ه نمازى گزارده‏ام، ا ميدوارم كه كفاره باشد.
و طبرانى در الكبير از اعمش روايت نموده، كه گفت: وقتى عبداللَّه (رض) نماز مي‏گزارد، چون جامه انداخته شده مي‏بود. هيثمى (136/2) مي‏گويد: رجال آن ثقه دانسته شده‏اند، و اعمش ابن مسعود را درك ننموده است.
 
بانگ ابوبكر(رض) بر همسرش ام رومان به سبب حركتش در نماز
ابن عدى، و ابونعيم در الحليه  (304/9) و ابن عساكر از ام رومان روايت نموده ‏اند كه گفت: ابوبكر (رض) مرا ديد كه در نماز حركت مي‏كنم، آن گاه بر من بانگ برآورد، و نزديك بود كه از نمازم منصرف شوم، بعد از آن گفت: از رسول خداص شنيدم كه مي‏گفت: «وقتى يكى از شما به نماز برخاست، بايد دست‏ها و پاهايش را آرام بگيرد، و چون يهود اين سو و آن سو حركت نكند، چون آرام‏گيرى دست و پا از كامل نمودن و اتمام كردن نماز است». اين چنين در الكنز (230/4) آمده است.
 
اهتمام و توجه پيامبر ص به سنت‏هاى مؤكد  
قول عايشه (رضى اللَّه عنها) درباره سنت‏هاى پيامبر ص
مسلم از عبداللَّه بن شقيق روايت نموده، كه گفت: عايشه رضى‏ اللَّه  عنها( را از نماز نفل و تطوع  پيامبر خدا ص پرسيدم، گفت: قبل از ظهر چهار ركعت در خانه‏ام مي‏گزارد، بعد از آن بيرون مي‏رفت و براى مردم نماز مي‏داد، بعد از آن برمى گشت و دو ركعت نماز در خانه‏ام مي‏خواند. و براى مردم نماز مغرب را امامت مي‏نمود، و باز به خانه‏ام بر مي‏گشت و دو ركعت نماز مي‏گزارد. و نماز عشاء را براى‏شان مي‏داد، و بعد از آن به خانه‏ام داخل مي‏گرديد و دو ركعت نماز مي‏خواند. و در هنگام شب نه ركعت مي‏خواند كه وتر هم شامل وقت بود، در هنگام شب گاهى خيلى طولانى ايستاده نماز مي‏خواند، و گاهى در شب خيلى و به صورت طولانى نشسته نماز مي‏گزارد، وقتى كه ايستاده قرائت مي‏كرد، ركوع و سجده هم ايستادهمين مود،  و وقتى كه نشسته قرائت مي‏نمود، ركوع و سجده هم، نشستهمين مود، و وقتى فجر طلوع مي‏كرد، دو ركعت نماز مي‏خواند و بعد از آن بيرون مي‏رفت و براى مردم نماز فجر را امامت مي‏كرد. مسلم اين را به تنهايى روايت نموده است. اين چنين در صفه الصفوه (75/1) آمده است، و ابوداود و ترمذى بعضى آن را، چنان كه در جمع الفوائد (110/1) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2039.txt">شدت اهتمام و توجه پيامبر ص به دو ركعت قبل از نماز صبح</a><a class="text" href="w:text:2040.txt">شدت توجه و اهتمام پيامبر ص به چهار ركهت نماز قبل از فريضه ظهر </a><a class="text" href="w:text:2041.txt">نماز پيامبر ص قبل از عصر و بعد از مغرب</a><a class="text" href="w:text:2042.txt">اهتمام و توجه  اصحاب پيامبر ص به سنت‏هاى مؤكد  </a><a class="text" href="w:text:2043.txt">اهتمام و توجه على و ابن مسعود (رضى اللَّه عنهما) به سنت قبل از ظهر </a><a class="text" href="w:text:2044.txt">اهتمام و توجه براء وابن عمر به سنت قبل از ظهر</a><a class="text" href="w:text:2045.txt">اهتمام و توجه على(رض) به سنت قبل از عصر و توجه وى وابن عمر به سنت بين مغرب و عشاء</a><a class="text" href="w:text:2046.txt">اهتمام و توجه پيامبر ص و اصحابش به نماز تهجد  </a><a class="text" href="w:text:2047.txt">قول جابر درباره فرضيت قيام ليل و باز نزول رخصت</a><a class="text" href="w:text:2048.txt">سوال سعيد بن هشام از عايشه درباره وتر پيامبر ص و پاسخش</a></body></html>شدت اهتمام و توجه پيامبر ص به دو ركعت قبل از نماز صبح
بخارى و مسلم و غير ايشان از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده ‏اند كه گفت: آنقدر كه پيامبر ص دو ركعت صبح را محافظت مي‏نمود ديگر نوافل را نمى‏نمود. و در روايتى نزد ابن خزيمه آمده: عايشه گفت: رسول خدا ص را آن چنان كه به سوى دو ركعت فجر، شتابان و به سرعت مي‏ديدم، به سوى هيچ چيز ديگرى از خير و غنيمت نمى‏ديدم. اين چنين در الترغيب (361/1) آمده است. و بخارى از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده كه: پيامبر ص چهار ركعت قبل از ظهر و دو ركعت قبل از بامداد را ترك ننموده و نمى‏گذاشت. و ابوداود (259/2) از بلال (رض) روايت نموده كه: وى نزد رسول خدا ص آمد، تا وى را براى نماز بامداد خبر كند، ولى عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) بلال را به كارى كه از وى خواست مشغول گردانيد، تا اينكه سپيده صبح د ميد، و صبح خوب روشن شد، آن گاه بلال برخاست و پيامبر ص را براى نماز خبر نمود، و چند بار اين كار را تكرار نمود، ولى رسول خدا ص بيرون نشد، هنگامى كه بيرون شد براى مردم نماز داد، و بلال به او خبر داد، كه عايشه وى را به كارى كه از وى خواست مشغول ساخت، تا اين كه صبح خيلى روشن شد، و در عين حال پيامبر ص در بيرون رفتن به سويش تأخير نمود، فرمود: «من دو ركعت نماز فجر را مي‏خواندم»، گفت: اى رسول خدا، تو خيلى وقت‏ها صبح را روشن نموده برآمدى، فرمود: «اگر بيشتر از آنچه صبح نمودم صبح را روشن‏تر مي‏نمودم، باز هم آن دو ركعت را مي‏خواندم، و آن را، بجا، درست و خوب مي‏خواندم». اسناد آن، چنانكه نووى در رياض الصالحين (ص416) گفته، حسن است.
 
