 نزد وى برخاسته و با او صحبت كنم، و شايد من در صحبت خود با وى از شما نرم‏تر باشم. به اين صورت عتبه برخاست تا اين كه نزد پيامبر ص نشست و گفت: اى برادر زاده‏ام، من تو را از لحاظ خاندان در ميان خودها از بهترين خانواده مي‏شمارم، و از لحاظ منزلت از همه ما بهتر و افضل هستى، ولى تو ميان قومت چيزى را آورده‏اى كه هيچ مردى مانند آن را در قوم خود نياورده است!! اگر با اين گفته‏هاى خود خواهان مال باشى، اين حق تو بر قومت باشد، و آنها برايت آن قدر مال جمع خواهند نمود كه از همه ما ثروتمندتر باشى، و اگر خواهان بزرگى و سردارى هستى، تو را سردار خود انتخاب مي‏كنيم، تا اين كه هيچ يكى از قوم تو از تو شريف و بلندتر نباشد، و هيچ كارى را بدون فيصله تو انجام نمي‏دهيم، و اگر اين حالت در اثر جن زدگى برايت عارض مي‏شود كه از آن خود را نمي‏توانى رهايى بخشى، ما خزانه‏هاى خود را در اين راه در خدمت تو مي‏گذاريم، تا اينكه براى بهبودى از مريضى‏ات معذور شناخته شويم و اگر خواهان پادشاهى باشى ما تو را پادشاه مي‏گردانيم.
 پيامبر خدا ص فرمود: «اى ابووليد آيا فارغ شدى؟» عتبه پاسخ داد: بلى، وى گويد: آنگاه پيامبر ص حم سجده را برايش خواند، تا اين كه به آيه سجده رسيد و با تلاوت آن پيامبر ص سجده نمود، و عتبه در آن حالت دست‏هاى خود را پشت سر خود بر زمين نهاده منتظر ماند، تا اين كه پيامبر ص از قرائت آن فارغ گرديد. بعد از آن عتبه برخاست و نمي‏دانست كه براى قوم خود در آن مجلس شان كه در انتظار وى قرار داشتند چه بگويد. هنگامي كه او را ديدند به طرف شان مي‏آيد، گفتند: وى با چهره‏اى غير از آن چهره‏اى كه از نزدتان برخاسته بود ميآيد. او نزد آنها نشسته، و گفت: اى گروه قريش من با وى به همان چيزى كه شما مرا به آن مامور ساخته بوديد، صحبت نمودم، تا اين كه از صحبت خود فارغ شدم. وى با من به بيانى صحبت نمود كه به خدا سوگند گوش هايم مثل آن را هرگز نشنيده بود، و ندانستم كه به وى چه بگويم!! اى گروه قريش، امروز از من اطاعت كنيد، و در ماه بعد آن از من نافرمانى نماييد، اين مرد را واگذاشته و از وى كناره‏گيرى كنيد. چون به خدا سوگند، وى آنچه را كه بر آن است ترك نمي‏كند، و او را با ساير عرب‏ها واگذاريد و درين راه مزاحمش نشويد. اگر وى بر عرب‏ها غالب آمد در آن صورت شرف وى شرف شما و عزت وى عزت شماست، و اگر آنها بر وى غالب آمدند آشكار است كه شما از مصيبت وى توسط ديگران رهايى يافته‏ايد. آنها گفتند: اى ابووليد تو از دين خود برگشته‏اى. همچنان اين را ابن اسحاق به تفصيل، چنانكه در البدايه (63/3) ذكر شده، روايت نموده است، اين را بيهقى نيز از حديث عمر (رض) به اختصار روايت كرده، ابن كثير در البدايه (64/3) مي‏گويد: اين حديث ازين وجه بسيار غريب است.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:261.txt">باب سوم:گفتار مقداد (رض) در توصيف حالتى كه پيامبر خداص در آن مبعوث گرديد</a><a class="text" href="w:text:262.txt">گفتار حضرت حذيفه در اين باب</a><a class="text" href="w:text:263.txt">گفتار پيامبر خدا ص براى عمويش هنگامى كه  ضعف وى را در نصرت و يارى خود ديد</a><a class="text" href="w:text:264.txt">اذيت هايى كه پيامبر ص پس از درگذشت عمويش متحمّل شد</a><a class="text" href="w:text:265.txt">آزارهايى كه پيامبرص از قريش ديد، و پاسخ وى به ايشان</a><a class="text" href="w:text:266.txt">قول حضرت على (رض) درباره شجاعت حضرت ابوبكر(رض) در يكى از خطبه هايش</a><a class="text" href="w:text:267.txt">سران قريش و انداختن سرگين بر محمّد ص و پشتيبانى ابوالبخترى از وى</a><a class="text" href="w:text:268.txt">اذيت رسانيدن ابوجهل به رسول خدا ص و خشم گرفتن حمزه بر ابوجهل</a><a class="text" href="w:text:269.txt">تصميم ابوجهل براى اذيت رسول خدا ص و چگونگى رسواييش از سوى خداوند (جل جلاله)</a><a class="text" href="w:text:270.txt">اذيت رسانيدن ابوجهل به رسول خدا ص و يارى طليب بن عمير براى وى</a></body></html>بيانيه وى در تشييع جنازه 
