رچه‏اى پوستين وصله زده بود. پيامبر خدا ص به خاطر وى جگرخون شد، و يارانش نيز به خاطر جگرخونى وى ص جگرخون شدند. بعد فرمود: «شما وقتى كه يكى تان صبح در يك لباس بيرون برود، و شب در لباس ديگرى، و در پيش رويش كاسه‏اى گذاشته شود و ديگرى برداشته شود، و خانه‏هاى تان را چنان كه كعبه پوشانيده مي ‏شود بپوشانيد چگونه خواهيد بود؟» گفتند: اى رسول خدا، چنان حالتى را دوست داريم، چون در آن صورت به رفاه و آرامش زندگى دست يافته‏ايم، فرمود: «اين شدنى است، ولى شما امروز از آنها بهتر هستيد».
 
قصه وفات وى (رض)
طبرانى از ابن عباس (رضي الله عنهما) روايت نموده كه: پيامبر ص نزد عثمان بن مظعون (رض) روزى كه وفات نمود وارد شد، و خود را بر وى خم نمود، گويى كه او را وصيت مي ‏كند، بعد از آن سر خود را بلند نمود، و در چشم هايش اثر گريه را ديدند، بعد از آن براى دومين بار خود را بر وى خم نمود، و باز سر خود را بلند كرد، و او را ديدند كه مي ‏گريد، بعد از آن براى سومين بار خود را بر وى خم نمود، و باز سر خود را، در حالى كه صدايش بلند شده بود، بلند كرد آن گاه دانستند كه او درگذشته است، و قوم گريه نمودند، آن گاه پيامبر ص فرمود: «باز ايستيد، اين از شيطان است(يعنى گريه پس از مرگ.) ، از خدا مغفرت بخواهيد»، بعد از آن گفت: «ابوسائب از آن  برو، و در حالى رفتى كه به چيزى از آن آلوده نشدى». هيثمي  (303/9) مي ‏گويد: اين را طبرانى از عمربن عبدالعزيز بن مقلاص و او از پدرش روايت نموده، كه آن دو را نشناختم، و بقيه رجال آن ثقه‏ اند..
و ابونعيم اين را در الحليه (105/1)، و ابن عبدالبر در الاستيعاب (87/3) از ابن عباس به غير از طريق عمربن عبدالعزيز از پدرش به مانند آن روايت كرده‏ اند. و ابونعيم نيز اين را از عبد ربه بن سعيدالمدنى به اختصار روايت نموده، و در حديث وى آمده: گفت: «اى عثمان خدا رحمتت كند، نه از دنيا چيزى به دست آوردى و نه هم به تو چيزى ضرر رساند».
 
نامه پيامبر ص به نجاشى پادشاه حبشه
 بيهقى از ابن اسحاق روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص عمرو بن اميه ضَمْرى (رض) را با نامه خود در ارتباط با جعفر بن ابى طالب و بقيه يارانش، به نزد نجاشى فرستاد، كه در نامه چنين نوشته بود:
(بِسمِ‏ الله  الرَّحمنِ الرَّحِيْمِ. مِنْ مُحَمَّدٍ رَسُوْلِ‏ الله  اِلَى النَّجَاشِىِّ الاَصْحَمِ مَلِكِ الْحَبَشَه، سَلَامٌ عَلَيْك! فَاِنِّى اَحْمَدُ اِلَيْكَ‏ الله  المَلِكَ القُدُّوسَ المُؤْمِنَ المُهَيْمِنَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عِيْسى رَوُحُ‏ الله  وَكَلِمَتُهُ اَلْقَاهَا اِلى مَرْيَمَ البَتُوْلِ الطَّاهِرَه الطَّيِّبَه الحَصِيْنَه، فَحَمَلَتْ بِعِيْسى فَخَلَقَهُ مِنْ رُوْحِهِ وَنَفْخَتِهِ كَمَا خَلَقَ آدَمَ بِيَدِهِ وَ نَفْخِهِ، وَ اِنِّى أَدْعُوْكَ اِلَى اللَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِيْكَ لَهُ، وَالمَوَالاه عَلى طَاعَتِهِ، وَ اَنْ تَتَّبِعَنِى فَتُؤْمِنَ بِىْ وَ بِالَّذِىْ جَاَءنِىْ، فَاِنَّىْ رَسُوْلُ اللَّهِ. وَ قَدْ بَعَثْتُ اِلَيْكَ اِبْنَ عَمي جَعْفَراً وَ مَعَهُ نَفَرٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ، فَاِذَا جَاؤوُكَ فَأقِرهِمْ وَ دَعِ التَّجَبُّرَ، فَاِنِّىْ اَدْعُوْكَ وَ جُنُوْدَكَ اِلَى‏ الله  عَزَّوَجَل، وَ قَدْ بلَّغْتُ وَ نَصَحْتُ فَاقْبَلُوا نَصِيْحَتِى. وَالسَّلَامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى).
«به نام خداى بخشاينده مهربان. از محمّد رسول خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه: سلام بر تو! من خداوندى را كه پادشاه است، پاك است، نصرت دهنده فرستادگان خود است و حاكم و مسيطر و نگهبان است براى تو حمد و ستايش مي‏كنم. و شهادت مي‏دهم كه عيسى روح خدا و كلمه اوست، كه آن را به مريم بتول،( بتول: پارسا و همچنين زنى را گويند كه ازدواج نكرده، و لقب مريم و فاطمه (رضى‏اللَّه عنهما) است. م.)  پاك، نيك و پاكدامن القاءنمود، كه بر اثر آن حضرت مريم آبستن شد و عيسى در شكمش پيدا گرديد. خداوند او را از روح و دميدن خود خلق نمود، چنان كه آدم را به دست خود خلق نمود، و از روح خود در وى دميد. من تو را به سوى خداى واحد و لا شريك فرا مي‏خوانم، و از تو مي‏خواهم كه در طاعت وى ملازمت و مواظبت نمايى، و تو را به اين دعوت مي‏كنم كه از من پيروى كنى، به من و آنچه برايم آمده است ايمان بياورى، چون من رسول خدا هستم. پسر عمويم جعفر را با تنى چند از مسلمين بسوى تو فرستادم، چون آنها نزدت آمدند، آنها را عزت نما و گردن كشى را كنار بگذار، و من تو را و لشكرهايت را به سوى خداند عزوجل دعوت مي‏كنم، و من ابلاغ نمودم، و نصيحت كردم و نصيحت مرا قبول كنيد. و سلامتى و درود بر  كسى باد كه از هدايت پيروى نمايد».
    
