 هر كى را خواهى مي‏دهى، و پادشاهى را از هر كسى خواهى باز مي‏گيرى و هر كسى را خواهى عزت مي‏دهى و هر كه را خواهى خوار و ذليل مي‏گردانى، همه نيكى به دست توست، و تو بر هر چيز توانايى، شب را در روز مي‏درآرى، و روز را در شب مي‏درآرى، و زنده را از مرده‏مى برآرى، و مرده را از زنده مي‏برآرى، و هر كسى را خواهى بى شمار روزى مي‏دهى. اى رحمان دنيا و آخرت و رحيم آن دو، براى كسى كه بخواهى از آن دو مي‏دهى و از كسى كه بخواهى باز مي‏دارى، بر من رحم نما، چنان رحمتى كه به آن از رحمت ما سوايت غنيم گردانى». هيثمى (0186/10) مي‏گويد: در اين نصربن مرزوق آمده، و وى را نشناختم، ولى بقيه رجال آن ثقه‏ اند، مگر اين كه سعيدبن مسيب از معاذ نشنيده است.
و نزد طبرانى در الصغير از انس بن مالك (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص به معاذ گفت: «آيا به تو دعايى نياموزم كه به آن دعا كنى؟ اگر برگردنت مثل كوه احد دين باشد خداوند آن را از طرف تو ادا نمايد، اى معاذ بگو: اللهم مالك الملك...» و آن را متذكر شده، مگر اينكه وى اين را متذكر شنده: (تولج الليل) تا آخرش، و در روايت وى آمده: (رحمان الدنيا و الاخرة، تعطيهما من تشاء، و تمنع منهما من تشاء)، ترجمه: «مهربان دنيا و آخرت، آن‏ها را براى كسى بخواهى مي‏دهى، كسى را بخواهى از آن‏ها باز مي‏دارى»... و مثل آن را ذكر كرده است، هيثمى (186/10) مي‏گويد: رجال آن ثقه‏ اند.
 
دعاى حفظ  پيامبر ص و آموزش اين دعا به على ص
ترمذى (196/2) از ابن عباس (رض) روايت نموده، كه وى گفت: در حالى كه ما نزد رسول خدا ص بوديم، ناگهان على بن ابى طالب (رض) نزدش آمد و گفت: پدر و مادرم فدايت، اين قرآن از سينه‏ام رفته است، و خود را بر آن قادر احساس نمى‏كنم، رسول خدا ص به او گفت: «اى ابوالحسن، آيا كلماتى به تو نياموزم، كه خداوند به آن‏ها برايت نفع رساند، و براى كسى [نفع رساند] كه به او بياموزى، و آنچه را در سينه ات فرا گرفته‏اى، ثابت بسازد؟» پاسخ داد: آرى، اى رسول خدا، آن را به من بياموز، فرمود : «وقتى شب جمعه فرارسيد، اگر توانستى در ثلث آخر شب برخيز چون آن ساعتى است كه ملائك در آن حاضر مي‏باشند، و دعا در آن مستجاب است، و برادرم يعقوب به پسرانش گفت:[سوف استغفرلكم ربى].(يوسف:98)، هدفش اين است كه تا شب جمعه بيايد، و اگر نتوانستى در وسط آن برخيز، و اگر نتوانستى در اول آن برخيز و چهار ركعت نماز بگزار، در ركعت اول سوره حمد و ياسين را بخوان، در ركعت دوم سوره حمد و حم الدخان را بخوان، و در ركعت سوم سوره حمد و الم تنزيل السجده را بخوان، و در ركعت چهارم سوره حمد و تبارك المفصّل را بخوان، وقتى از تشهد فارغ شدى ستايش خداوند را به جاى آر، و بر خداوند ثنا را نيكو دار، و بر من درود بفرست - و آن را نيكو انجام ده - و هم چنان بر ساير انبيا درود بفرست، و براى مردان و زنان مومن و برادرانت كه در ايمان بر تو سبقت نموده ‏اند آمرزش بطلب، و بعد در آخر آن بگو: اللهم ارحمنى بترك المعاصى ابدا ما ابقيتنى، و ارحمنى آن اتكلف ما لا يعنينى، و ارزقنى حسن النظر فيما يرضيك عنى، اللهم بديع السماوات والارض ذا الجلال و الاكرام و العزة التى لا ترام، اسالك يااللَّه يا رحمان بجلالك و نور و جهك آن تلزم قلبى حفظ كتابك كما علمتنى، و ارزقنى آن اتلوه على نحو الذى يرضيك عنى، اللهم بديع السماوات والارض ذالجلال والاكرام و العزة التى لا ترام، اسالك يااللَّه يا رحمن بجلالك و نور وجهك أن تنوّر بكتابك بصرى، و آن تطلق به لسانى، و