 نظر گرفته‏ اى، عبدالرحمن بن ابزى از كسانى است كه خداوند وى را به وسيله قرآن ارج بخشيده است. اين چنين در منتخب الكنز (216/5) آمده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:2028.txt">مسور و عقب كشيدن امامى كه كلامش به درستى فهميده نمى‏ شد و رضايت عمر(رض) به آن </a><a class="text" href="w:text:2029.txt">قول طلحه بن عبيداللَّه براى جماعتى كه براى شان نماز داد: آيا از نمازم راضى شديد</a><a class="text" href="w:text:2030.txt">مخالفت انس با عمر بن عبدالعزيز و مخالفت ابو ايوب با مروان در نماز</a><a class="text" href="w:text:2031.txt">قول ابو هريره، انس وعدى درباره نماز صحابه در عقب پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:2032.txt">گريه پيامبر ص و اصحابش در نماز گريه پيامبرص در نماز</a><a class="text" href="w:text:2033.txt">گريه عمر(رض) در نماز</a><a class="text" href="w:text:2034.txt">خشوع و خضوع در نماز   خشوع ابوبكر و عبداللَّه بن زبير(رضى اللَّه عنهما)</a><a class="text" href="w:text:2035.txt">خشوع ابن عمر و ابن مسعود(رضى اللَّه عنهما) در نماز</a><a class="text" href="w:text:2036.txt">بانگ ابوبكر(رض) بر همسرش ام رومان به سبب حركتش در نماز</a><a class="text" href="w:text:2037.txt">اهتمام و توجه پيامبر ص به سنت‏هاى مؤكد   قول عايشه (رضى اللَّه عنها) درباره سنت‏هاى پيامبر ص</a></body></html>مسور و عقب كشيدن امامى كه كلامش به درستى فهميده نم ى‏شد و رضايت عمر(رض) به آن 
عبدالرزاق و بيهقى از عبيدبن ع مير (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: جماعتى در جايى از اطراف مكه و در حج جمع شدند، وقت نماز فرارسيد، و مردى از آل ابوسائب مخزومى (رض) كه سخنش درست فه ميده نمى‏شد جلو رفت آن گاه مسوربن مخزمه (رض) وى را به عقب كشيد و ديگرى را پيش نمود، و اين خبر به عمربن خطاب(رض) رسيد، ولى او وى را تا اينكه به مدينه نيامد عتابش ننمود، و وقتى كه به مدينه آمد، وى را مورد بازخواست قرار داد، مسور پاسخ داد: اى ا ميرالمؤمنين، به من فرصت بده، آن مرد سخنش به درستى فه ميده نمى‏شد، و در حج بود، ترسيدم كه بعضى حاجيان قرائتش را بشنوند، و از همان قرائت وى با فراگيرى اش پيروى نمايند، گفت: آيا همانجا رفتى؟  گفت: آرى، فرمود: به صواب رسيدى. اين چنين در الكنز (246/4) آمده است.
 
قول طلحه بن عبيداللَّه براى جماعتى كه براى شان نماز داد: آيا از نمازم راضى شديد
طبرانى از طلحه بن عبيداللَّه (رض) روايت نموده كه وى براى قومى نماز داد، هنامى كه برگشت گفت: من فراموش نمودم، كه قبل از جلو رفتنم با شما مشورت كنم، آيا از نمازم راضى شديد؟ گفتند: آرى، و چه كسى از آن بدش مي‏آيد، اى ناصر و حوارى رسول خدا ص، گفت: من از رسول خدا ص شنيدم كه مي‏گفت: «هر گاه مردى قومى را در حالى امامت كند، كه آنان وى را بد ببرند، نمازش از گوش هايش تجاوز نمى‏كند». هيثمى (68/2) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير به روايت سليمان بن ايوب طلحى روايت كرده است، و درباره آن ابوزرعه گفته: عامه احاديثش تأييد نمى‏شود، و صاحب  ميزان گفته: منكرهايى دارد، و ثقه هم دانسته شده.
 
