن نصيب گرديد. اين چنين در المجمع (14/6) و (262/8) آمده هيثمي (14/6) مي‏گويد: رجال احمد رجال صحيح اند، و مانند اين را طبرانى نيز از مقداد روايت كرده است.
تحمل شدّت سردى در راه دعوت به سوى خدا (جل جلاله)  

صحابه و حفر نمودن حفره در غزوه‏اى از شدّت سرما
احمد، نسائى و طبرانى از ابوريحانه (رض) روايت نموده‏اند كه: وى در غزوه‏اى با رسول خدا ص بود. ميگويد: ما شبى در جاى بلندى جاى گرفتيم و سرماى شديدى به ما رسيد، حتى مردانى را ديدم كه هر يكى از آنها حفره‏اى را ميكند، و در آن داخل شده سپرش را بر خود ميانداخت. هنگامى كه رسول خدا ص اين را ديد فرمود: «كى از ما امشب حراست و نگهبانى ميكند تا من برايش دعايى كنم كه فضل آن را به دست آورد؟». آن گاه مردى از انصار برخاست و گفت: من اى رسول خدا. فرمود: «تو كيستى؟» گفت: فلان. فرمود: «نزديك شو»، وى نزديك گرديد، و رسول خدا ص لباس وى را گرفت و دعا را آغاز نمود. هنگامى كه شنيدم، گفتم: من هم مرد (اين كار) هستم. پرسيد: «تو كيستى؟» گفت : ابوريحانه. ميافزايد: و برايم دعايى پايين‏تر از دوستم نمود، و بعد از آن گفت: «بر چشمى كه در راه خدا حراست نموده باشد آتش حرام گردانيده شده  است». الحديث. اين چنين در الاصابه  (256/2) آمده. هيثمى (287/5) ميگويد: رجال احمد ثقه‏اند. و بيهقى (149/9) نيز مانند آن را روايت كرده. و در اين باب حديث حذيفه (رض) نيز هست، كه خواهد آمد.
 
تحمل قلّت لباس در راه دعوت به سوى خدا (جل جلاله)  

تكفين حمزه (رض)
طبرانى از خبّاب بن ارت (رض) روايت نموده كه (ميگويد): من حمزه را ديدم، كه براى تكفينش غير از عبايى ديگر لباسى نيافتيم، هنگامى با آن پايش را ميپوشانيديم سرش بيرون ميشد، وقتى سرش را ميپوشانديم پاهايش برهنه ميگرديد، بنابراين سرش را پوشانيديم،  بر پاهايش اذخر  گذاشتيم. اين چنين در المنتخب (170/5) آمده.( اذخر گياهى است خوشبو با شاخه‏هاى باريك، برگهايش ريز و سرخ رنگ يا زرد و تند بو مى‏باشد، شكوفه‏هاى سفيد دارد، و ريشه‏اش ستبر است، و در پوشش خانه از بالاى چوب نيز استفاده مى‏شود. به نقل از فرهنگ عميد و پاورقى كتاب. م.)
 
حكايت شرحبيل بن حسنه با رسول خدا ص در اين باب
طبرانى و بيهقى از شفّاء بنت عبداللَّه رضی الله عنها روايت نموده‏اند كه گفت: براى طلب نمودن (صدقه) نزد رسول خدا ص آمدم، او شروع به معذرت خواهى نمود و من ملامتش ميكردم. وقت نماز فرا رسيد، بيرون رفتم و نزد دخترم