/a><a class="text" href="w:text:1930.txt">سخنان زيد، حذيفه، ابن عُمرو ابن عَمرو (رضى‏ اللَّه ‏عنهم) درباره نماز</a><a class="text" href="w:text:1931.txt">سخنان ابن مسعود، سلمان و ابو موسى (رضى‏ اللَّه  عنهم) درباره نماز</a><a class="text" href="w:text:1932.txt">رغبت پيامبرص به نماز وشدت توجه و اهتمامش به آن  </a><a class="text" href="w:text:1933.txt">قول پيامبر ص: خواهش نفس و  ميل و رغبتم در قيام ليل است </a><a class="text" href="w:text:1934.txt">اقوال اصحاب درباره قيام ليل پيامبر ص</a><a class="text" href="w:text:1935.txt">قصه حذيفه با پيامبر ص در قيام ليل </a><a class="text" href="w:text:1936.txt">حديث عايشه(رضى‏ اللَّه ‏عنها) درباره قرائت پيامبر ص در قيام ليل </a></body></html>قول پيامبر ص به كسى كه اركان  اسلام را ادا نمايد: تو از صديقين و شهدا هستى 
بزار، ابن خزيمه و ابن حبان هر دودر صحيح شان - و لفظ از ابن حبان است - از عمروبن مره جهنى(رض) روايت نموده ‏اند كه گفت: مردى نزد پيامبر ص آمد و گفت: اى رسول خدا، چه فكر مي‏كنى، اگر من شهادت بدهم كه معبودى جز خداوند، نيست، تو رسول خدا هستى، نمازهاى پنجگانه را به جاى آورم، زكات را بپردازم و رمضان را روزه بگيرم و در آن قيام نمايم، آن گاه از جمله چه كسانى هستم؟ فرمود: «از صديقين و شهدا». اين چنين در الترغيب (200/1) آمده است.
 
سفارش پيامبر ص به نماز در هنگام مرگش
بيهقى از انس (رض) روايت نموده، كه گفت: عامه وصيت رسول خدا ص هنگامى كه وفاتش فرارسيد چنين بود: «نماز، و آنچه را دستهاى تان مالك آن شده است»، حتى وقتى كه روحش به حلقومش رسيده بود نيز آنرا تكرار مي‏نمود و صدايش درست شنيده نمى‏شد. اين را نسائى و ابن ماجه نيز روايت كرده‏ اند. و نزد احمد از حديث وى روايت است كه گفت: عامه وصيت رسول خدا ص هنگامى كه مرگش فرارسيد چنين بود: «نماز، و آنچه را دست‏هاى تان مالك آن شده است»، حتى رسول خدا ص در آخرين لحظات جان دادن آن را در سينه‏اش زمزمهمين مود، و زبانش درست به آن حركت نمى‏كرد. و از حديث على (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص به من دستور داد تا برايش كاغذى بياورم، و در آن چيزى را بنويسد كه امتش بعد از وى گمراه نشود، مي‏گويد: من ترسيدم، كه جانش در غيابم برآيد، مي‏افزايد: بنابراين عرض كردم: من حفظ مي‏كنم و به خاطرم مي‏سپارم، فرمود: «به نماز، زكات و آنچه دستهاى تان مالك آن است توصيه مي‏كنم». اين چنين در البدايه (238/5) آمده است. اين را هم چنين ابن سعد (243/2) از انس به مانند آن روايت كرده است. و از على (رض) هم چنين مانند آن را روايت نموده، و افزوده است: شروع نمود و درباره نماز و زكات و غلام‏ها توصيهمين مود، مي‏گويد: و همين طور ادامه داد، تا اين كه جانش برآمد، و به شهادت (لااله الااللَّه ومحمداً عبده و رسوله) امر نمود، تا اينكه جانش را به جان آفرين سپرد، «كسى كه به آن دو شهادت بدهد بر آتش حرام گرديده است». نزد احمد، بخارى در الأدب، ابوداود، اين‏ماجه، ابن حرير و صحيحش دانسته - ابولعلى و بيهقى، از على روايت است كه گفت: آخرين كلام پيامبر ص اين بود: «نماز، نماز و از خدا در آنچه دست‏هاى‏تان مالك آنست بترسيد» اينچنين در الكنز (180/4) آمده است.
 
ترغيب اصحاب پيامبر ص به نماز  
قول ابوبكر و عمر(رضى‏ اللَّه  عنهما) درباره نماز
حكيم از ابوبكر (رض) روايت نموده، كه گفت: نماز امان خدا در روى ز مين است. و ابن سعد از ابوالمليح روايت نموده؛ كه گفت: از عمربن خطاب (رض) شنيدم كه بر منبر مي‏گفت: كسى كه نماز نخواند مسلمان نيست. اين چنين در الكنز (180/4) آمده است.
 
