ترمذى مى‏گويد: حسن و صحيح است. اين را همچنان احمد از وى رساتر روايت نموده است.
و نزد وى هم چنان از او روايت است، كه گفت: براى نماز اذان داده شد، آن گاه كسى كه منزلش به مسجد نزديك بود برخاست، و كسى كه منزلش از مسجد دور بود باقى ماند، و براى رسول خدا ص لگن سنگينى آورده شد، و خردتر از اين بود كه كف دستش را در آن باز نمايد. مى‏گويد: بنابراين انگشتانش را يكجا نمود، مى‏افزايد: بعد بقيه آنان از آن وضو كردند. حميد مى‏گويد: از انس (رض) پرسيده شد، كه آنان چندتن بودند؟ گفت: هشتاد تن يا زياده از آن بودند. و بخارى اين را از وى به مثل آن روايت نموده است. و در روايت ديگرى نزد بخارى از وى آمده، كه گفت: براى رسول خدا ص، ظرفى آورده شد، و او در زوراء قرار داشت. وى دستش را در ظرف گذاشت، و آب از ميان انگشتانش فواره نمود، و قوم از آن وضو كردند. قتاده مى‏گويد: براى انس (رض) گفتم: چندتن بوديد؟ گفت: سه صدتن، يا نزديك به سه صدتن. و احمد و مسلم مثل آن را روايت نموده‏اند. اين چنين در البدايه (93/6) آمده است. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص145) از انس به مثل آن روايت كرده است. و ابن سعد (178/1) اين را از انس از چند طريق و به الفاظ مختلف روايت نموده است.
و بخارى از براء بن عازب (رض) روايت نموده، كه گفت: در روز حديبيه چهارده صدتن بوديم. حديبيه چاهى است، و ما آبش را كشيديم، حتى كه در آن قطره‏اى را نگذاشتيم. آن گاه رسول خدا ص در كنار چاه نشست، و آبى را طلب نمود و به آن مضمضه كرد، و در چاه انداخت، و ما اندك درنگ نموديم و بعد از آن آب كشيديم، حتى كه سير آب شديم، و سوارى‏هاى مان نيز سيراب گرديدند. اسناد و متن اين را بخارى به تنهايى روايت كرده است. اين چنين در البدايه (94/6) آمده. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص145) از براء به مانند آن روايت كرده است.
 و اين قصه حديبيه را بخارى از مسور و مروان در حديث طويل صلح حديبيه، چنانكه در (218/1) گذشت، روايت كرده است. و مسلم اين را از سلمه بن اكوع (رض) چنانكه در البدايه (97/6) آمده، روايت نموده است. و ابن سعد (179/1) اين را از سلمه روايت كرده است.
و بخارى از جابربن عبداللَّه (رضى‏اللَّه عنهما) روايت نموده، كه گفت: مردم در روز حديبيه تشنه شدند، و در پيش روى پيامبر ص ظرف چرمى كوچكى بود، كه از آن وضو مى‏نمود، و مردم در حالى به سويش روى آوردند كه حالت گريان را به خود داشتند، گفت: «شما را چه شده است؟» گفتند: جز همين آبى كه نزد شما است، نزد ما ديگر آبى نيست كه به آن وضو كنيم و بنوشيم، آن گاه دستش را در ظرف گذاشت، و آب از ميان انگشتانش چون چشمه‏ها فواره نمود، و ما نوشيديم، و وضو نموديم. گفتم: چند تن بوديد؟ گفت: اگر صدهزار هم مى‏بوديم براى مان كفايت مى‏كرد، ما پانزده صد تن بوديم. اين را مسلم هم روايت كرده است. اين چنين در البدايه (96/6) آمده. و ابونعيم اين را در الدلائل (ص144) و ابن سعد (98/2) از وى به مثل آن روايت كرده‏اند.
و ابونعيم در الدلائل (ص144) از ابن مسعود (رض) روايت نموده، كه گفت: در حالى كه ما با رسول خدا ص در سفرى بوديم، ناگهان وقت نماز فرارسيد، و همراه ما جز مقدار اندك آب نبود. آن گاه رسول خدا ص آبى را طلب نمود، و آن را در كاسه‏اى انداخت، و دستش را در آن گذاشت، و آب از ميان انگشتانش فواره نمود، بعد از آن صدا كرد: «آگاه باشيد، بياييد براى وضو نمودن، و بركت از طرف خداست»، آن گاه مردم آمدند و وضو كردند، و من از آنان به سوى آب سبقت گرفتم، تا آن را در شكمم داخل نمايم، البته به خاطر گفته رسول خدا ص: «بركت از طرف خداست». و بخارى اين را از وى به مثل آن روايت كرده است. چنانكه در البدايه (97/6) آمده.
