بحث اول: تقسيم خبر با توجه به اسناد آن به سوى مراجع معلوم خبر با اعتبار مرجع و مأخذش به چهار بخش تقسيم مى‏شود:
1 - حديث قدسى، 2 - حديث مرفوع، 3 - حديث موقوف، 4 - حديث مقطوع
1 - حديث قدسى:
قدس در لغت پاك و مقدس را مى‏گويند، ولى در اينجا هدف از آن، نسبت حديث به سوى ذات قدسى است، كه خداوند تبارك و تعالى مى‏باشد.
در اصطلاح: حديث قدسى حديثى است كه از رسول خدا ص براى ما به صورتى نقل شده باشد، كه او آن را به خداوند نسبت داده باشد. چون عن أبي ذر (رض) عن النبي ص فيما روى عن‏اللَّه تبارك و تعالى أنه قال: يا عبادى اني حرمت الظلم علي نفسي...( مسلم به شرح نووى ج 16 ص 131 و ما بعد آن.
فرق ميان قرآن و حديث قدسى:
البته در اين خصوص علماى حديث فرق‏هاى زيادى را متذكر شده‏اند، كه مشهورترين آن‏ها عبارتند از:
الف: قرآن لفظ و معنايش از خداوند (جل جلاله) است، ولى حديث قدسى معنايش از خداوند )جل جلاله( و لفظش از جانب رسول خدا ص است.
ب: تلاوت قرآن عبادت است، و از حديث قدسى نيست.
ج: در ثبوت قرآن تواتر شرط است، ولى در حديث قدسى تواتر شرط نيست.
عدد احاديث قدسى آن قدر زياد نيست، و از دو صد حديث تجاوز كند. براى روايت اين حديث راوى از دو صيغه استفاده مى‏كند:
1 -  قال رسول‏اللَّه ص فيما يرويه عن ربه عزوجل.
2 - قال‏اللَّه تعالى فيما رواه عنه رسول‏اللَّه ص.
2 - حديث مرفوع:
مرفوع در لغت برداشته شده و بالا برده شده را گويند، و در اينجا به خاطر منسوب بودنش به طرف صاحب مقام بلند كه رسول خدا ص است، اين نوع حديث به نام مرفوع مسمى شده است.
در اصطلاح: آنچه از قول، فعل، تقرير  و صفت به طرف رسول خدا ص نسبت داده شود، به نام حديث مرفوع ياد مى‏شود.
مرفوع براى خود انواعى دارد، كه اينك انواع آن را با صورت آن‏ها ملاحظه مى‏كنيد:
1 - مرفوع قولى، چون اين گفته صحابى يا غير وى: (قال رسول‏اللَّه ص كذا) «رسول خدا ص چنين گفت».
2 - مرفوع فعلى، چون اين گفته صحابى يا غير وى: (فعل رسول‏اللَّه ص كذا)، «رسول خدا ص چنين نمود».
3 - مرفوع تقريرى، چون اين گفته صحابى يا غير وى: (فعل بحضرة النبى ص كذا)، «در حضور نبى ص چنين كرده شد».
4 - مرفوع وصفى، چون اين گفته صحابى يا غير وى: (كان رسول‏اللَّه ص أحسن الناس خلقا)، «رسول خدا ص از همه مردم اخلاق نيكوتر داشت».
 
3 - حديث موقوف:
موقوف اسم مفعول است، از «الوقف»، گويى كه راوى در حديث، وقتى كه به صحابى مى‏رسد توقف مى‏كند، و بقيه سلسله اسناد را متذكر نمى‏شود.
و در اصطلاح: عبارت از قول، فعل و تقريرى است كه به صحابى منسوب باشد.
توجه: فقهاى خراسان مرفوع را خبر، و موقوف را اثر مى‏نامند.
و موقوف چنانكه گذشت، صحيح يا حسن و يا ضعيف مى‏باشد، اصل در موقوف حجت نگرفتن آن است، ولى اگر ثابت شود، بعضى احاديث ضعيف را قوى مى‏سازد، اين در صورتى است كه حكم مرفوع را نداشته باشد، ولى اگر حكم مرفوع را داشت، چون مرفوع حجت است.
4 - مقطوع:
در لغت به معناى قطع، و ضد وصل است.
و در اصطلاح: آنچه از قول و فعل به تابعى و يا پايين‏تر از او نسبت داده شود.
مقطوع، اگر چه صحت آن ثابت شود، در احكام شرعى قابل حجت نيست، چون سخن يا كردار يكى از مسلمانان است، ولى اگر قرينه دال بر رفع آن وجود داشته باشد، در آن وقت حكم مرفوع مرسل را دارد.
 
