رايش قيام مي ‏كند بهتر است - هدفش آخر شب است - و مردم در اول شب قيام مي‏نمودند.  اين چنين در الكنز و جمع الفوائد آمده است. و ابن سعد (59/5) از نوفل بن اياس هذلى روايت نموده، كه گفت: ما در زمان عمربن خطاب به صورت پراكنده و متفرق در مسجد در رمضان اينجا و آنجا مي‏ايستاديم،  و مردم به سوى خوش صداتر شان  ميل مي‏نمودند، آن گاه عمر گفت: آيا اينان را نمى‏بينم كه قرآن را به خوش آوازى گرفته‏اند؟ به خدا سوگند، اگر بتوانم اين را تغيير خواهم داد، مي‏گويد: جز سه شب درنگ ننموده بود، كه ابى بن كعب را امر نمود، و او براى شان امامت كرد، بعد از آن در آخر صف‏ها ايستاد و گفت: اگر اين بدعت باشد، به درستى كه بدعت نيكويى است.
 
عمر و روشن نمودن مساجد تا در آن ها تراويح خوانده شود و دعاى على به اين سبب برايش
ابن شاهين از ابواسحاق همدانى روايت نموده، كه گفت: على ابن بى طالب (رضى اللَّه عنه) در نخستين شب رمضان بيرون رفت: [و ديد] كه چراغ‏ها روشن است و مي‏درخشد و كتاب خداوند تلاوت مي‏شود ، فرمود: اى ابن خطاب! خداوند در قبرت نور و روشنايى بياورد، چنانكه مساجد خداوند تعالى را به قرآن منور و روشن ساختى. اين چنين در الكنز (284/4) آمده است.
و خطيب اين را در امالى خود از ابواسحاق همدانى، و ابن عساكر از اسماعيل بن زياد به معناى آن به اختصار، روايت كرده‏ اند. چنانكه در منتخب الكنز (387/4) آمده است.
 
ابى، تميم دارى و سليمان بن حثمه و امامت مردم در تراويح
فريابى و بيهقى از عروه روايت نموده ‏اند كه: عمربن خطاب (رض) مردم را بر قيام ماه رمضان جمع نمود: مردان را بر ابى بن كعب (رض) و زنان را بر سليمان بن ابى حثمه. اين چنين در الكنز (283/4) آمده است. و ابن سعد (26/5) از عمربن عبداللَّه عنسى روايت نموده كه: ابى بن كعب و ت ميم دارى (رضى‏ اللَّه  عنهما) در مقام پيامبر ص مي‏ايستادند، و براى مردان نماز مي‏دادند، و سليمان بن ابى حثمه با زنان در صفه  مسجد مي‏ايستاد، چون زمان عثمان بن عفان (رض) فرا رسيد، مردان و زنان را بر يك قارى جمع نمود، بر سليمان بن ابى حثمه، وى زنان را امر مي‏نمود و نگه داشته مي‏شدند، تا اينكه مردان مي‏رفتند، آن گاه رها مي‏گريدند. و بيهقى از عرفجه روايت نموده، كه گفت: على بن ابى طالب (رض) مردم را به قيام ماه رمضان امر مي‏نمود، و براى مردان امامى مي‏گردانيد و براى زنان امامى، عرفجه مي‏گويد: و من امام زنان بودم. اين چنين در الكنز (284/4) آمده است.
 
ابى و امامت نمودن به زنانش در نماز تراويح در خانه اش
ابويعلى از جابربن عبداللَّه (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: ابن بن كعب (رض) نزد رسول خدا ص آمد و گفت: اى رسول خدا، امشب چيزى انجام دادم - البته در رمضان - پرسيد: «آن چيست اى ابى؟» گفت: زنانى در منزلم گفتند: نمى‏توانيم قرآن بخوانيم، بنابراين پشت سر تو تو نماز مي‏گزاريم، افزود: بنابراين براى شان هشت ركعت نماز خواندم و وتر هم به جاى آوردم، پيامبر ص بدان رضايت نشان داد و چيزى نگفت. هيثمى (74/2) مي‏گويد: اين را ابويعلى و طبرانى به مانند آن در الأوسط روايت نموده ‏اند، و اسناد آن حسن است.
 
نماز توبه
ابن خزيمه در صحيحش از عبداللَّه بن بريده و او از پدرش (رض) روايت نموده، كه گفت: روزى رسول خدا ص صبح نمود، و بلال (رض) را فراخواند و گفت: «اى بلال به چه چيز از من به سوى جنت سبقت نمودى؟ من ديشب داخل جنت شدم، و صداى حركتت را در پيش رويم شنيدم»، گفت: اى رسول خدا، هرگاه گناهى نمودم،  دو ركعت نماز خواندم، و هرگاه برايم بى وضويى پيش آمده، وضو نموده‏ام، و دو ركعت نماز گزارده‏ام. اين چنين در الترغيب (437/1) آمده است.
 
