 بركت و رحمتى كه در ضيافت ابوطلحه و ضيافت ابوبكر (رضى‏اللَّه عنهما) ظاهر گرديد، و در باب انفاق (230 223/3) گذشت. و در نكاح زينب (رضى‏اللَّه عنها) (432/4) بركتى كه در وليمه وى ظاهر گرديد نيز گذشت.
 
بركت در غله جات و ميوه جات  بركت در روغن و جو در قصه  ام‏شريك
بيهقى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: زنى بود از دوس، كه به وى ام شريك (رضى‏اللَّه عنها) گفته مى‏شد. وى در رمضان اسلام آورد... و حديث را در هجرت وى متذكر شده است، و مصاحبت آن يهودى را با وى ذكر نموده، كه وى تشنه شد، و آن يهودى از آب دادن وى ابا ورزيد، مگر در صورتى كه يهودى شود. آن گاه وى خواب نمود، و در خواب كسى را ديد كه برايش آب مى‏دهد، و از خواب در حالى برخاست كه سيراب بود. هنگامى كه نزد رسول خدا ص آمد، قصه را برايش بازگو نمود، و رسول خدا ص وى را براى خود خواستگارى نمود، ولى او خود را از آن كمتر ديد و گفت: بلكه مرا در عقد نكاح كسى در آور كه مى‏خواهى. بنابراين او را به نكاح زيد درآورد، و برايش سى صاع امر داد و گفت: «بخوريد و اندازه نكنيد»، و همراهش مشكى از روغن بود، كه آن را براى رسول خدا ص هديه آورده بود. كنيزش را امر نمود،  كه آن‏را براى رسول خدا ببرد، [كنيز آن را برد] و خالى گرديد، و رسول خدا امرش نمود، كه وقتى آن را پس برد، آويزانش نمايد، سرش را نبندد. آن گاه  ام‏شريك داخل گرديد، و آن را پريافت، براى كنيز گفت: آيا تو را دستور ندادم، كه آن را براى رسول خدا ببر؟ پاسخ داد: چنان نمودم، آنان آن را براى پيامبر خدا ص يادآور شدند، وى دستورشان داد، كه سر آن را نبندند، و آن همانطور بود تا اين كه  ام‏شريك سرش را بست، و بعد از آن جو را اندازه نمودند، و آن را سى صاع يافتند و هيچ چيزى از آن كم نشده بود. اين چنين در البدايه (104/6) آمده است.
و نزد ابن سعد (157/8) از يحيى بن سعيد روايت است كه گفت: ام شريك دوسى (رضى‏اللَّه عنها) هجرت نمود، و در راه با يك يهودى همراه گرديد، وى روزه‏دار شام نمود، و يهودى براى همسرش گفت: اگر برايش آب دادى، چنين و چنان خواهم نمود، و ام شريك همانطور خوابيد، تا اين كه در آخر شب بر سينه‏اش دلو آب و توشه دانى را گذاشته شده يافت، و نوشيد و بعد از آن، آنان را در تاريكى بيدار نمود، تا حركت كنند. يهودى گفت: به خدا سوگند، من صداى زنى را مى‏شنوم كه نوشيد، گفت: به خدا سوگند، برايم آب نداده است. مى‏گويد: و او مشكى از روغن داشت... و قصه بركت در روغن را متذكر شده است.
 
ب<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2796.txt">بركت در نيم وسق جوى كه پيامبر ص براى مردى اعطاء نموده بود</a><a class="text" href="w:text:2797.txt">بركت در جوى كه پيامبر ص براى نوفل بن حارث داده بود</a><a class="text" href="w:text:2798.txt">بركت در يك رف جوى كه بعد از وفات پيامبر ص نزد عايشه باقى مانده بود</a><a class="text" href="w:text:2799.txt">بركت در خرمايى كه پدر جابر  گذاشته بود به سبب دعاى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2800.txt">بركت در خرما در حفر خندق</a><a class="text" href="w:text:2801.txt">بركت در هفت خرما در غزوه تبوك</a><a class="text" href="w:text:2802.txt">بركت در توشه دان خرمايى كه پيامبر ص براى ابوهريره داده بود</a><a class="text" href="w:text:2803.txt">بركت در ميوه‏ هاى انس به فضل دعاى پيامبر ص </a><a class="text" href="w:text:2804.txt">بركت در شير و روغن  بركت در روغن ام مالك بهزى انصارى</a><a class="text" href="w:text:2805.txt">بركت در روغن ام اوس بهزى</a></body></html>بركت در نيم وسق جوى كه پيامبر ص براى مردى اعطاء نموده بود
احمد از جابر (رض) از پيامبر ص روايت نموده كه: مردى نزدش آمد، و از وى طعام خواست. پيامبر ص برايش نيم وسق جو داد، و آن مرد و همسرش و خادم شان از آن مى‏خوردند، تا اين كه اندازه‏اش كردند. رسول خدا ص گفت: «اگر آن را اندازه نمى‏نموديد، از آن مى‏خورديد، و آن براى تان همينطور باقى مى‏ماند». مسلم هم اين را از جابر، چنانكه در البدايه (104/6) آمده، روايت كرده است.
 