نامه بجيربن زهير بن ابى سلمي (رض) به برادرش كعب
حاكم (579/3) از ابراهيم بن منذر حِزامي، از حجاج بن ذى رقيبه بن عبدالرحمن بن كعب بن زهير بن ابى سلمي مزنى، از پدرش و او از جدش روايت نموده، كه گفت: كعب و بجير پسران زهير خارج شدند، تا اين كه به ابرق عزاف (آب بنى اسد) رسيدند. بجير به كعب گفت: در همين جا توقّف كن تا نزد اين مرد - يعنى پيامبر خدا ص - بروم و بشنوم كه چه مي‏گويد. كعب در همانجا توقف نمود، و بجير حركت كرد تا اين كه نزد پيامبر خدا ص آمد، پيامبر ص، اسلام را به او عرضه نمود، و او اسلام آورد، اين خبر به كعب رسيد، وى در اين باره گفت :
ألاَ أبْلِغَا عَنِّى بُجَيْراً رِسَالَه
عَلَى أىِّ شَىْ‏ءٍ وَيْبَ غَيْرِكَ دَلَّكَا
عَلَى خُلُقٍ لَمْ تُلْفِ أُمَّا وَلَا أَبًا
عَلَيْهِ وَلَمْ تُدْرِكْ عَلَيْهِ أَخاًلَكَا
سَقَاكَ اَبُوْبَكرٍ بِكَأْسٍ رَدِيَّه
وَ انْهَلَكَ المَامُونُ مِنْهَا وَ عَلّكاَ
ترجمه:  «اين پيام را از من به بجير برسانيد، هلاكت باد بر غير تو، وى تو را به چه چيز راهنمايى نمود. بر روشى كه نه مادر و نه پدرت را بر آن يافته بودى، و نه هم برادرت را بر آن ديده بودى. ابوبكر جام لبريز را به تو نوشانيد و مأمون از آن به تو علّك  را نوشانيد.( نوعى نوشيدنى.)
چون اين ابيات به پيامبر خدا ص رسيد، او را مهدورالدّم قرار داده گفت: «هر كسى كه با كعب روبرو شد بايد او را بكشد». در اين ارتباط بجير به برادرش نامه نوشت و متذكر گرديد كه پيامبر خدا ص خونت را هدر ساخته است. راه نجات را پيش گير، در غير آن برايت خلاصى نمي‏بينم.
 بعد از آن به او نوشت: بدان، كه اگر هر كسى نزد پيامبر ص بيايد و شهادت بدهد كه معبودى جز خدا نيست، و محمّد رسول خداست، اين را از وى مي‏پذيرد. چون اين نامه‏ام به تو رسيد، اسلام آورده و به اين طرف حركت نما. كعب پس از به دست آوردن نامه، اسلام آورد و قصيده خود را كه پيامبر خدا ص را در آن مدح مي‏كند سرود، و سپس (به طرف مدينه) حركت نمود تا اين كه شتر خود را كنار دروازه مسجد پيامبر ص خوابانيد، بعد وارد مسجد شد و دريافت كه پيامبر ص در ميان اصحابش چون سفره و خوانى كه در ميان مردم قرار داشته باشد، به همان شكل قرار دارد، و آنها در اطراف وى حلقاتى دايره وار را تشكيل داده‏اند، و پيامبر خدا ص گاهى به طرف اينها روى گردانيده به آنان حرف مي‏زند، و گاهى هم به طرف گروه ديگر آنها. كعب مي‏گويد: شترم را كنار دروازه مسجد خوابانيدم، و رسول خدا ص را از صفاتش شناختم، و از مردم گذشتم تا اين كه نزدش نشستم و اسلام آورده، گفتم: شهادت مي‏دهم كه معبودى جز خداى واحد نيست، و تو رسول خدا هستى، اى پيامبر خدا امان مي‏خواهم. پرسيد: «تو كيستى؟» پاسخ دادم: من كعب بن زهير هستم. گفت: «تو هستى كه مي‏گويى». بعد از آن به ابوبكر (رض) متوجه شده فرمود: «اى ابوبكر چگونه گفته است؟» ابوبكر آن را چنين برايش خواند:
 سَقَاكَ ابُوبَكْرٍ بِكَاْسٍ رَدريَّه 
وَ انْهَلَكَ المَاْمُورُمِنْهَا وَ عَلّكاَ
 كعب عرض كرد: اى رسول خدا، اينطور نگفته‏ام. پرسيد: «چگونه گفته‏اى؟» گفت: اين‏طور گفتم :
 سَقَاكَ ابُوبَكْرٍ بِكَاْسٍ رَوِيَّه
وَ اَنْهَلَكَ المَاْمُونُ مِنْهَا وَ عَلّكَا
پيامبر فرمود: «مامون واللَّه» بعد از آن قصيده خود را تا آخر براى پيامبر ص خواند.... و قصيده را يادآور شده. 
حاكم (582/3) همچنين از ابراهيم بن منذر از محمّد بن فليح از موسى بن عقبه روايت نموده كه: كعب بن زهير قصيده خود «بانت سعاد» را 