: ابن مسعود به سوى نماز شتاب نمود، به او گفته شد [چرا؟] پاسخ داد: آيا مستحق‏ترين چيزى كه به سوى آن شتاب كنيد نماز نيست؟. و سلمه از ابن مسعود نشنيده، چنانكه هيثمى (32/2) گفته.
 
نهى پيامبر ص از شتاب به سوى نماز
طبرانى در الأوسط از ابوقتاده (رض) روايت نموده است، كه گفت: در حالى كه همراه پيامبر خدا ص نماز مي‏گزارديم، ناگهان غوغا و فرياد درهم و برهم مردانى را در عقبش شنيد ، هنگامى كه نمازش را تمام نمود، پرسيد: «شما را چه شده است؟» گفتند: به سوى نماز شتاب نموديم، فرمود: «اينطور مكنيد، هر يك از شما آنچه را بخواند كه درك نموده، و آنچه را از نزدش فوت شده قضايى بياورد». و رجال آن رجال صحيح اند، و اين حديث به اين لفظ متفق عليه است: «آنچه از شما فوت شده، آن را تمام نماييد»، چنانكه هيثمى (31/2) گفته است.
 
مساجد چرا بنا شده‏اند و در آن چه مي‏كردند   
انكار اصحاب بر اعرابيى كه در  مسجد بول نمود و موقف پيامبر ص در مقابلش
مسلم (138/1) - لفظ هم از وى است - و طحاوى (8/1) از انس (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: در حالى كه ما در مسجد با رسول خدا ص بوديم، ناگهان باديه نشينى آمد، و در مسجد مشغول بول كردن شد، اصحاب رسول خدا ص گفتند: باز ايست، باز ايست، مي‏گويد: پيامبر خدا ص فرمود: «بولش را قطع نكنيد، بگذاريدش»، بنابراين وى را ترك نمودند، تا اين كه بول نمود، بعد از آن رسول خدا ص وى را طلب نموده گفت: «اين مسجدها براى چيزى از اين بول و ادرار سزاوار نيست، اين‏ها فقط براى ذكر خدا، نماز و قرائت قرآن‏اند» - يا چنان كه رسول خدا ص گفت:، مي‏گويد: و مردى را از قوم امر نمود، و او دلوى از آب را آورد و بر آن ريخت.
 
قصه پيامبر ص با آنانى كه نشستند  و در مسجد ذكر خداوند را مي‏نمودند
مسلم از ابوسعيد خدرى (رض) روايت نموده است، كه گفت: معاويه(رض) به سوى حلقه‏اى در مسجد بيرون رفت و گفت: چه شما را نشانيده است؟ گفتند: نشسته‏ايم خداوند را ياد مي‏كنيم، گفت: شما را به خدا سوگند، آيا شما فقط به خاطر ذكر نشسته‏ايد! گفتند: بلى فقط به خاطر ذكر نشسته‏ايم، گفت: من شما را به سبب تهمتى سوگند ندادم، هيچ كس نزد رسول خدا ص منزلت مرا نداشت، كه از من كمتر از وى حديث روايت كند،  رسول خدا ص بر حلقه‏اى از يارانش وارد شد و گفت: «چه شما را نشانيده است؟» گفتند: نشسته‏ايم، خداوند را ياد مي‏كنيم، و او را بر هدايت مان به اسلام و احسان و منتش بر ما مي‏ستاييم، گفت: «شما را به خدا سوگند مي‏دهم، كه شما فقط به خاطر ذكر نشسته‏ايد؟» گفتند: به خدا سوگند، كه فقط به خاطر ذكر نشسته‏ايم، فرمود: «من شما را به سب هيچ تهمتى بر شما سوگند ندادم، ولى جبريل نزدم آمد و به من خبر داد، كه خداوند به شما بر ملائك افتخار مي ‏كند». اين چنين در رياض الصالحين (ص516) آمده، و اين را هم چنين ترمذى و نسائى، چنانكه در جمع الفوائد (129/2) آمده، روايت كرده‏ اند.
 
