ترجمه: «بار خدايا، من از تو سئوال مي‏كنم، به اينكه ستايش تو راست، معبود بر حقى جز تو نيست، اى بخشانده مهربان، اى منت گذارنده، اى آفريننده آسمان‏ها و ز مين، اى صاحب عظمت و عزت»، رسول خدا ص گفت: «به درستى خداوند را به اسم اعظمش سئوال نمودى، اسمى كه وقتى به آن فراخوانده شود قبول مي ‏كند، و وقتى به آن سئوال شود مي‏دهد». اين را ابوداود، نسائى ، ابن حبان در صحيحش و حاكم روايت نموده ‏اند، واين چهار تن افزوده‏اند: (يا حتى يا قيوم)، ترجمه: «اى زنده و اى قايم به ذات». و حاكم گفته: به شرط مسلم صحيح است، و حاكم در يكى از روايت‏هايش افزوده: (اسألك الجنة و اعوذبك من النار) ، ترجمه: «از تو جنت را مي‏طلبم و به تو از آتش پناه مي‏برم». اين چنين در الترغيب (146/3) آمده است.
 
بيعت بر شنيدن و طاعت 
    
گفتار عباده بن صامت درين باب
بيهقى از عبيداللَّه بن رافع (رض) روايت نموده، كه گفت: مشك‏هاى شراب آورده شد، عباده بن صامت (رض) نزد آنها آمد و آنها را پاره كرده و گفت: ما با پيامبر خدا ص بر شنيدن و طاعت در نشاط و كسالت و خرج كردن در سختى و آسانى، و امر به معروف و نهى از منكر، و اين كه در راه خدا سخن بگوييم، و در اين ارتباط ملامت هيچ ملامت كننده، ما را باز ندارد و بر اين كه رسول خدا ص را چون به يثرب نزد ما تشريف آورد نصرت و يارى رسانيم، و از وى آن چنان كه از نفس‏ها، زنان و پسران خود حمايت مي‏كنند حمايت و پشتيبانى نماييم، بيعت كرده‏ايم، كه (در مقابل) براى مان جنت است، و اين همان بيعت رسول خدا ص است كه با وى بر آن بيعت نموده‏ايم  و اين اسناد جيد و قوى است ولى آنها اين را روايت ننموده‏اند. يونس از ابن اسحاق روايت نموده كه: عباده بن وليد بن عباده بن صامت از پدرش و او از پدربزرگش عباده (رض) برايم نقل نمود كه وى گفت: ما با رسول خدا ص چون بيعت بر جنگ، بر شنيدن و اطاعت نمودن در سختى و آسانى خود، در نشاط و كراهيت خود، اگرچه ديگران بر ما ترجيح داده شوند، و اين كه با اهل امر منازعه نكنيم، و حق را در هر جايى كه بوديم، بگوييم و در دين خدا از ملامت هيچ ملامت كننده نترسيم، بيعت كرده‏ايم. اين چنين در البدايه (163/3) آمده، و شيخين (بخارى و مسلم) آن را به معناى آن چنان كه در الترغيب (3/4) آمده، روايت كرده‏اند.
    
