 يوسف مشرّف گرديدند. گذشته از اين، او گروه‏هاى تبليغ را به بخش‏هاى مختلف آسيا، اروپا و بقيه كشورهاى عربى ارسال نموده بود، كه با صحبت‏هاى مخلص و فيّاضانه‏اش، آن چنان روح فداكارى و ايثار را در آنان پديد آورده بود، كه همه تكاليف و مصرف مسافرت را به كشورهاى دور دست جهان، خود متحمّل مي‏شدند، و نيازى به ديگران و مساعدت آنها نداشتند.
مؤلّف و به جاى آوردن فريضه حج:
شيخ محمّد يوسف در زندگى داعيانه خود توانست سه مرتبه به زيارت خانه خدا مشرّف گردد، و فريضه حج را اداكند، و دو بار ديگر عمره ادا نمايد. در مرتبه اوّل با پدرش محمّد الياس در سال 1356 ه. ق، به حج رفت، و در مرتبه دوم با شيخ حسين احمد مدنى در سال 1374 ه.ق، به حج مشرّف گرديد. وى درين بار توانست مجالس تبليغ را تشكيل دهد، و با شمارى از علما درباره كارهاى دعوت صحبت نمايد. امّا حج سوم و اخير وى در سال 1383 ه.ق، صورت گرفت، كه يك سال قبل از وفاتش بود، و او را در اين سفر مقدّس گروه‏هاى زيادى از مردم  همراهى مي‏كردند. وى موفّق شد در اين بار مجالس زيادى را در حجاز تشكيل دهد، و در قريه‏ها و شهرهاى آن بگردد، و با مردم از نزديك ديدار نمايد، چنان كه در همان سفر خود گروه‏هاى زيادى را به بخش‏هاى مختلف جهان ارسال نمود، و تعداد گروه‏هاى ارسال اش به اروپا به 26 گروه مي‏رسيد. درين مسافرت مردم خيلى‏ها به كثرت به ديدار و استقبال از وى شتافتند، و او بدون انقطاع از صبح  تا بيگاه از علما و عموم مردم پذيرايى نموده و با آنها صحبت مي‏كرد. در جريان عمره‏هايش كه دو مرتبه انجام شد، نيز تعداد زيادى از مردم وى را همراهى مي‏نمودند.
وفات:
علّامه محمّد يوسف، پس از يك سال از برگشت حج، مسافرت طولانى را در 10 شوال 1384 ه.ق، مصادف با 12 فوريه 1965م شروع نمود. او در اين مسافرت از همه شهرهاى بزرگ پاكستان و بنگلادش ديدن به عمل آورد، و در اجتماعات بى نظيرى از توده‏هاى مردم صحبت نمود، كه اين صحبت‏هاى مستمر و بلاوقفه باعث تب و سرفه برايش گرديد، ولى علّامه در ضمن تكليف و مريضى به اداى واجب خود ادامه داد. در پايان وى در يك مجلس در "لاهور" قبل از بازگشتش به هند بيانيه‏اى ايراد نمود، كه پس از آن به شدّت مريض اش افزوده شد، و درد و تكليف بر وى فشار آورد. مردم با شتاب و عجله، بعد از دگرگونى وضع سلامتى‏اش خواستند او را به مقرّش انتقال دهند، ولى قبل از رسيدن به آنجا بيهوش گرديد، و شب را توأم با درد و تكليف مريضى خود سپرى نمود. در روز بعد از آن - كه روز جمعه بود - به بيمارستان انتقال داده شد، ولى قبل از رسيدن به آنجا، به رحمت الهى، و جوار حق پيوست، و طائر روحش به سوى جنان رحمان پرواز كرد انا للَّه و انا اليه راجعون.
 وى قبل از درگذشت خود اين كلمات را زمزمه مي‏نمود: (لا اله الا اللَّهُ، اِلحمدُللَّه الذى اَنْجَزَ وَعْدَه، لااله الااللَّه مُحَمّدً رَّسُولُ اللَّه،اللَّه اكبر،اللَّه اكبر، الحمدللَّهِ الَّذِى اَنْجَزَ وَعْدَه، وَ نَصَرَ عَبْدَه، وَ هَزَمَ الاحْزابَ وَحْدَه، لا شَىْ‏ءَ قَبْلَهُ وَ لا شى‏ءَ بَعْدَه، لا شى‏ءَ قَبله و لا شى‏ءَ بعده)
ترجمه: «معبودى جز خدا نيست، ستايش خدايى راست كه وعده خود را عملى نمود. معبودى جز خدا نيست، و محمّد ص رسول خداست. خدا بزرگ است، خدا بزرگ است. ستايش خدايى راست كه وعده خود را عملى ساخت، و بنده‏اش را كامياب گردانيد، و احزاب را خود به تنهايى شكست داد. نه چيزى قبل از وى است، و نه چيزى بعد از وى، نه چيزى قبل از وى است، و نه چيزى بعد از وى». و در لحظات جان دادن به جان آفرين كلمه طيبه و بقيه دعاهاى مأثور را تكرار مي‏كرد.
