 ص عليه ابوجهل اتّخاذ نمايد، به اين خاطر از جاى خود بلند شد در آنجا نشست، و پيامبر ص جايى براى نشستن نزديك عموى خود نيافت، و نزديك دروازه نشست. ابوطالب آن گاه گفت: اى برادر زاده‏ام، چرا قومت از تو شكايت مي‏كنند، و ادّعا مينمايند كه تو خدايان آنها را دشنام مي‏دهى، و چنين و چنان مي‏گويى؟
ابن عبّاس (رضي‏ الله  عنهما) گويد: قومش درباره وى چيزهاى زيادى گفته (و زبان به شكوه گشودند)، پيامبر ص گفت: «اى عمو! من از آنها گفتن يك كلمه رامي خواهم كه با گفتن و اقرار به آن همه عرب‏ها براى شان سر نهاده، و عجم‏ها توسط آن كلمه به آنان جزيه مي‏پردازند». آنان ازين كلمه و گفتار پيامبر ص هراسان شده (و شگفت زده) پرسيدند: يك كلمه!! آرى، سوگند به پدرت كه ما به ده كلمه حاضر هستيم، و همه گفتند: آن كدام است؟ ابوطالب نيز گفت: اى برادر زاده‏ام، آن كدام كلمه است؟ پيامبر ص فرمود: (لا اله الا اللَّه) آنها هراسان برخاستند، و لباس‏هاى خود را تكان داده مي‏گفتند: 
 (أجَعَلَ الْآلِهَه اِلهاً وَاحِداً اِنَّ هَذا لَشَىْ‏ء عُجاب). (ص: 5)
ترجمه: «آيا او به جاى اين همه خدايان، خداى واحدى قرار داده؟ اين راستى چيز عجيبى است!».
راوى مي‏گويد: در اين ارتباط قرآن از همانجايى كه ذكر شد تا به اين قول خداوند (جل جلاله): (بَلْ لَمَّا يَذُوقُوا عَذَاب). «بلكه آنها هنوز عذاب الهى را نچشيده‏اند». (ص:8) نازل گرديد.
همچنين اين را امام احمد ونسائى و ابن ابى حاتم و ابن جرير همه در تفاسير خود روايت نموده‏اند. اين حديث را ترمذى نيز روايت نموده، و مي‏گويد: حسن است. اين چنين در تفسير ابن كثير (28/4) آمده، و آن را بيهقى نيز (188/9) روايت نموده، و حاكم اين حديث را در (432/2) به اين معنى روايت نموده گفته است: حديث از اسناد صحيح برخوردار مي‏باشد، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده‏اند، ذهبى نيز مي‏گويد: اين حديث صحيح است.قول عبّاس بن عباده هنگام بيعت
واز ابن اسحاق از عاصم بن عمر بن قتاده (رض) روايت است: هنگامي كه قوم براى بيعت با پيامبر خدا ص جمع شدند، عبّاس بن عباده بن نضله - كه از بنى سالم بن عوف است - گفت: اى گروه خزرج، آيا مي‏دانيد كه با اين مرد بر چه بيعت مي‏كنيد؟ گفتند: آرى. افزود: شما با وى بر جنگ همه مردم اعم از سرخ و سياه بيعت مي‏نماييد، اگر شما بر اين باوريد كه وقتى آفتى اموالتان را ضايع بسازد، و سران تان به قتل برسند وى را تسليم مي‏كنيد، اين كار را از هم اكنون انجام دهيد؟ چون اين - به خدا قسم اگر انجامش دهيد - رسوايى دنيا و آخرت است، ولى اگر بر اين باوريد كه با وى على رغم از بين رفتن اموال و كشته شدن اشراف و سران، بر همان وعده‏هاى خويش كه وى را به سوى خود فراخوانده‏ايد، وفا مي‏كنيد، وى را بگيريد، زيرا او، به خدا سوگند ،خير دنيا و آخرت است؟ پاسخ دادند: ما وى را على رغم از بين رفتن اموال و كشته شدن اشراف مي‏پذيريم و - اى رسول خدا - اگر ما اين عمل را انجام داديم و وفا نموديم براى مان در بدل آن چيست؟ فرمود: «جنت». گفتند :دست خود را پيش آور، پيامبر ص دست خود را دراز نمود و آنها با وى بيعت كردند،اين چنين در البدايه (162/3) آمده.
و ابن اسحاق همچنين از معبد بن كعب از برادرش عبداللَّه روايت نموده كه: بعد از آن پيامبر خدا ص فرمود: «به طرف اقامتگاه‏هاى خويش متفرق شويد». (راوى) مي‏گويد: آن گاه عبّاس بن عباده گفت: اى رسول خدا، سوگند به ذاتى كه تو را به حق مبعوث گردانيده، اگر خواسته باشى فردا با شمشيرهاى خويش بر اهل منى روى خواهيم آورد!! (راوى) مي‏افزايد: پيامبر ص گفت: «ما به اين مأمور نشده‏ايم، ولى به سوى اقامت‏گاه خويش برگرديد.» اين چنين در البدايه (164/3) آمده.
    
