ا». اين چنين در المنتخب (370/4) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:245.txt">بيعت جريربن عبداللَّه بر شنيدن و اطاعت و نصيحت براى مسلمانان</a><a class="text" href="w:text:246.txt">بيعت عتبه بن عبد و اين گفته پيامبر ص هنگام بيعت «در آنچه توانستى»</a><a class="text" href="w:text:247.txt">حكايت بيعت زنان انصار هنگام قدوم رسول خدا ص</a><a class="text" href="w:text:248.txt">بيعت اميمه بنت رقيقه بر اسلام</a><a class="text" href="w:text:249.txt">بيعت فاطمه بنت عُتْبه</a><a class="text" href="w:text:250.txt">بيعت عزّه بنت خايل با پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:251.txt">بيعت فاطمه بنت عتبه و خواهرش هند همسر ابوسفيان</a><a class="text" href="w:text:252.txt">بيعت حسن، حسين، ابن عبّاس و ابن جعفر </a><a class="text" href="w:text:253.txt">بيعت ابن زبير و ابن جعفر</a><a class="text" href="w:text:254.txt">بيعت اصحاب بر دست حضرت ابوبكر (رض)     </a><a class="text" href="w:text:255.txt">بيعت صحابه بر دست عمر (رض)</a><a class="text" href="w:text:256.txt">بيعت وفد الحمراء بر دست عثمان (رض)</a><a class="text" href="w:text:257.txt">بيعت مسلمانان با عثمان (رض) به خلافت</a></body></html>دعاى پيامبر ص براى عثمان (رض) 
ابن عساكر از زيدبن اسلم روايت نموده، كه گفت: عثمان (رضى الله عنه) شترى را كه رنگ سرخ مايلى به سياهى داشت براى پيامبر ص فرستاد، پيامبر ص فرمود: «بار خدايا، از پل صراط بگذرانش». و نزد وى هم چنان از عايشه، و ابوسعيد (رضى‏ اللَّه  عنهما) و نزد ابونعيم از ابوسعيد به شكل مرفوع روايت است: «بارخدايا، از عثمان راضى شدم، از وى راضى شو»، سه بار. و نزد طبرانى در الأوسط و ابونعيم در الحليه  و ابن عساكر از ابن مسعود بشكل مرفوع روايت است: بار خدايا براى عثمان آنچه پيش روى دارد و آنچه را پشت سر گذاشته و آنچه را پنهانى نموده و آنچه را علنى انجام داده، و آنچه را پنهان نموده و آنچه را آشكار انجام داده ببخش». اين چنين در المنتخب (6/5) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2442.txt">دعاى پيامبر ص براى على (رض)</a><a class="text" href="w:text:2443.txt">دعاهاى پيامبر ص براى سعدبن ابى وقاص و زبير بن عوام (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2444.txt">دعاهايش براى خانواده اش</a><a class="text" href="w:text:2445.txt">دعاهايش براى حسن و حسين (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2446.txt">دعاهايش براى عباس و فرزندانش</a><a class="text" href="w:text:2447.txt">دعاهاى پيامبر ص براى جعفر، فرزندانش، زيدبن حارثه و ابن رواحه (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a><a class="text" href="w:text:2448.txt">دعاهاى پيامبر ص براى آل ياسر و  ابوسلمه و اسامه بن زيد</a><a class="text" href="w:text:2449.txt">دعاهاى پيامبر ص براى عمرو بن عاص، حكيم بن حزام، جرير و آل بسر (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a><a class="text" href="w:text:2450.txt">دعاهاى پيامبر ص براى براء بن معرور، سعدبن عباده و ابوقتاده (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a><a class="text" href="w:text:2451.txt">دعاهاى پيامبر ص براى انس بن مالك و غير وى از اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم)</a></body></html>دعاى پيامبر ص براى على (رض)
ابن ابى عاصم، ابن جرير - و آن را صحيح دانسته - ، طبرانى در الأوسط و ابن شاهين در السنة از على (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: دچار دردى شدم، و نزد پيامبر ص آمدم، مرا در جايش سرپا نگه داشت، و به نماز خواندن برخاست، و گوشه‏اى از لباسش را بر من انداخت، بعد از آن گفت: «اى پسر ابوطالب تندرست شدى و باكى بر تو نيست، هر چه از خداوند براى خودم خواستم مثل آن را براى تو نيز طلب نمودم، و هرچه را از خدا خواستم به من داد، مگر اينكه به من گفته شد: بعد از تو نبى نيست»، سپس در حالى برخاستم، كه گويى تكليف و شكايتى نداشتم. اين چنين در المنتخب (43/5) آمده است.