دعوت نمودن خالد از امير رومي  جَرَجَه را در روز يرموك و قصّه اسلام آوردنش
در البدايه (12/7) از واقدى و غير وى يادآور شده كه گفتند: جرجه - يكى از امراى بزرگ - از صف - در روز يرموك - بيرون رفت، و خالد بن وليد (رض) را خواست، خالد نيز نزدش آمد، تا اين كه اسب‏هاى شان گردن به گردن شدند. جرجه گفت: اى خالد، به من بگو، ولى راست بگو و دروغ نگويى، چون انسان آزاد  دروغ نميگويد. (در گذشته‏ها كه نظام بردگى رواج داشت و برده‏ها زير سلطه برده داران خويش قرار داشتند، دروغ گفتن براى برده‏ها ممكن بود و آن قدر عيب بزرگى پنداشته نمي‏شد، ولى دروغ گفتن براى برده دار كه از آن به عنوان انسان آزاد نام برده شده است به ويژه در ميان عرب‏ها كار زشت و بدى پنداشته مي‏شد، و به همين لحاظ است كه جرجه براى خالد مي‏گويد: انسان آزاد دروغ نمي‏گويد. واللَّه اعلم. م.)مرا فريب هم مده، چون شخص نجيب كسى را كه به خاطر خدا بر وى اعتماد نموده باشد، فريب نمي‏دهد. آيا خداوند بر پيامبر شما شمشيرى را از آسمان نازل نموده، و او آن را به تو داده است، كه آن را بر هيچ كسى نمي‏كشى مگر اين كه آنها را شكست مي‏دهى؟ گفت: نه. پرسيد پس چرا به شمشير خدا ناميده شده‏اى؟ پاسخ داد: خداوند در ميان ما نبى خود را مبعوث گردانيد و او ما را دعوت نمود. ما همگى از وى نفرت نموده، و دورى گزيديم. بعد از آن بعضى ما او را تصديق نموده و از وى پيروى كردند، و بعضى ديگرمان او را تكذيب نموده، و از وى دورى گزيدند، من از جمله كسانى بودم كه وى را تكذيب نموده و از وى دورى گزيده بودند. سپس خداوند (جل جلاله) از قلب و پيشانى ما گرفته و ما را توسط وى هدايت نمود، و همراهش بيعت كرديم. او به من گفت: «تو شمشيرى از شمشيرهاى خداوند هستى، كه خداوند آن را بر مشركين از نيام كشيده است». و برايم به نصرت دعا فرمود، به اين خاطر به شمشير خدا ناميده شدم. من از شديدترين و سخت‏ترين مسلمانان بر مشركين هستم. جرجه پرسيد: اى خالد: براى چه دعوت مي‏كنيد؟ پاسخ داد: به شهادت دادن به اين كه معبودى جز خداى واحد نيست، و محمّد بنده و رسول او