آن تفرج به عن قلبى، و آن تشرح به صدرى، و آن تغسل به بدنى، فانه لا يعيننى على الحق غيرك، و لا يؤتيه الا انت و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم، بار خدايا، مرا به ترك گناهان به صورت مطلق تا وقتى باقيم مي‏مانى رحم فرما، و رحمم نما تا به چيزى تكليف ننمايم كه برايم ارتباط و نفع ندارد، و برايم حسن نظر در آنچه از من راضيت مي‏سازد، نصيب فرما، بار خدايا، آفريننده آسمان‏ها و ز مين، صاحب عظمت و بزرگى و عزتى كه قصد آن كرده نمى‏شود،  از تو سئوال مي‏كنم، اى‏ اللَّه  و اى رحمن، به عظمت و بزرگيت و نور و جهت كه قلبم را استطاعت حفظ كتابت را عنايت فرما، چنان كه آن را به من آموختى، و به من اين توانايى را نصيب گردان، كه آن را همانطورى تلاوت نمايم كه تو را از من راضى مي‏سازد، بار خدايا، آفريننده آسمان‏ها و ز مين، صاحب عظمت و بزرگى و عزتى كه قصد آن كرده نمى‏شود، از تو سئوال مي‏كنم، اى‏ اللَّه  و اى رحمان، به عظمت و بزرگيت و به نور و جهت، كه با كتابت ديده‏ام را منور سازى، زبانم را به آن روان گردانى، قلبم را به آن شادمان سازى، سينه‏ام را به آن بازسازى و بدنم را به آن غسل دهى، چون غير از تو مرا به حق كمك نمى‏كند، و نه غير از تو كسى اين را مي‏دهد، و هيچ كسى از توانايى و قوت جز خداوند بلندمرتبه و بزرگ برخوردار نيست، اى ابوالحسن اين را سه جمعه، يا پنج يا هفت جمعه انجام مي‏دهى، به اجازه خدا دعايت قبول مي‏شود، سوگند به ذاتى كه مرا بر حق فرستاده است، هر مؤمنى كه اين را انجام دهد هرگز خطا نمى‏شود». ابن عباس مي‏گويد: به خدا سوگند، على فقط پنج يا هفت (جمعه) را سپرى نموده بود كه: در همچو مجلس نزد رسول خدا ص آمد گفت: اى رسول خدا من در گذشته چهار آيه يا نزديك به آن فرا را مي‏گرفتم، و وقتى آن را پيش خودم مي‏خواندم از نزدم پراكنده مي‏شدند و امروز من چهل آيه يا نزديك به آنرا فرا مي‏گيرم و وقتى آنرا پيش خودم مي‏خوانم انگار كه كتاب خدا در پيش چشمانم است، و حديث را مي‏شنيدم، وقتى مي‏خواستم آن را تكرار نمايم از نزدم فراموش مي‏شد ولى امروز احاديث را مي‏شنوم و وقتى آنها را بيان مي‏نمايم حرفى از آن‏ها را نمى‏گذارم، آن گاه رسول خدا ص به او گفت: «ابوالحسن، سوگند به پروردگار كعبه كه مؤمن هستى». ترمذى مي‏گويد: اين حديث حسن غريب است.
 
دعاهاى اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم)  دعاهاى ابوبكر (رض)
احمد در الزهد از حسن روايت نموده، كه گفت: ابوبكر (رض) در دعايش مي‏گفت: (اللهم انى اسالك الذى هو خير فى عاقبة امرى، اللهم اجعل ما تعطينى (من) الخير رضوانك و الدرجات العلى فى جنات النعيم) ترجمه: «بار خدايا، من از تو آنچه را مي‏خواهم، كه در فرجام كارم خير باشد، بار خدايا، آنچه از خير را به من  ميدهى، آن را رضايتت و درجه‏هاى بلند در جنت‏هاى نعيم بگردان». و نزد سعيدبن منصور و غير وى از معاويه بن قره روايت است كه ابوبكر صديق در دعايش مي‏گفت: (اللهم اجعل خير عمرى اخره، و خير عملى خواتمه، و خير ايامى يوم القاك). ترجمه: «بار خدايا، خير عمرم آخرش را بگردان، و خير عملم عمل‏هاى آخرى ام را بگردان، و بهترين روزهايم روزى را بگردان كه با تو ملاقات مي‏كنم». اين چنين در الكنز (303/1) آمده است.
ابن ابى الدنيا از عبدالعزيز بن سلمه ماجشون روايت نموده، كه گفت: كسى كه تصديقش مي‏كنم برايم حديث بيان نموده، كه ابوبكر صديق در دعايش مي‏گفت: (سالك تمام النعمة فى الاشياء كلها، والشكر لك عليها حتى ترضى و ب