ابونعيم در الحليه (77/1) از جعفربن محمد از پدرش از جدش روايت نموده كه: على جنازه‏اى را مشايعت نمود، هنگامى كه جنازه در لحدش گذاشته شد، اهل آن صداهاى شان را بلند كردند و گريستند، على گفت، چرا گريه مى‏كنيد؟ به خدا سوگند، اگر آنچه را مى‏ديدند كه مرده شان ديده است، ديدن شان آنان را از مرده شان غافل مى‏ساخت، ملك موت باز به سوى ايشان بر مى‏گردد، و باز بر مى‏گردد، تا اين كه هيچ يك از ايشان باقى نمى‏ماند. بعد از آن برخاست و گفت: بندگان خدا، شما را به تقواى خداوندى توصيه مى‏كنم، كه براى تان مثال‏ها را بيان داشته است، و اجل‏ها را براى تان معين گردانيده است، و براى تان گوش داده است تا آنچه را بر وى وارد مى‏شود فراگيرد، و چشم داده است تا از پرده‏هاى غفلت در گذر، و قلب داده است تا مصيبت‏هاى نازل شده بر خويش را با نوعيت و صورت هايش بشناسد و بداند، و نيز آنچه را درك كند كه آبادش مى‏سازد، خداوند شما را به عبث نيافريده است، و قرآن و احكام خويش را از شما دور و منصرف نساخته است، بلكه شما را به نعمت‏هاى كامل عزت بخشيده است، و خوب‏ترين عطيه‏ها را نصيب تان ساخته است. و حساب را نيز بر شما وضع نموده است، و جزاء را در خوشى و مصيبت براى تان در كمين نشانيده است، بندگان خدا، از خدا بترسيد، و در طلب جدى باشيد، و قبل از فرارسيدن مرگ و قطع كننده لذت‏ها به اعمال نيك سبقت جوييد، چون نعمت دنيا دوام نمى‏آورد، و از فجايع آن كسى در امان بوده نمى‏تواند، دنيا فريب دهنده و دگرگون شونده است، سايه ضعيف است، متكاى كج است، نعمت هايش زودگذر است، و انسان‏ها را پى در پى در طلب شهوت هايش و در فريب مشغول نمودن به خودش به دست هلاكت مى‏سپارد. بندگان خدا، از عبرت‏ها پند بگيريد، و از آيت‏ها و حديث‏ها اندرز بياموزيد. از چيزهايى كه ترسانيده شده‏ايد خويشتن را باز داريد، و از مواعظ نفع برداريد. انگار چنگال‏هاى مرگ در شما فرو رفته، و خانه خاك شما را در كنار گرفته است. و زشتى‏هاى امور با دميدن صور، برانگيخته شدن قبرها، سوق داده شدن به سوى محشر و ايستادن براى حساب در احاطه قدرت جبار شما را فراگرفته است، روزى كه براى هر نفس راننده‏اى است و او را به سوى محشرش سوق مى‏دهد. و شاهدى است، كه شهادت عملكردهايش را بر وى مى‏دهد، زمين به نور پروردگارش روشن مى‏شود، و كتاب گذاشته مى‏شود، و انبياء و گواهان آورده مى‏شوند، و به حق در ميان شان فيصله مى‏شود، و بالاى شان ظلم كرده نمى‏شود. همان روز است كه سرزمين‏ها به لرزه مى‏افتند، و فرياد كننده فرياد مى‏كند، و روز ملاقات و يكجايى مى‏باشد، و جامه از ساق برداشته مى‏شود  و آفتاب تاريك مى‏گردد، و حيوانات در حشرگاه حشر مى‏شوند، و اسرار فاش مى‏گردند، و اشرار هلاك مى‏شوند، و قلب‏ها مى‏لرزند، و آن گاه از طرف خداوند بر اهل دوزخ سختى و شدت مهلك و عذاب فرياد برآورنده نازل مى‏گردد، و جهنم در حالى آشكار مى‏گردد، كه شدت و هياهو و صداى چون رعد و خشم و بيمى با خود همراه مى‏داشته باشد. آتشش شعله ور، آب و زردابش به جو