ز رسول خدا ص زنا نمود، و رسول خدا ص دستورم داد، كه حد را بر وى جارى سازم، آن‏گاه من نزدش آمدم و او را دريافتم كه نو نفاس ديده است، و ترسيدم كه اگر حد را بر وى جارى سازم بميرد. بعد نزد رسول خدا ص آمدم و موضوع را برايش يادآور شدم، فرمود: «خوب نمودى».
و احمد (156/1) از عبداللَّه بن سبع روايت نموده، كه گفت: على (رض) براى ما بيانيه داد و گفت: سوگند به ذاتى كه دانه را رويانيده و ذريه را آفريده، كه اين، از اين رنگين خواهد شد،  مى‏گويد: آن گاه مردم گفتند: براى ما خبر بده، كه چه كسى اين كار را مى‏كند، به خدا سوگند، خويشاوندان نزديكش را هلاك خواهيم ساخت. گفت: من شما را به خداوند سوگند مى‏دهم، كه غير قاتلم را به قتل نرسانيد، گفتند: وقتى كه اين را مى‏دانى، براى خود جانشين تعيين كن، گفت: نخير، من شما را به همان كسى مى‏سپارم، كه رسول خدا ص شما را به وى سپاريده بود.
عبدالرزاق، ابوعبيد در الاموال، حاكم درالكنى، و ابونعيم در الحليه از عمروبن علاء روايت نموده‏اند كه گفت: على (رض) بيانيه داد و گفت: اى مردم، سوگند به ذاتى كه جز وى معبودى نيست، از مال تان نه اندك و نه زياد كم نكرده‏ام، جز اين - و شيشه‏اى را از آستين پيراهنش بيرون آورد، كه در آن عطر بود - ، و گفت: اين را براى من سردارى اهداء نموده است. اين چنين در المنتخب (54/5) آمده است.
و ابن مردويه از عميربن عبدالملك روايت نموده، كه گفت، على بن ابى طالب بر منبر كوفه، براى ما بيانيه داد و گفت: اگر پيامبر ص را نمى‏پرسيدم، او برايم شروع مى‏نمود، و اگر از خير مى‏پرسيدمش برايم خبر مى‏داد، و او از پروردگارش عزوجل برايم حديث بيان نمود و گفت: «خداوند عزوجل مى‏گويد: سوگند به بلندى‏ام بالاى عرشم، هر اهل قريه و اهل خانه و مردى در باديه كه بر گناه و نافرمانى‏ام قرار داشته باشد كه آن را من بد مى‏بينم، و بعد از آن به سوى طاعتم برگردد كه من آن را دوست مى‏دارم، من هم از عذابم كه وى آن را بد مى‏بيند بر مى‏گردم، و همان رحمتم را بر وى مى‏آورم، كه دوستش مى‏دارد، و هراهل قريه و اهل خانه و هر مردى در باديه كه بر اطاعتم كه دوستش مى‏دارم قرار داشته باشد، و بعد از آن، از آن به سوى معصيتم كه بد مى‏ برم بگردد، من هم از آنچه از رحمتم كه دوست مى‏دارد بر مى‏گردم، و همان خشم و غضبم را بر وى مى‏آورم كه بد مى‏برد». اين چنين در الكنز (203/8) آمده است.
 
بيانيه‏ هاى اميرالمؤمنين حسن بن على (رضى‏ اللَّه عنهما)  بيانيه‏اش بعد از وفات پدرش
ابن سعد (38/3) از هبيره روايت نموده، كه گفت: هنگامى كه على بن ابى طالب (رض) وفات نمود، حسن بن على (رضى‏اللَّه عنهما) برخاست و به منبر بالا شد و گفت: اى مردم، امشب مردى درگذشت، كه اول‏ها از وى سبقت نكرده بودند، و بعدى‏ها وى را درك نمى‏توانند. رسول خدا ص وى را در سريه مى‏فرستاد، جبريل از طرف راستش احاطه‏اش مى‏نمود، و ميكائيل از طرف چپش، و قبل از عودت خداوند برايش فتح نصيب مى‏فرمود، و جز هفتصد درهم از خود به جاى نگذاشته است، كه مى‏خواست به آن خادمى خريدارى كند، و در همان شبى وفات نمود،  كه روح عيسى بن مريم در آن شب بلند برده شد، شب بيست و هفتم رمضان، و در روايتى افزوده: و از زرد و سفيد جز هفت صد درهم كه از حقوقش اضافه مانده بود، چيزى به جاى نگذاشته است، و اين قولش را كه:... وفات نمود... تا به آخرش ذكر ننموده. و نزد ابونعيم در الحليه (65/1) از هبيره بن سياق دوم به معناى آن روايت است. احمد (199/1) اين را از وى به اختصار روايت نموده است.