قصه پيامبر ص با سه تن و نشستنش نزد اصحاب قرآن
بخارى و مسلم از ابوواقد حارث بن عوف (رض) روايت نموده ‏اند كه: رسول خدا ص در حالى كه در مسجد نشسته بود، و مردم همراهش بودند، ناگهان سه تن پيش آمدند، دو تن از آنان به سوى پيامبر ص آمد، و يكى شان رفت، آن دو نزد پيامبر ص ايستادند، بعد يكى از آنان جايى را در حلقه ديد و در آن نشست، و دومى در عقب آنان نشست، و سمى برگشت و رفت، هنگامى كه رسول خدا ص فارغ گرديد، گفت: «آيا شما را از اين سه تن خبر ندهم؟ يكى از آنان به سوى خدا روى آورد و خداوند جايش داد، و ديگرى حيا نمود و خداوند نيز از وى حيا كرد، و ديگرشان اعراض نمود، خداوند از وى اعراض كرد». اين چنين در رياض الصالحين (ص515) آمده است. و اين را همچنان مالك و ترمذى، چنانكه در جمع الفوائد (21/1) آمده، روايت كرده‏ اند. و ابن منده، از ابوالقمراء (رض) روايت نموده، كه گفت: ما در مسجد رسول خدا ص حلقه هايى بوديم و صحبت مي‏نموديم، كه ناگهان رسول خدا ص از يكى از حجره هايش نزد ما بيرون آمدند، و به سوى حلقه‏ها نظر نمود، و بعد از آن نزد اصحاب قرآن نشست و گفت: «به اين مجلس مأمور شده‏ام». اين چنين در الاصابه  (160/4) آمده است. و اين را ابن عبدالبر در الاستيعاب (164/4) روايت نموده است. اين را هم چنين ابوعمروالدانى در طبقات القراء، چنانكه در الكنز (219/1) آمده، روايت كرده است.
 
دعوت اصحاب هنگام قتال در زمان پيامبر خدا ص     

دعوت مسلم بن حارث تميمي
حسن بن سفيان  و ابونعيم از عبدالرحمن بن حسان كتّانى روايت نموده‏اند كه: مسلم بن حارث بن مسلم تميمي به من خبر داد، كه پدرش به او چنين خطاب كرده است: پيامبر خدا ص آنها را به سريه‏اى فرستاد. مي‏گويد: چون ما به نقطه‏اى كه بايد حمله كنيم، رسيديم،  اسبم را سرعت بخشيدم، و از همراهانم سبقت گرفتم، و اهل قريه با گريه و ناله از ما استقبال نمودند. من به آنها گفتم: بگوييد: معبودى جز يك خدا نيست در امان بوده، و خود را نگه مي‏داريد، آنها اين را گفتند. همراهانم نزدم آمده مرا ملامت نموده گفتند: ما را از غنيمت پس از اين كه به دست مان افتاده بود محروم ساختى!! هنگامي كه برگشتيم اين را به پيامبر خدا ص متذكر شدند، رسول خدا ص مرا خواست، و از آنچه انجام داده بودم، ستايش به عمل آورده گفت:  «خداوند برايت در مقابل هر انسانى از آنها اينقدر و آن قدر (اجر) نوشته است.»
عبدالرحمن مي‏گويد: من سبب آن بودم، و مي‏افزايد: بعد از آن پيامبر خدا ص فرمود: «من برايت نامه‏اى مي‏نويسم، و در آن برايت براى ائمه مسلمانان كه بعد از من مي‏باشند سفارش مي‏كنم». پيامبر ص اين كار را نمود، بر آن مهر زده و آن را به من تحويل داده گفت: «چون نماز صبح را خواندى، قبل از اين كه با كسى صحبت كنى، هفت مرتبه بگو: (الَلَّهُمَّ اَجِرْنِىْ مِنَ النَّارِ) «بار خدايا مرا ز آتش دوزخ در امان دار». چون اگر تو در همان روز بميرى خداوند برايت از آتش دوزخ امان نوشته مي‏كند، و چون نماز مغرب را خواندى قبل از اين كه با هيچ كس صحبت كنى هفت بار بگو: بار خدايا، مرا از آتش دوزخ در امان دار، چون تو، اگر در همان شب بميرى خداوند از آتش دوزخ امان برايت نوشته مي‏كند».
هنگامي كه پيامبر خدا ص رحلت فرمود، نزد ابوبكر (رض) آمدم، نامه را گشود، و آن را قرائت نمود، چيزى را به من امر كرد، و بر آن مهر نمود. بعد از آن، نامه را براى عمر (رض) آوردم، او نيز عين عمل را انجام داد، پس از وى آن را براى عثمان (رض) آوردم، او نيز عين كار را انجام داد. مسلم بن حارث مي‏گويد:
حارث در زمان خلافت عثمان (رض) درگذشت، و نامه نزد ما باقى بود، تا اين كه عمر بن عبدالعزيز به خلافت رسيد، او براى حاكمش كه در منطقه ما بود، نوشت: مسلم بن حارث بن مسلم تميمي را با نامه پيامبر خدا ص كه براى پدرش نوشته بود، برايم بفرست. من با آن نامه به طرف وى فرستاده شدم، و او نيز چيزى را به من امر نمود، و بر آن نامه مهر زد. اين چنين در كنز العمال (28/7)، و المنتخب (162/4) آمده است.
    
قول على (رض) درباره خوانندگان قرآن
طبرانى از الأوسط از كليب بن شهاب روايت شده است، كه گفت: على بن ابى ط