ه مخزومى هم روايت كرده، و درباره وى سخنى نگفته، و بقيه رجال آن رجال صحيح اند. و نزد طبرانى در الكبير از على بن ابى ج ميله و اوزاعى روايت است كه گفتند: عبداللَّه بن عباس  هر روز هزار سجدهمين مود. هيثمى (258/2) مي‏گويد: اسناد آن منقطع است.
 
رغبت عبداللَّه بن مسعود به نماز
طبرانى از عبداللَّه بن مسعود (رض) روايت نموده كه: وى خيلى اندك روزه مي‏گرفت،  و مي‏گفت: من وقتى روزه بگيرم در نماز ضعيف مي‏گردم، و نماز برايم محبوب‏تر از روزه است، و اگر روزه مي‏گرفت، سه روز ماه را روزه مي‏گرفت. هيثمى (257/2) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح اند، و در بعض طرق آن آمده: و نماز چاشت را نمى‏خواند. و اين را همچنان ابن جرير از عبدالرحمن بن يزيد روايت نموده كه: عبداللَّه بن مسعود اندك روزه مي‏گرفت، به او گفته شد، وى پاسخ داد: من وقتى روزه بگيرم... و مثل آن را متذكر شده، چنانكه در الكنز (181/4) آمده است. و ابن سعد (155/3) اين را از عبدالرحمن بن يزيد روايت نموده، كه گفت: فقيهى كم روزه دارتر از عبداللَّه بن مسعود نديديم، به او گفته شد: چرا روزه نمى‏گيرى؟ پاسخ داد: من نماز را از روزه ترجيح داده و انتخاب مي‏كنم، و وقتى روزه بگيرم در نماز ضعيف مي‏گردم.
 
رغبت سالم مولاى حذيفه به نماز
حاكم (225/3) از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: شبى بعد از نماز عشاء در آمدن نزد رسول خدا ص تأخير نمودم، بعد آمدم، وى به من گفت: «كجا بودى؟» گفتم: قرائت يكى از اصحابت را در مسجد گوش مي‏نموديم، كه مثل صدايش و قرائتش از هيچ يكى از يارانت نشنيده‏ام، آن گاه برخاست و من هم همراهش برخاستم، و به وى گوش فرا داد و بعد از آن به من نگاه كرد و گفت: «اين سالم مولاى ابو حذيفه است!! ستايش خدايى راست كه در امتم مثل اين را گردانيده است». حاكم كه ذهبى همراهش موافقه نموده مي‏گويد: به شرط بخارى و مسلم صحيح است، ولى آن دو اين را روايت نكرده‏ اند.
 
رغبت ابوموسى و ابوهريره(رضى‏ اللَّه ‏عنهما) به نماز
ابونعيم در الحليه  (259/1) از مسروق روايت نموده، گفت: در سفرى با ابوموسى اشعرى(رض) بوديم، و شب را به بستان مزروعى پناه برديم، آن جا پياده شديم و ابوموسى شب به نماز برخاست - و حسن صوت و حسن قرائتش را متذكر شده - و افزوده: و بر هر چيزى مرور مي‏نمود، آن را مي‏گفت،  بعد از آن گفت: (اللهم انت السلام، و منك السلام، و انت المؤمن تحب المؤمن، و انت المهيمن و تحب المهيمن، و انت الصادق تحب الصادق). ترجمه: «بار خدايا، تو سلام هستى، و سلامتى از توست، و تو مومن هستى و مؤمن را دوست مي‏دارى، و تو حفظ كننده هستى و حفظ كننده را دوست مي‏دارى، و تو صادق هستى و صادق را دوست مي‏دارى».
و ابونعيم در الحليه  (383/1) از ابوعثمان نهدى روايت نموده گفت: هفت شب نزد ابوهريره (رض) مهمان بودم، او و خادمش و همسرش شب را در سه نوبت قيام مي‏نمودند.
 