زهد سلمان فارسى (رض)  
گفتار وى (رض) وقتى كه  به خوردن طعامي  مجبور گردانيده شد
ابونعيم در الحليه (198/1) از عطيه بن عامر روايت نموده، كه گفت: من سلمان فارسى (رض) را در حالى ديدم كه به خوردن طعامي  مجبور شده بود و آن را مي ‏خورد، گفت: مرا بس است، مرا بس است، چون من از پيامبر ص شنيدم كه مي ‏گفت: «سيرترين مردم در دنيا، در آخريت از همه طولانى‏تر گرسنه مي ‏باشند، اى سلمان دنيا زندان مؤمن و بهشت كافر است» اين را عسكرى در الامثال به مانند آن، چنان كه در الكنز (45/7) آمده، روايت نموده است.
 
زهد سلمان هنگامي  كه امير بود
ابونعيم در الحليه (197/1) از حسن روايت نموده، كه گفت: معاش سلمان (رض) پنج هزار درهم بود، و بالاى حدود سى هزار مسلمان امير بود، وى براى مردم با همان عبايى بيانيه ايراد مي ‏نمود كه بعض آن را فرش مي ‏كرد، و بعض آن را مي ‏پوشيد، و وقتى كه معاشش بيرون مي ‏شد آن را صدقه مي ‏نمود، و از [درآمد] بوريايى كه از برگ خرما به دست خود مي ‏ساخت مي ‏خورد. اين را ابن سعد (62/4) از حسن به مانند آن روايت نموده است.

آنچه ميان او حذيفه در بناى خانه واقع شد
ابونعيم در الحليه (202/1) از اعمش روايت نموده، كه گفت: از ايشان شنيدم متذكّر مي ‏شدند كه: حذيفه (رض) براى سلمان (رض) گفت: اى ابوعبد اللَّه  آيا برايت خانه‏اى نسازم؟ مي ‏گويد: او اين را نپسنديد، حذيفه گفت: آهسته باش، تا برايت بگويم: من برايت خانه‏اى مي ‏سازم كه وقتى در آن خواب كنى سرت به يك طرف و پاهايت به طرف ديگر آن [برسد]  وقتى برخيزى سرت بخورد. سلمان گفت: گويى تو از قلبم آگاهى.
 
قصه ديگرى از وى در اين باره
در نزد ابن سعد (63/4) از معن از مالك بن انس روايت است كه: سلمان فارسى (رضى  اللَّه  عنه) خود را در سايه هر طرف كه [سايه]  دور مي ‏كرد مي ‏گرفت و خانه‏اى نداشت. مردى به او گفت: آيا برايت (خانه‏اى) نسازم، كه در گرما در سايه آن باشى، و در سردى در آن سكنى گزينى؟ سلمان به او گفت: آرى، هنگامي  كه پشت گردانيد او را صدا نمود، و از وى پرسيد: چگونه آن را بنا مي ‏كنى؟ گفت: آن را طورى بنا مي ‏كنم، كه اگر در آن برخاستى سرت بخورد، و اگر خواب نمودى پايت بخورد. سلمان گفت: درست است.
 
زهد ابوذر غفارى (رض)  
زهد وى وقتى كه در ربذه بود
احمد از ابوسماء روايت نموده كه: وى نزد ابوذر