بركت در جوى كه پيامبر ص براى نوفل بن حارث داده بود
حاكم (246/3) از نوفل بن حارث بن عبدالمطلب روايت نموده  كه: وى از رسول خدا ص در ازدواج خود كمك خواست. پيامبر ص زنى را به نكاحش درآورد، وى چيزى جستجو نمود، ولى نيافت، آن گاه رسول خدا ص زره‏اش را به دست ابورافع و ابوايوب (رضى‏اللَّه عنهما) روان نمود، و آن را به سى صاع جو نزد يك يهودى گرو گذاشتند، و پيامبر ص آن را براى من داد، و نيم سال از آن خوردم. بعد از آن، آن را اندازه نموديم. و آن را چنان يافتيم كه داخلش نموده بوديم، نوفل گفت: من اين را براى رسول خدا ص يادآور شدم. گفت: «اگر اندازه‏اش نمى‏نمودى، از آن تا اينكه زنده مى‏بودى مى‏خوردى». بيهقى اين را از نوفل بن حارث، چنانكه در البدايه (119/6) آمده، به مانند آن روايت كرده است.
 
بركت در يك رف جوى كه بعد از وفات پيامبر ص نزد عايشه باقى مانده بود
بخارى، مسلم و ترمذى از عايشه (رضى‏اللَّه عنها) روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص وفات نمود، و نزدم چيزى نبود، كه صاحب جگرى بخورد، مگر اندازه‏اى از جو كه در يك رف طاقچه مربوط من بود، و از آن خوردم  حتى كه برايم مدت طولانى دوام آورد، آن گاه اندازه‏اش نمودم و تمام گرديد. اين چنين در الترغيب (165/5) آمده است.
 
بركت در خرمايى كه پدر جابر  گذاشته بود به سبب دعاى پيامبر ص
بخارى در دلائل النبوه  از جابر (رض) روايت نموده كه: پدرش در حالى وفات نمود كه دين دار بود، [مى گويد]: نزد پيامبر ص آمدم و گفتم: پدرم بر خود دين گذاشته، و نزد من چيزى نيست، مگر آنچه درختان خرمايش  حاصل مى‏دهد، و حاصل آنان چندين سال دين وى را تمام كرده نمى‏تواند. وى با من روان گرديد، تا قرض داران برايم فحش نگويند. آن گاه اطراف خرمنى از خرمن‏هاى خرما گشت زد، و دعا نمود، و باز بر ديگرش. بعد بر آن نشست و گفت: «بكشيدش»، آن گاه آنچه حق آنان بود، براى شان اعطاء نمود، و مثل آنچه براى شان داد باقى ماند. اين چنين در البدايه (116/6) آمده است. و ابن سعد (563/3) از جابر مانند اين را روايت كرده است. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص156) از وى طولانى‏تر روايت نموده. و در روايت وى آمده: و بر آن نشست و گفت: يارانت را صدا كن، و تا آن وقت پيمانه مى‏نمود، كه خداوند عزوجل امانت پدرم را ادا نمود، و من به خدا سوگند، بر اين راضى بودم، كه خداوند عزوجل امانت پدرم را ادا كند، و من خرمايى را به خواهرانم برنگردانم، ولى خداوند عزوجل همه خرمن‏ها را سالم نگه داشت، حتى كه من به سوى همان خرمنى كه رسول خدا ص بر آن بود، نگاه مى‏نمودم، و انگار كه از آن يك خرما هم كم نشده باشد.
 
پيامبر ص و مأمور ساختن حضرت على (رض)  در غزوه خيبر براى دعوت به اسلام
بخارى از سهل بن سعد (رض) روايت نموده كه: پيامبر ص روز خيبر فرمود: «فردا اين بيرق را براى مردى خواهم داد، كه خداوند به دستان وى فتح را نصيب مي‏كند، وى خدا و پيامبرش را دوست مي‏دارد، و خدا و پيامبرش او را دوست مي‏دارند». راوى گويد: مردم شب خود را درين فكر و گفتگو سپرى نمودند كه بيرق به كدام يك از آنها داده خواهد شد. چون مردم صبح نمودند همه نزد پيام