رسيدن به بيمارستان، پس از درگذشت وى در خلال راه بود، و پزشكان تلاش زيادى به خرج دادند، امّا نتيجه‏اى نداشت. خبر درگذشت آن جناب عاليمقام به سرعت در ميان توده‏هاى مردم، و در سراسر كشور پخش گرديد. غم و اندوه بر فضاى شهر و ديار كشور سايه افكند. همين بود كه در لاهور دو مرتبه بر وى نماز جنازه خوانده شد، و سپس جسد مباركش با هواپيما به دهلى منتقل گرديد، و در حدود هفتاد هزار مسلمان به امامت شيخ محمّد زكريا در نظام‏الدين، هنگام طلوع آفتاب بر وى نماز خواندند و در جانب غربى آرامگاه پدرش محمّد الياس در نظام‏الدين دهلى دفن خاك گرديد.
خلقت و اخلاق وى:
او مردى بود، داراى قامت متوسط و چهره‏اى درخشان و روشن. ريشش سياه بود، و موى انبوه زيادى داشت. جاذبه و درخششى در چشمانش هويدا  بود. سرش را با دستمالى مي‏بست، و كلاه ساده هندى را استعمال مي‏نمود. لباس عادى وى شلوار و پيراهن بلند بود، و احياناً سروال - لباس عربى - نيز بر  تن مي‏كرد.
هنگامي كه اوّلين بار وى را مي‏ديدى، گمان مي‏كردى در فكر طويل و عميقى فرو رفته، و شكوه و جلالش با هيبت خاصى كه داشت، انسان را سخت تكان داده و تحت تأثير قرار مي‏داد. ولى به سرعت آن هيبت، جاى خود را به انس و محبّت مي‏داد، و هر همنشينش مي‏پنداشت كه وى از ديگران برايش نزديك و محبوب‏تر است. جز در امور دين صحبت نمي‏كرد، و جز مسايل دينى ديگر چيزى را نمي‏شنيد. ذهن صفايى داشت، و قلب مصفّا و پاكش مملوّ از يقين و اخلاص بود. وى از علم و معرفت وسيعى بهره‏مند بود. به ويژه درباره زمان پيامبر ص، اصحاب و تابعين خيلى‏ها معلومات وافر و كافى داشت. هميشه تبسم بر لب داشت ولى قلبش غرق در روند كارهاى دعوت و امور آن بود. علّامه گاهى آستين خود را مي‏پيچيد، و نفس طولانى از سينه‏اش بيرون مي‏آورد، كه اين حالت به اضطراب و بى‏قرارى وى مي‏افزود.
كسى كه شيخ را نديده باشد، درك حال و اخلاق وى برايش مشكل است، و كسى كه او را از نزديك ديده و با وى صحبت نموده، اين را به درستى مي‏داند كه وى آيتى از آيات خداوندى در قرن حاضر بود، و پس از ديدن وى درك اخلاق و صفات پيامبر خدا ص براى انسان آسان مي‏شد.
ويژگى‏ها و مميّزات:
خداوند (جل جلاله) براى وى ويژگى‏ها و مميّزات زيادى بخشيده بود، ترديدى نيست كه سروكار هميشگى با زندگى پيامبر ص و اصحاب (رض)و مطالعه بخش‏هاى مختلف زندگى آنها با بقيه مردان بزرگ تاريخ اسلام، و مطالعه و تدريس و تبليغ، برايش تأثيرى بس فوق العاده بخشيده بود، كه نظير وى در تاريخ معاصر كم است. قدرت نطق و ارائه صورت‏هاى زنده از تاريخ اسلام براى حاضرين در مجلس و جلب توجّه آنها، و كشانيدن شان به تحمّل مسؤوليّت‏هاى دعوت، و قربانى دادن در راه خدا و دعوت از ويژگى‏هاى شاخص و بارز وى به شمار مي‏رفت.
 تأليفات گرانمايه و پر بهاى اين شخصيت عاليقدر، خود بيانگر منزلت و علوّ همّت و علم و دانش وسيع وى در ارتباط به قرآن، حديث و بقيه علوم اسلامي است، كه خود برايش شخصيت و مقام بخشيده و او را در قطار مردان عالم و هميشه زنده تاريخ جهان اسلام قرار مي‏دهد.
انديشه‏ها و افكار مؤلّف:
در ارتباط با احياى مجدّد اسلام، اعاده خلافت اسلامي و كارهاى دعوت، وى بر اين عقيده بود، كه تشكيل مجالس و خواندن و مطالعه كتب، نمي‏تواند به تنهايى خود چيز