و نزد ابويعلى، از ابن جرير و ابن عساكر از حسن، چنانكه در المنتخب (61/5) آمده، روايت است كه: وقتى على (رض) به قتل رسيد، وى براى ايراد بيانيه برخاست، و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اما بعد: به خدا سوگند، امشب مردى را، در همان شبى به قتل رسانيديد، كه در آن قرآن نازل شده، و در آن عيسى بن مريم عليه السلام بلند گرديده، و در آن يوشع بن نون جوان موسى عليهماالسلام كشته شده و در آن توبه بنى اسرائيل پذيرفته شده است. طبرانى اين را از ابوطفيل روايت نموده، و به معنايى هر دو روايت ابن سعد، و روايت ابويعلى و غير وى را متذكر شده، وافزوده است: بعد از آن گفت: كسى كه مرا شناخته است شناخته است، و كسى كه مرا نشناخته، من حسن بن محمد ص هستم، و سپس اين آيت - قول يوسف - را تلاوت نمود:
[ و اتبعت ملة آبائى إبراهيم و إسحاق و يعقوب] (يوسف:38)
ترجمه: «و من دين پدرانم، ابراهيم، اسحاق و يعقوب را پيروى كردم».
و بعد از آن به تلاوت كتاب خدا پرداخت، آن گاه فرمود: من فرزند بشارت دهنده هستم. من فرزند بيم دهنده هستم. من فرزند نبى هستم. من فرزند دعوتگر به سوى خدا به اذن وى هستم. من فرزند چراغ تابان هستم. من فرزند كسى هستم كه رحمت براى جهانيان فرستاده شده است. من از خانواده كسانى هستم، كه خداوند پليدى را از ايشان دور نموده، و به خوبى پاك شان كرده است، من از خانواده كسانى هستم، كه خداوند عزوجل مودت و دوستى شان را فرض گردانيده است. و در آنچه بر محمد ص نازل نموده، گفته:
[ قل لأ أسألكم عليه أجراً إلا الموَّدة فى القربى] (الشورى:23)
ترجمه: «بگو از شما بر تبليغ هيچ مزدى نمى‏خواهم مگر دوستى در قرابت».
 هيثمى (146/9) مى‏گويد: اين را طبرانى در الأوسط و الكبير و ابويعلى به اختصار روايت نموده‏اند، و بزار به مانند آن روايت نموده، مگر اين كه وى گفته: و بيرق را برايش مى‏داد، و وقتى جنگ شديد مى‏شد، جبريل از طرف راستش مى‏جنگيد. و افزوده: بيست و يكم رمضان بود، و احمد اين را به اختصار زياد روايت نموده. اسناد احمد، بعضى طرق بزار و طبرانى در الكبير حسن‏اند. و حاكم اين را در المستدرك (172/3) از على بن حسين (رضى‏اللَّه عنهما) به معناى روايت ابوطفيل روايت نموده، و افزوده است: من از اهل خانواده‏اى هستم، كه جبريل نزد ما پايين مى‏شد، و از نزد ما بلند مى‏گرديد، و افزوده:
[و من يقترف حسنة نزد له فيها حسناً](الشورى:23)
ترجمه: «و هر كه نيكى بكند براى او در آن نيكويى مى‏افزاييم».
 به دست آوردن حسنه و نيكويى، محبت ما اهل بيت است. ذهبى مى‏گويد: صحيح نيست، و حاكم سكوت اختيار نموده است.
 
بيانيه‏ اش بعد از اين كه به خنجر زده شد
 طبرانى از ابوجميله روايت نموده كه: حسن بن على (رضى‏اللَّه عنهما) وقتى كه على (رض) به قتل رسيد، به خلافت برگزيده شد، در حالى كه وى براى مردم نماز مى‏داد، مردى بر وى حمله آور شد، و با خنجرى بر سرينش زد، بر اثر اين وى ماه‏هايى مريض باقيماند، بعد از آن برخاست و بر منبر بيانيه ايراد نمود و گفت: اى اهل عراق، در مورد ما از خدا بترسيد، چون ما اميران و مهمانان شما هستيم، ما اهل بيت هستيم، كسانى كه خداوند عزوجل درباره شان گفته است:
[إنما يريداللَّه ليذهب عنكم الرجس أهل البيت و يطهركم تطهيراً] (الاحزاب :33)
ترجمه: «اى اهل بيت، خداوند مى‏ خواهد، كه پليدى را از شما دور سازد، و به خوبى پاك تان گرداند».
و در آن روز آنقدر صحبت نمود، كه در مسجد جز گريه كننده ديگر كسى ديده نمى‏شد. هيثمى (172/9) مى‏