رغبت و علاقمندى ابوطلحه انصارى و مردى از انصار به نماز
مالك از عبداللَّه بن ابى بكر روايت نموده كه: ابوطلحه انصارى (رض) در بستانش نماز مي‏خواند، آن گاه پرنده‏اى  پرواز نمود، و به گردش پرداخت و در طلب راه خارج شدن بود ولى راهى نمى‏يافت، اين حالت خوشش آمد و ساعتى آن را با چشمش دنبال و پيگيرى نمود، بعد از آن به نماز خود برگشت، و نمى‏دانست كه چقدر نماز گزارده است، آن گاه گفت: من در اين عالم مورد آزمايش قرار گرفته‏ام، و نزد رسول خدا ص آمد، و آن چه را در نمازش به وى رسيده بود براى پيامبرص ذكر نمود، و گفت: اى رسول خدا، آن باغ صدقه باشد، و جايى كه مي‏خواهى قرارش بده. اين چنين در الترغيب (316/1) آم‏ده، و گفته: عبداللَّه بن ابى بكر اين قصه را درك ننموده است. و مالك هم چنين از عبداللَّه بن ابى بكر روايت نموده كه: مردى از انصار در بستانش در قف - وادى است از وادى‏هاى مدينه - در وقت خرما نماز مي‏گزارد، و خرما با  ميوه‏اش طوق برداشته بود، وى به سوى آن نگاه نمود، و آنچه را از  ميوه‏هاى آن ديد خوشش آمد، باز به سوى نمازش برگشت و نمى‏دانست كه چقدر خوانده است، آن گاه من به وسيله اين مال مورد آزمايش قرار گرفته‏ام، و نزد عثمان بن عفان (رض) - كه در آن روز خليفه بود - آمد، و آن را برايش يادآور شد و گفت: آن باغ صدقه باشد، و در راه خير قرارش بده، و عثمان بن عفان آن را به پنجاه هزار فروخت، و آن مال «پنجاه» نايمده شد. اين چنين در الاوجز (315/1) آمده است.
 
رغبت ابن‏ زبير و عدى بن حاتم به نماز
ابونعيم در الحليه  (335/1) از اسماء (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: ابن زبير قيام كننده شب و روزه دار روز بود، و كبوتر مسجد نا ميده مي‏شد. و ابن عساكر از عدى بن حاتم (رض) روايت نموده، كه گفت: هر گاه وقت نماز فرا مي‏رسيد ، من آمادگى لازم را براى آن داشته‏ام، و هنگامى كه وقتش نيامده من به سويش پر از شوق و سرور بوده‏ام. اين چنين در الكنز (80/7) آمده، و اين را ابن المبارك، چنان كه در الاصابه  (468/2) آمده، روايت كرده است.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1949.txt">بناى مسجد   حديث ابوهريره و طلق‏بن على درباره بناى مسجد نبوى</a><a class="text" href="w:text:1950.txt">كوشش و تلاش همسر عبداللَّه‏بن‏ابى‏اوفى در بناى مسجد نبوى</a><a class="text" href="w:text:1951.txt">رغبت پيامبر ص بر اين كه  مسجدش چون سايه بان موسى عليه السلام باشد</a><a class="text" href="w:text:1952.txt">سجده پيامبرص در آب و گل در مسجدش </a><a class="text" href="w:text:1953.txt">قبول نكردن پيامبر ص كه مسجدش  بر اساس معمارى شام بنيان گذاشته شود</a><a class="text" href="w:text:1954.txt">توسعه مسجد نبوى در زمان عمر و عثمان(رضى‏ اللَّه  عنهما)</a><a class="text" href="w:text:1955.txt">خط كشيدن پيامبر ص براى قبيله جهينه در مدينه براى مسجد</a><a class="text" href="w:text:1956.txt">نامه عمر به ا ميران شهرها تا مسجد بنا نمايند</a><a class="text" href="w:text:1957.txt">امر پيامبر ص به بناى مساجد در خانه‏ ها و پاك نمودن آن‏ها </a><a class="text" href="w:text:1958.txt">پيامبر ص و ديدن زنى در جنت  كه مسجد را پاك مي‏نمود، البته بعد از وفات آن زن</a></body></html>بناى مسجد  
حديث ابوهريره و طلق‏بن على درباره بناى مسجد نبوى
احمد از ابوهريره (رض) روايت نموده كه: آنان خشت را براى بناى مسجد حمل مي‏نمودند، و رسول خدا ص همراه شان بود، مي‏گويد: در حالى با پيامبر خد اص روبرو شدم، كه خشتى را بر شكم خود گذاشته و حمل مي‏نمود، گمان نمودم كه براى وى سنگين است و باعث تكليفش گرديده است، بنابراين گفتم: اى رسول خدا، آن را به من بده، فرمود: «اى ابوهريره تكه ديگرى را بگير، چون زندگى غير از زندگى آخرت نيست». هيثمى (9/2) مي‏گويد: رجال آن رجال صحيح‏اند.  و احمد و طبرانى از طلق بن على (رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: مسجد را با رسول خدا ص بنا نمودم، وى مي‏گفت: «يمامى را به گِل نزديك كن  چون او از همه تان در بهم زدن گل خوب‏تر است و از همه تان بازوهاى محكم‏تر و قوى‏تر دارد». هيثمى (9/2) مي‏گويد: اين را احمد و طبرانى در الكبير روايت نموده ‏اند، و رجال آن موثق اند. و نزد احمد هم چنين از وى روايت است كه گفت: در حالى نزد پيامبر 