و بزار از زيد بن يثيع و سعيدبن وهب و عمروبن ذى مر روايت نموده، كه گفتند: از على (رض) شنيديم كه مي‏گويد: هر كسى را كه سخن رسول خدا ص را در روز غدير خم شنيده باشد سوگند مي‏دهم كه برخيزد، آن گاه سيزده مرد برخاستند و شهادت دادند كه رسول خدا ص گفت: «آيا من براى مومنين از نفس‏هاى شان اولى نيستم؟» گفتند: بلى، اى رسول خدا، مي‏گويد: بعد از آن دست على را گرفت و گفت: «كسى را كه من مولايش هستم، اين هم مولايش  است، بار خدايا، با كسى كه با او دوستى مي ‏كند دوستى كن، و با كسى كه با او دشمنى مي ‏كند دشمنى كن، و كسى را كه دوستش مي‏دارد دوست بدار، و كسى را كه بدش مي‏برد بد ببر، و كسى را كه ياريش مي‏دهد يارى بده و كسى را كه وى را ترك مي ‏كند و با او همكارى نمى‏كند كنار بگذار و ياريش مكن». هيثمى (105/9) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، غير فطربن خليفه كه وى ثقه است. و در حاشيه المجمع آمده: بخارى نيز از وى - [يعنى از فطر] - روايت نموده است. و نزد طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) به اين لفظ روايت است: «بار خدايا، كمكش كن، و توسط وى كمك نما، رحمش كن و توسط وى رحم نما، نصرتش بده و توسط وى نصرت بده، بار خدايا، با كسى كه با او دوستى مي ‏كند دوستى كن و با كسى كه با او دشمنى مي ‏كند دشمنى نما» - يعنى با على -. اين چنين در المنتخب (32/5) آمده است. و نزد حاكم از على به شكل مرفوع روايت است: «بار خدايا، لسانش را ثابت گردان و قلبش را هدايت فرما»، و از ابن عباس به اين لفظ روايت است: «بار خدايا، به قضاوت هدايتش نما»، چنانكه در المنتخب (35/5) آمده است.
 
دعاهاى پيامبر ص براى سعدبن ابى وقاص و زبير بن عوام (رضى‏ اللَّه  عنهما)
ابن عساكر و ابن نجار از ابوبكر (رض) روايت نموده ‏اند، كه گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه به سعد مي‏گفت: «بار خدايا، تيرش را استوار بگردان، دعوتش را قبول كن و دوستش بدار». و نزد ترمذى، ابن حبان و حاكم از سعد به شكل مرفوع روايت است: «بار خدايا، دعاى سعد را وقتى دعايت نمود قبول نما». اين چنين در المنتخب (70/5) آمده است. و ابويعلى و ابن عساكر از زبيربن عوام روايت نموده ‏اند، كه گفت: رسول خدا ص براى خودم، براى پسرم و پسر پسرم دعا نمود. اين چنين در المنتخب (70/5) آمده است.
 
دعاهايش براى خانواده اش
ابويعلى از ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) همسر پيامبر ص روايت نموده كه: رسول خدا ص براى فاطمه گفت: «شوهر و پسرانت را نزدم بياور»، وى آنان را آورد، رسول خدا ص جامه خيبريى را كه زير پايم بود، و از خيبر به دست آورده بوديم بر سرشان انداخت، و بعد از آن گفت: اللهم هولاء آل محمد فاجعل صلواتك و بركاتك على آل محمد كما جعلتها على آل ابراهيم انك ح ميد مجيد، ترجمه: «بار خدايا، اينان آل محمداند، پس رحمت‏ها و بركت هايت را بر آل محمد نازل بگردان، چنانكه آن را بر آل ابراهيم نازل گردانيدى، چون تو ستوده شده و با عظمت هستى». هيثمى (166/9) مي‏گويد: در اين عقبه بن عبداللَّه رفاعى آمده، و ضعيف مي‏باشد، و ترمذى اين را به اختصار درود روايت كرده است.
و طبرانى از ابوعمار روايت نموده كه گفت: من نزد واثله بن اسقع (رض) نشسته بودم، كه على (رض) را ياد نمودند و دشنامش دادند، هنگامى كه برخاستند گفت: بنشين تا تو را از كسى خبر دهم كه دشنامش دادند، من روزى نزد رسول خدا ص بودم، كه ناگهان على، فاطمه، حسن و حسين (رضى‏ اللَّه  عنهم) آمدند، وى جامه‏اى را كه داشت بر آنا