دعوت نمودن خالدبن وليد از اهل حيره
ابن جرير طبرى (551/2) از ابن حُمَيد، از سَلَمه، از ابن اسحاق، از صالح بن كيسان روايت نموده كه: خالد وارد حيره شد، و اشراف آنجا همراه قبيصه بن اياس بن حيه طائى - كه كسرى او را پس از نعمان بن منذر بر آنجا گماشته بود - نزد خالد آمدند، خالد به او و همراهانش گفت: شما را به سوى خدا و اسلام دعوت مي‏كنم. اگر اين را قبول كرديد، شما از جمله مسلمانان هستيد، و براى‏تان آنچه كه براى مسلمانان است مي‏باشد. و بر شما نيز آنچه است كه بر مسلمانان مي‏باشد، اگر اين را قبول نكرديد، جزيه بپردازيد، اگر از پرداختن جزيه هم امتناع ورزيديد، من نزد تان با اقوامي آمده‏ام كه به مرگ از علاقمندى و حرص شما به زندگى، حريص‏تر و علاقمندتر هستند، با شما در اين صورت جهاد مي‏كنيم، تا خداوند در ميان ما و شما فيصله نمايد. قبيصه به او پاسخ داد: ما به جنگ تو نيازى نداريم، بلكه بر همان دين خود مي‏باشيم، و به شما جزيه مي‏دهيم، آن گاه خالد با آنها به نود هزار درهم مصالحه نمود.
بيهقى (187/9) اين را از طريق يونس بن بُكَير از ابن اسحاق روايت نموده، و در آن آمده: خالد فرمود: شما را به سوى اسلام دعوت مي‏كنم، و به اين كه شهادت بدهيد معبودى جز خداى واحد نيست، و محمّد بنده و رسول اوست، و نماز را برپا كنيد، زكات را بپردازيد، و احكام مسلمين را قبول نماييد. اين در حالى خواهد بود، كه براى شما همان امتيازى است كه براى مسلمين مي‏باشد، و بر شما نيز همان چيزى است كه بر مسلمين مي‏باشد. هانى‏ء در پاسخ گفت: اگر اين را نخواهم پس چه خواهد بود؟ گفت: اگر از اين ابا ورزيديد، با دست خود جزيه مي‏دهيد، پرسيد: اگر از اين هم ابا ورزيديم؟ گفت: اگر ازين هم ابا ورزيديد، شما را با قومي پامال خواهم نمود كه مرگ براى شان از زندگى براى شما، محبوب‏تر است. هانى‏ء گفت: امشب را به ما مهلت ده، تا در اين ارتباط با هم فكر نماييم، پاسخ داد: درست است اين را پذيرفتم. صبح آن روز هانى‏ء آمده گفت: ما بر اين توافق نموديم تا جزيه بپردازيم، پس بيا تا با تو صلح نمايم... و قصه را يادآور شده و همچنين در البدايه (9/7) مي‏گويد: هنگامي كه مردم در روز يرموك به هم نزديك گرديدند، ابوعبيده و يزيد بن ابى سفيان در حالى كه آنها را ضراربن اَزوَر، حارث بن هشام و ابوجندل بن سهيل همراهى مي‏نمودند، پيش رفته و صدا نمودند: ما اميرتان را مي‏خواهيم تا با وى بنشينيم، آن گاه براى آنها اجازه ورود به نزد تَذارُق (برادر هرقل) داده شد، ديدند كه نامبرده در خيمه‏اى از ابريشم نشسته است. صحابه گفتند: ما داخل شدن در اين را حلال نمي‏دانيم. فرمان داد تا فرشى از ابريشم براى اصحاب بگسترند، گفتند، ما بر اين هم نمي‏نشينيم، آن گاه او - (فرمانده ارتش روم) - در همان جايى كه اينها خواستند همراهشان نشست، و به صلح راضى شدند،  و صحابه از نزد آنها بعد از اين كه آنان را به سوى خداوند (جل جلاله) دعوت نمودند، و اين دعوت نتيجه‏اى نداد دوباره برگشتند.
    
مخالفت انس با عمر بن عبدالعزيز و مخالفت ابو ايوب با مروان در نماز
احمد از انس بن مالك (رض) روايت نموده كه: وى با عمربن عبدالعزيز(رض) مخالفت مي‏نمود، عمر(رض) به او گفت: چه تو را به اين وا مي‏دارد؟ پاسخ داد: من رسول خدا ص را ديدم كه نمازى مي‏گزارد، و هر وقت بدان موافقت كنى همراهت نماز مي‏گزارم، و هرگاه از آن مخالفت نمايى، نماز  ميگزارم و به خانواده‏ ام بر مي‏گردم. هيثمى (68/2) مي گويد: اين را احمد روايت نموده، و رجال آن ثقه‏ اند. و طبرانى از ابوايوب (رض) روايت نموده، كه وى با مروان بن حكم در نمازش مخالفت مي‏نمود، مروان به او گفت: چه تو را به اين وا مي‏دارد؟ گفت: من رسول ص را ديدم كه نمازى مي‏گزارد، اگر با وى موافقت كنى، همراهت موافقت مي‏كنم، و اگر با وى مخالف نمودى، نماز مي‏گزارم و به خانواده‏ ام بر مي‏گردم. هيثمى (68/2) مي‏گويد: اين را طبرانى در الكبير روايت كرده، و رجال آن ثقه‏ اند.
 
قول ابو هريره، انس وعدى درباره نماز صحابه د