    <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2431.txt">پيامبر ص و اهدا نمودن طلا براى اعرابيى كه در دعايش خداوند را به وجه نيكو ستوده</a><a class="text" href="w:text:2432.txt">دعاى پيامبر ص در پيش روى عايشه به اسم اعظم خداوند</a><a class="text" href="w:text:2433.txt">آغاز و اختتام دعاى پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2434.txt">قصه پيامبر ص با دو مردى كه نماز گزاردند و خداوند را دعا كردند</a><a class="text" href="w:text:2435.txt">درخواست ابن مسعود از كسى كه دعا مي ‏كند كه بايد به ثنا و ستايش شروع نمايد</a><a class="text" href="w:text:2436.txt">دعاهاى پيامبر ص براى امتش   دعاى پيامبر ص به مغفرت براى امتش در شب عرفه</a><a class="text" href="w:text:2437.txt">دعاى پيامبر ص براى امتش و قول خداوند به وى: ما تو را درباره امتت راضى خواهيم نمود</a><a class="text" href="w:text:2438.txt">دعاى پيامبر ص براى امتش و دعايش براى عايشه</a><a class="text" href="w:text:2439.txt">دعاى پيامبر ص براى ابوبكر و عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2440.txt">دعاى پيامبر ص براى عثمان (رض) </a></body></html>پيامبر ص و اهدا نمودن طلا براى اعرابيى كه در دعايش خداوند را به وجه نيكو ستوده
طبرانى در الأوسط از انس (رض) روايت نموده كه: رسول خدا ص از نزد اعرابيى مرور نمود، كه در نمازش دعا مي‏نمود ومى گفت: «يا من لا تراه العيون، و لا تخالطه الظنون و لا يصفه الواصفون، و لا تغيره الحوادث و لا يخشى الدوائر، يعلم مثاقيل الجبال و مكاييل البحار، و عدد قطر الامطار، و عدد ورق الاشجار، و عدد ما اظلم عليه الليل و اشرق عليه النهار، و لا توارى منه سماء سماء والارض ارضا، و لا بحر مافى قعره، و لا جبل ما فى و عره، اجعل خير عمرى آخره، و خير عملى خواتيمه، و خير ايامى يوم القاك فيه»، ترجمه: «اى كسى كه چشم‏ها او را نمى‏بيند،  گمان‏ها دركش نمى‏توانند وصف كنندگان وصفش كرده نمى‏توانند، حوادث تغييرش نمى‏دهد، از تحولات و پيش‏آمدها نمى‏ترسد، وزن كوه‏ها، اندازه و مقدار بحرها، عدد قطره‏هاى باران، عدد برگ درختان و عدد آنچه را شب بر آن تاريكى نموده و روز بر آن د ميده مي‏داند، و آسمانى از وى آسمان ديگر را مخفى كرده نمى‏تواند و نه ز مين ز مينى را، ونه بحرى آنچه را در قعرش است و نه كوهى آنچه را در داخلش است، بهترين عمرم آخرش را بگردان و بهترين عملم خاتمه هايش را و بهترين روزهايم روزى را كه در آن با تو ملاقات مي‏كنم»، آن گاه رسول خدا ص كسى را موظف اعرابى گردانيد و گفت: «وقتى نمازش را گزارد برايم بياورش»، هنگامى كه نمازش را خواند نزدش آمد و براى رسول خدا ص طلايى يكى از معادن اهدا شده بود، وقتى اعرابى نزدش آمد، طلا را به او بخشيد و گفت: «از كدام قبيله هستى اى اعرابى؟» گفت: از بنى عامربن صعصعه اى رسول خدا، رسول خدا ص گفت: «آيا مي‏دانى چرا طلا را به تو بخشيدم؟» گفت: به سبب صله رحمى كه در  ميان ما و خودت است اى رسول خدا،  پيامبر ص فرمود : «درست است رحم حقى دارد، ولى طلا را به خاطرحسن ثنايت بر خداوند عزوجل بخشيدم». هيثمى (158/10) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، غير عبداللَّه بن محمد ابى عبدالرحمن اذرمى، كه ثقه است.
 
دعاى پيامبر ص در پيش روى عايشه به اسم اعظم خداوند
ابن ماجه (ص698) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: (اللهم انى اسالك باسمك الطاهر الطيب المبارك الاحب اليك، الذى اذا دعيت به اجبت، و اذا سئلت به اعطيت، و اذا استرحمت به رحمت، و اذا استفرجت به فرجت)، ترجمه: «بار خدايا، من تو را به اسم پاك، نيكو، مبارك و محبوب‏ترت سئوال مي‏كنم، اسمى كه وقتى به آن  دعا شوى قبول مي‏كنى، و وقتى به آن سئوال شوى مي‏دهى و وقتى به آن رحمت تو خواسته شود رحم مي‏نمائى، و وقتى به آن گشايشت خواسته شود، گشايش مي‏آورى». عايشه اضافه مي ‏كند: و روزى گفت: «اى عايشه، آيا مي‏دانى، خداوند مرا به همان اسمش آگاه گردانيده كه وقتى به آن دعا شود پاسخ مي‏دهد؟» مي‏گويد: گفتم: اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، آن را به من بياموز، گفت: «آن برايت لازم نيست اى عايشه»، مي‏گويد: آن گاه به گوشه‏اى رفتم و ساعتى نشستم، باز برخاستم و سرش را بوسيدم و گفتم: اى رسول خدا، آن را به من بياموز، گفت: «اى عايشه برايت مناسب نيست كه آن را به تو بياموزم، و برايت سزاوار نيست، كه به آن چيزى از دنيا را سئوال نمايى». مي‏افزايد: آن گاه برخاستم، وضو نمودم و دو ركعت نماز گزاردم و بعد از آن گفتم: (اللهم انى ادعوك‏ اللَّه ، و ادعوك الرحمن، و ادعوك البر الرحيم، و ادعوك باسمائك الحسنى كلها ما علمت منها و مالم اعلم آن تغفرلى و ترحمنى)، ترجمه: «بار خدايا، من تو را به نام‏ اللَّه  دعا مي‏كنم، و تو را به نام رحمان دعا مي‏كنم، و تو را به