نماز حاجت  
نماز انس (رض) به خاطر حاجت و برطرف شدن حاجتش
ابن سعد (21/7) از ثمامه بن عبداللَّه روايت نموده، كه گفت: باغبان انس (رض) در تابستان نزدش آمد، و از بى آبى شكايت نمود، آن گاه انس آب خواست و وضو نمود و نماز گزارد، بعد از آن گفت: آيا چيزى را مي‏بينى؟ گفت: نه چيزى را مي‏بينم، مي‏افزايد: باز داخل شد و نماز گزارد، و بار سوم - يا چهارم - گفت: ببين، پاسخ داد: ابرى را به اندازه بال پرنده مي‏بينم، مي‏گويد: باز شروع به نماز گزاردن و دعا نمود، تا اينكه همان دهقان نزدش آمد و گفت: آسمان را ابر فرا گرفت و باريد، انس گفت: اسبى را كه بشربن شغاف فرستاده سوار شو، و ببين كه باران به كجا رسيده است؟ مي‏گويد: آن را سوار گرديد و ديد، مي‏افزايد : و دريافت كه باران از قصرهاى مسيرين و قصر غضبان تجاوز ننموده است.
 
دعوت نمودن نُعمان بن مُقَرِّن و همراهانش از رستم در روز قادسيه
ابن كثير در البدايه (38/7) يادآور شده كه: سعدبن ابى وقاص گروهى از بزرگان را كه شامل: نعمان بن مقرن، فرات به حيان، حنظله بن ربيع تميمي، عطارد بن حاجب، اشعث بن قيس، مغيره بن شعبه و عمرو بن معديكرب (رضي‏ الله  عنهم) بودند، به خاطر دعوت رستم به سوى خداوند عزوجل فرستاد. رستم به آنها گفت: چرا به اينجا آمده‏ايد؟ گفتد: به خاطر وعده خداوند، تسخير ديارتان، كنيز ساختن زن و فرزندانتان و گرفتن اموالتان به اينجا آمده‏ايم، و ما به اين يقين داريم. رستم در خواب خود ديده بود، كه گويى ملكى از آسمان فرود آمده به همه سلاح‏هاى اهل فارس مهر زد، و آنها را به رسول خدا ص تحويل داد، و رسول خدا ص آنها را به عمر (رض) واگذار نمود. ( سرزمين فارس نيز در زمان خلافت حضرت عمر  فتح گرديد. م.)
    
نماز پيامبر ص به خاطر شفاى على و شفاى على به آن 
ابن ابى عاصم، ابن جرير - كه صحيحش دانسته - ، طبرانى در الأوسط و ابن شاهين در السنة از على (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: دچار دردى شدم، و نزد پيامبر ص آمدم، و مرا در كنار خويش قرار داد، و به نماز خواندن شروع كرد، و گوشه جامه‏اش را بر روى من انداخت، بعد از آن گفت: «اى پسر ابوطالب تندرست شدى و تو مشكلى ندارى، از خداوند هر چه براى خود خواسته‏ام، مثل آن را براى تو هم خواسته‏ام، و از خداوند هر چه خواستم آن را به من داده است، مگر اينكه به من گفته شد: بعد از تو ديگر نبى نيست»، (آن گاه برخاستم) و انگار كه هيچ مريض نشده بودم. اين چنين در المنتخب (43/5) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2072.xml">بخشهاي 251 تا 260</a><a class="folder" href="w:html:2083.xml">بخشهاي 261 تا 270</a><a class="folder" href="w:html:2094.xml">بخشهاي 271 تا 280</a><a class="folder" href="w:html:2105.xml">بخشهاي 281 تا 290</a><a class="folder" href="w:html:2116.xml">بخشهاي 291 تا 300</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2073.txt">قبول شدن دعاى صحابى جليل القدر ابومعلق وقتى كه دزدى خواست او را به قتل برساند</a><a class="text" href="w:text:2074.txt">باب سيزدهم رغبت و علاقمندى اصحاب به علم و ترغيب‏شان به آن</a><a class="text" href="w:text:2075.txt">ترغيب پيامبر ص به علم   خوش آمد گويى پيامبر ص به صفوان بن عسال كه به طلب علم آمده بود</a><a class="text" href="w:text:2076.txt">آمدن قبيصه نزد پيامبر ص براى طلب علم و قول پيامبر ص برايش</a><a class="text" href="w:text:2077.txt">خبر پيامبر ص كه طلب علم گناهان را از بين مي‏برد</a><a class="text" href="w:text:2078.txt">