مبحث دوم: انواع ديگرى كه در ميان مقبول و مردود مشترك است
1 - مسند: آن است كه سند آن به شكل متصل، مرفوع به پيامبر خدا ص باشد.
2 - متصل: آن است كه سند آن چه مرفوع و چه موقوف، متصل باشد.
3 - اعتبار: عبارت است از تتبع و پيگيرى طرق حديثى كه آن را يك رواى روايت نموده باشد، تا دانسته شود كه آيا كس ديگرى غير از وى در اين روايت با او شركت نموده است يا خير؟
4 - متابع: حديثى است كه راويان آن، با راويان حديث فرد، در لفظ و معنى، و يا فقط در معنى از يك صحابى شركت داشته باشند. ولى بعضى‏ها مى‏گويند، مشاركت راويان حديث به شكل انفرادى شرط است، آن هم در لفظ، و اين كه از يك صحابى و يا چندين صحابى باشد شرط نيست.
5 - شاهد: حديثى است كه راويان، با راويان حديث فرد در لفظ و معنى، و يا معنى با هم شريك مى‏باشند، البته با اختلاف صحابى. بعضى‏ها مى‏گويند فقط مشاركت راويان حديث در معنى بشرط است. و منابع و شاهد، گاهى بر يكديگر نيز اطلاق مى‏شوند، و هر دوى آنها حديث فرداند، كه احاديث مشابه به آن‏ها در لفظ يا در معنى و يا در هر دو از طرق ديگر، آن‏ها را تقويت مى‏كند.

مراتب جرح و تعديل
ابن ابى حاتم در مقدمه كتاب خود الجرح و التعديل هر يك از جرح و تعديل را به چهار مرتبه تقسيم نموده، و حكم هر يكى از آن‏ها را بيان كرده است. بعد از وى علماء دو مرتبه ديگر را بر آن افزوده‏اند، كه هر يك از مراتب جرح و تعديل به اين صورت به شش مرتبه رسيده است، و در ذيل اين مراتب را با الفاظ آن‏ها به خاطر ارتباط ويژه شان به كتاب تقديم مى‏كنيم:
الف: مراتب تعديل و الفاظ آن:
1 - آنچه در ثقه بودن به مبالغه دلالت نمايد، كه الفاظ آن چنين است: (فلان إليه المنتهي في ألتثبت)، يا (فلان أثبت الناس).
2 - پس از آن، آنچه قرار دارد كه به يك و يا دو صفت از صفت‏هاى توثيق تأكيد داشته باشد، مانند: (ثقه ثقه) يا (ثقه ثبت).
3 - بعد از آن، آنچه قرار دارد كه از آن به صفت دال بر توثيق، و بدون تأكيد تعبير شده باشد، چون: (ثقه) يا (حجه).
4 - بعد از آن، آنچه قرار دارد كه به تعديل، بدون آگاهانيدن به ضبط دلالت نمايد، مانند: (صدوق)، يا (محله الصدق)، يا (لا بأس به) البته نزد غير ابن معين. اگر (لا بأس به) را ابن معين درباره راوى گويد، راوى نزد وى ثقه است.
5 - بعد از آن آنچه قرار دارد كه در آن نه دلالت به توثيق وجود داشته باشد، و نه به جرح، مانند: (فلان شيخ)، يا (روى عنه الناس).
6 - بعد از آن آنچه قرار دارد كه تقريباً به جرح دلالت كند، 
چون (فلان صالح الحديث)، يا (يكتب حديثه).
حكم اين مراتب:
1 - مراتب سه گانه اول با اهلشان قابل حجت آوردن اند، البته در ضمن اينكه بعضى از آن‏ها بر ديگرى قوى‏تر اند. 
2 - اما مراتب چهارم و پنجم، اهل آن‏ها، قابليت حجت را ندارند، ولى حديث شان نوشته مى‏شود، و مورد آزمايش قرار مى‏گيرد، اگرچه اهل مرتبه چهارم از مرتبه پنجم بلندتر اند.
3 - اهل مرتبه ششم، قابل حجت نيستند، و حديث آن‏ها فقط براى اعتبار  نوشته مى‏شود، و نه براى امتحان.
 
مراتب جرح و الفاظ آن:
1 - آنچه به تليين دلالت نمايد، و اين كمترين درجه جرح است، مثل: (فلان لين الحديث)، يا (فيه مقال).
2 - بعد از آن، آنچه در آن به عدم حجت آوردن و يا شبه آن دلالت شده باشد، چون: (فلان لا يحتج به)، يا (ضعيف)، يا (له مناكير).
3 - آنچه به عدم كتابت حديث وى و نحو آن دلالت نمايد، چون: (لا يكتب حديثه)، (لا تحل الروايه عنه)، يا (ضعيف جدا)، يا (واه بمره).
4 - بعد آنچه در آن اتهام به كذب و يا مانند آن موجود باشد، مثل: (فلان متهم بالكذب)، يا (متهم بالوضع)، يا (يسرق الحديث)، يا (ساقط)، يا (متروك)، يا (ليس بثقه).
5 - بعد از آن چه به وصف وى به كذب و مانند آن دلالت نمايد، چون: (كذاب)، يا (دجال)، يا (وضاع)، يا (يكذب)، يا (يضع).
6 - 