  از عقبش امد و او را به نيزه زد و نيزه‏اش را در وى فرو برد، حرام گفت: كا مياب شدم، سوگند به پروردگار كعبه!! رسول خدا ص براى برادرانش گفت: «برادرانتان به قتل رسيدند، و ايشان گفتند: بار خدايا، از سوى ما براى نبى ات برسان كه ما با تو ملاقت نموديم، از تو راضى شديم و تو از ما راضى شدى».
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2128.xml">بخشهاي 301 تا 310</a><a class="folder" href="w:html:2139.xml">بخشهاي 311 تا 320</a><a class="folder" href="w:html:2150.xml">بخشهاي 321 تا 330</a><a class="folder" href="w:html:2161.xml">بخشهاي 331 تا 340</a><a class="folder" href="w:html:2172.xml">بخشهاي 341 تا 350</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2129.txt">نوبت گذاشتن عمر(رض) و همسايه انصارى اش در طلب علم </a><a class="text" href="w:text:2130.txt">قول براء: همه ما از پيامبر خدا ص حديث نشنيده‏ ايم</a><a class="text" href="w:text:2131.txt">قول طلحه بن عبيداللَّه : ما در دو طرف روز نزد پيامبر خدا ص مي‏آمديم</a><a class="text" href="w:text:2132.txt">آموختن دين قبل از كسب</a><a class="text" href="w:text:2133.txt">آموزش دادن شخص خانواده‏اش را   قول على در تفسير اين آيه: قوا أنفسكم و أهليكم ناراً</a><a class="text" href="w:text:2134.txt">دستور پيامبر ص در مورد تعليم خانواده </a><a class="text" href="w:text:2135.txt">آموختن زبان دشمنان و غيره براى ضرورت دينى    دستور پيامبر ص به زيد در مورد آموختن زبان يهود</a><a class="text" href="w:text:2136.txt">ابن زبير و فهميدن زبان غلام هايش</a><a class="text" href="w:text:2137.txt">دستور عمر(رض) در مورد آموختن علم نجوم و نسب ها</a><a class="text" href="w:text:2138.txt">دستور على به ابو الأسود دؤلى جهت گذاشتن قاعده رفع و نصب و جر براى قرآن</a></body></html>نوبت گذاشتن عمر(رض) و همسايه انصارى اش در طلب علم 
بخارى (19/1) از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: من و همسايه انصارى ام در بنى ا ميه بن زيد كه در عوالى مدينه قرار داشت بوديم، و من و او حضور يافتن نزد رسول خدا ص را نوبت مي‏گذاشتيم، روزى وى پايين مي‏آمد و روزى من، وقتى من حضور مي‏يافتم، خبر همان روز را از وحى و غيره براى او مي‏آوردم، و وقتى او حضور مي‏يافت، مثل اين عمل را انجام مي‏داد، [بارى] همان رفيق انصارى ام در روز نوبتش پايين گرديد، و دروازه‏ام را به شدت كوبيد و گفت: وى خانه است؟ من ترسيدم و به سويش بيرون دويدم، گفت: امر عظيم و بزرگى اتفاق افتاده است... (مى‏گويد(: آن گاه نزد حفصه وارد شدم كه گريه مي ‏كند، گفتم: آيا رسول خدا ص شما را طلاق داده است؟ پاسخ داد: نمى‏دانم، بعد از آن نزد پيامبر ص داخل شدم و در حالى كه ايستاده بودم گفتم: آيا زنانت را طلاق داده‏اى؟ گفت: «نخير»، گفتم:اللَّه اكبر.
 
دعوت نمودن عبداللَّه بن مُعتَم از بنى تَغلِب و غير ايشان در روز تكريت
ابن جرير (186/4) همچنين از طريق سيف از محمّد و طلحه و غير آنها روايت نموده، كه گفتند: - در روز واقعه تكريت - هنگامي كه رومي‏ها ملاحظه نمودند كه آنها در هيچ معركه‏اى بيرون نمي‏روند مگر اين كه به ضرر آنها تمام مي‏شود و با وجود كثرت عددشان به شكست مواجه مي‏شوند، امراى خود را رها نموده، و اموال و متاع خود را به كشتى‏ها انتقال دادند و جاسوسانى از تغلب، اِياد و نَمِر نزد عبداللَّه بن معتم آمده، و اين خبر را به او رسانيدند، و از وى خواهش صلح با عرب‏ها را نموده، و به او خبر دادند، كه آنها خواست وى را قبول دارند. عبداللَّه نيز كسى را نزد آنها فرستاد كه اگر برين گفته خود صادق هستيد، پس شهادت دهيد كه معبودى جز خداى واحد نيست و محمّد رسول خدا است، و به آنچه از نزد خداوند آمده اقرار نماييد، وبعد از آن نظرتان را به ما بگوييد، اينها به همين پيام نزد اهل تكريت رفتند، و آنها اين افراد را دوباره با خبر اسلام آوردن خود به سوى عبداللَّه برگردانيدند، و قصّه را نقل نموده.
    