قول ابن عباس و عايشه درباره ذكر، و قول عايشه درباره درود بر پيامبر ص
ابن عساكر از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: عمر (رض) را زياد ياد كنيد، چون وقتى عمر ياد شود، عدل ياد مي‏شود، و وقتى عدل ياد گردد خداوند ياد مي‏شود. اين چنين در المنتخب (394/4) آمده است. و نزد وى هم چنين از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) مجالس تان را زينت بخشيد و اين چنين درالمنتخب (394/4) آمده.
 
آثار ذكر و حقيقت آن  قول پيامبر ص درباره اولياى خداوند عزوجل
بزار از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: مردى گفت: اى رسول خدا، اولياى خداوند كيانند؟ فت: «آنانى كه وقتى ديده شوند خدا به ياد بيايد». هيثمى (78/10) مي‏گويد: اين را بزار از شيخش على بن حرب رازى روايت نموده، ولى نشناختمش، اما بقيه رجالش ثقه داسنته شده‏اند.
 
قول پيامبر ص براى حنظله و ابوهريره: اگر چنان باشيد كه نزد من مي‏باشيد...
حسن بن سفيان و ابونعيم از حنظله، اسيدى كاتب (رض) - وى از كاتبان پيامبر ص بود - روايت نموده ‏اند كه گفت: نزد پيامبر ص بوديم وى جنت و دوزخ را براى ما ياد نمود، تا حدى كه در برابر ديدگان مان قرار گرفتند، بعد من به سوى خانواده و پسرانم برخاستم و [با ايشان] خنديدم و بازى نمودم، آن گاه حالتى را به ياد آوردم كه در آن قرار داشتيم و بيرون شدم... و حديث را چنانكه در بخش ايمان به جنت و دوزخ گذشت ذكر نموده، و در آخرش آمده: فرمود: «اى حنظله، اگر نزد خانواده تان طورى باشيد كه نزد من مي‏باشيد، خواه ناخواه ملائك همراه‏تان بر فرش‏تان و در راه مصافحه مي ‏كنند، اى حنظله، ساعتى اينطور و ساعتى آن طور».  و نزد طيالسى و ابونعيم آمد: «اگر چنان باشيد كه نزد من مي‏باشيد ملائك با بالهايشان بر شما سايه خواهند نمود». اين چنين در الكنز (100/1) آمده است. و ابن نجار از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: گفتم: اى رسول خدا، وقتى نزد تو باشيم قلب‏هاى مان نرم مي‏شود، و از دنيا بى‏رغبت مي‏شويم و به آخرت راغب و علاقمند مي‏گرديم، گفت: «اگر وقتى بيرون مي‏شويد چنان باشيد كه نزد من مي‏باشيد، ملائك زيارت تان مي ‏كنند و همراه تان در راه مصافحهمين مايند، و اگر گناه نكنيد، خداوند قومى را مي‏آورد كه گناه كنند، تا اين كه خطاهاى شان به بلندى آسمان برسد، آن گاه از خداوند آمرزش طلبند و براى شان على رغم آنچه از ايشان بوده ببخشد و پروايى هم نمى‏ كند». اين چنين در الكنز (101/1) آمده است.
 
ابن عمر و خيال نمودن خداوند عزوجل در مقابل چشمانش در حاليكه طواف مي‏نمود
ابونعيم در الحليه  (0309/1) از عروه بن زبير روايت نموده، كه گفت: در حالى كه در طواف بوديم، از عبداللَّه بن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) دخترش را خواستگارى نمودم، وى خاموشى اختيار نمود و به كلمه‏اى هم پاسخم نداد، گفتم: اگر راضى مي‏شد جوابم را مي‏داد، به خدا سوگند، در اين مورد ابداً كلمه‏اى به او بار ديگر نمى‏گويم، و براى وى چنان مقدر شد كه قبل از من به مدينه رفت و سپس من آمدم، داخل مسجد رسول خدا ص شدم، به او سلام دادم، و حقش را كه وى اهل آن بود برايش ادا نمودم، نزدش آمدم، برايم خوش آمد گفت و افزود: چه وقت آمدى؟ گفتم: اين وقت آمدنم است، گفت: آيا تو سوده دختر عبداللَّه را در حالى كه در طواف بوديم، و خداوند عزوجل را 