 
بركت در آب به سبب انداختن آن در ظرف پيامبر ص
ابونعيم در الدلائل (ص144) اين را از ابن مسعود (رض) روايت نموده كه: ما در سفرى با رسول خدا ص بوديم، پرسيد: «آيا همراه تان آب است؟» گفتم: آرى، همراهم آفتابه‏اى است، كه در آن اندكى آب هست. گفت: «آن را بياور»، من آن را برايش آوردم، گفت: «از آن وضو كنيد»، و وضو نمود، و در آفتابه يك جرعه آب باقى ماند: فرمود: «اى ابوقتاده، اين را نگه دار، و برايش خبرى خواهد بود»، مى‏گويد: بعد هنگامى كه گرماى نصف روز شديد شد، رسول خدا ص در ميان شان بلند شد. آنان گفتند: اى رسول خدا، از تشنگى هلاك شديم، گردن‏ها قطع گرديد. پيامبر ص فرمود: «شما هلاك نمى‏شويد»، بعد از آن فرمود: «اى ابوقتاده، آفتابه را بياور»، و من آن را برايش آوردم، گفت: «كاسه‏ام را برايم باز كن»، من آن را برايش باز نمودم، و برايش آوردم، وى شروع نمود، و آب را در آن مى‏انداخت و براى مردم جهت نوشيدن تقديم مى‏نمود. مردم بالايش ازدحام كردند، رسول خدا ص گفت: «اى مردم، نيك اخلاقى كنيد، همه تان سيراب خواهيد شد»، به اين صورت همه مردم نوشيدند، تا اين كه غير از من و رسول خدا ص كسى باقى نماند. آن گاه براى من آب انداخت و گفت: «اى ابوقتاده بنوش»، گفتم: اى رسول خدا، تو بنوش، فرمود: «آب دهنده قوم در آخر آنان آب مى‏نوشد»، من نوشيدم، و بعد از من او نوشيد، و در آفتابه، به همان اندازه‏اى كه آب بود، آب باقى ماند، و آنان در آن روز سه صد تن بودند. ابراهيم بن حجاج در حديث خود گفته است: قوم در آن روز هفتصد تن بودند. احمد و مسلم اين را از ابوقتاده مفصل‏تر از آن روايت كرده‏اند. چنانكه در البدايه (98/6) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2785.txt">بركت در آب به سبب  شستن روى و دست‏هاى پيامبر ص در آن</a><a class="text" href="w:text:2786.txt">بركت در آب به سبب دست كشيدن پيامبر ص بر ظرف آن</a><a class="text" href="w:text:2787.txt">بركت در آب به سبب انداختن سنگريزه‏هايى كه رسول خدا ص آن‏ها را با دست خود ماليده بود</a><a class="text" href="w:text:2788.txt">بركت در آب به سبب نوشيدن حسين بن على (رضى‏ اللَّه عنهما) از آن</a><a class="text" href="w:text:2789.txt">بركت طعام در غزوات  بركت طعام در غزوات به دعاى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2790.txt">بركت در طعام به سبب دست گذاشتن پيامبر ص در آن هنگام حفر خندق</a><a class="text" href="w:text:2791.txt">بركت در كاسه شوربايى كه براى پيامبر ص آورده شد</a><a class="text" href="w:text:2792.txt">بركت در طعامى كه پيامبر ص براى اهل صفه ساخته بود</a><a class="text" href="w:text:2793.txt">بركت در طعامى كه فاطمه براى پدرش ص تقديم نمود</a><a class="text" href="w:text:2794.txt">بركت در غله جات و ميوه جات  بركت در روغن و جو در قصه  ام‏شريك</a></body></html>بركت در آب به سبب  شستن روى و دست‏هاى پيامبر ص در آن
مسلم از معاذبن جبل (رض) روايت نموده، و حديث را در جمع نمودن دو نماز در غزوه تبوك ذكر نموده، تا اين كه گفته: و گفت: - يعنى رسول خدا ص - : «شما فردا - ان شاءاللَّه - به چشمه تبوك مى‏رسيد، و به آنجا در چاشت روز مى‏رسيد، كسى از شما كه به آن رسيد، چيزى از آبش را تا آمدن من دست نزند»، مى‏گويد: ما نزد آن رسيديم، در حالى كه دو مرد به سويش سبقت نموده بودند، و چشمه مانند بند كفش بود، و اندك آبى از آن بيرون مى‏شد. رسول خدا ص آن دو تن را پرسيد: «آيا چيزى از آبش را دست زده‏ايد؟» گفتند: آرى، آن گاه براى‏ش