قول براء: همه ما از پيامبر خدا ص حديث نشنيده‏ ايم
حاكم در المستدرك (127/1) از براء (رض) روايت نموده، كه گفت: همه ما از رسول خدا ص حديث نشنيده‏ايم، ما كشتزار و كارهاى ديگرى داشتيم، ولى مردم در آن روز دروغ نمى‏گفتند، و به اين صورت حاضر براى غائب حديث بيان مي‏نمود. حاكم مي‏گويد: اين حديث به شرط بخارى و مسلم صحيح است، ولى آن دو اين را روايت نكرده‏ اند، و ذهبى هم با وى موافقت نموده است. اين را هم چنين حاكم در معرفة علوم الحديث (ص14) از براء روايت كرده كه گفت: همه حديث را از رسول خدا ص نشنيده‏ ايم، اصحاب ما براى ما حديث بيان مي‏نمودند و ما به چرانيدن شتران مشغول بودمى، اين چنين اين را احمد روايت نموده، و رجال آن، چنانكه هيثمى (154/1) گفته، رجال صحيح اند. و ابونعيم به معناى اين را، چنانكه در الكنز (238/5) آمده، روايت كرده است.
 
قول طلحه بن عبيداللَّه : ما در دو طرف روز نزد پيامبر خدا ص مي‏آمديم
حاكم در المستدرك (512/3) از ابوانس مالك بن ابى عامر (الاصبحى)  روايت نموده، كه گفت: نزد طلحه بن عبيداللَّه (رض) بوديم، كه مردى نزدش آمد و گفت: اى ابومحمد، به خدا سوگند، نمى‏دانيم: اين يمانى به رسول خدا ص عالم‏تر است يا شما؟! بر رسول خدا ص سخن دروغى بافته كه وى نگفته است - هدفش ابن هريره (رض) بود - طلحه گفت: به خدا سوگند، شك نداريم كه وى از رسول خدا ص چيزى را شنيده كه ما نشنيده‏ايم، و چيزى را دانسته كه ما ندانسته‏ايم ، ما قوم توانگر بوديم و خانه‏ها و خانواده‏ها داشتيم، در دو طرف روز نزد رسول خدا ص مي‏آمديم و باز عودت  ميكرديم، و ابوهريره آدم مسكينى بود كه نه مال داشت، نه خانواده و نه هم فرزند، و دستش با دست پيامبر ص بود، و با وى هر جايى كه دور مي‏نمود دور مي‏كرد، و شك نداريم كه وى چيزى را دانسته كه ما ندانسته‏ايم و چيزى را شنيده كه ما نشنيده‏ايم، و هيچكس از ما وى را متهم نساخته كه وى بر رسول خدا ص دروغى بافته كه وى نگفته است. حاكم مي‏گويد: اين حديث به شرط بخارى و مسلم صحيح اند، ولى آن دو اين را روايت نكرده‏ اند.
 
آموختن دين قبل از كسب
ترمذى از عمر (رض) روايت نموده، كه گفت: در اين بازار ما به جز از كسى كه در دين تفقه حاصل نموده باشد ديگر كسى حق خريد و فروش را ندارد. اين چنين در الكنز (218/2) آمده است.
 
آموزش دادن شخص خانواده‏اش را  
قول على در تفسير اين آيه: قوا أنفسكم و أهليكم ناراً
حاكم كه به شرط بخارى و مسلم آن را صحيح دانسته از على (رض) درباره اين قول خداوند تعالى:
[قوا انفسكم و اهليكم ناراً].(التحريم:6)
ترجمه: «نفس‏هاى خويشتن وخانواده‏هاى تان را از آتش نگه داريد».
روايت نموده كه فرمود: (خودتان) و خانواده‏تان را خير بياموزيد. اين چنين در الترغيب (85/1) آمده است. و طبرى اين را در تفسيرش (107/28) به اين لفظ روايت نموده است: تعليم شان بدهيد و تأديب شان كنيد.
 
دستور پيامبر ص در مورد تعليم خانواده 
بخارى در الادب (33) از مالك بن حويرث (رض) روايت نموده، كه گفت: نزد پيامبر ص در حالى آمديم كه همه جوان و هم سن بوديم، و نزدش بيست شب اقامت نموديم، وى گمان نمود كه ما به خانواده‏هاى مان اشتهاء پيدا نموده‏ايم، و ما را از كسانى كه در خانواده‏هاى مان گذاشته