ان را به من اختصاص ده. فرمود: «بلى». و در اين ارتاط نامه ديگرى برايم نوشت.
صدايى مي‏گويد - اين در برخى مسافرت‏هاى پيامبر ص بود - پيامبر خدا ص در يك جا پايين آمد، اهل آن ديار نزدش آمده و از حاكم خود به او شكايت نموده مي‏گفتند: ما را به خاطر چيزى كه در ميان ما و قومش در جاهليت وجود داشت مؤاخذه نمود (و بر ما ظلم روا داشت)، پيامبر خدا ص فرمود: «آيا او اين كار را نموده است؟» پاسخ دادند: بلى. پيامبر ص بعد از آن به طرف اصحاب خود متوجّه شد، كه من نيز در ميان آنها قرار داشتم، و گفت: «در امارت براى مرد مؤمن خيرى نيست.» ( رسول خدا ص امارت را براى مؤمنى كه بر خود از واقع شدن در فتنه، عدم مراعات عدالت و امانت مي‏هراسد خوب نمي‏بيند، ولى اگر مسلمانى كه خود را قوى و امين احساس مي‏كند، و معتقد است  كه از عهده اين امانت و مسؤوليت برآمده مي‏تواند، احراز امارت برايش باكى ندارد وحتى در بعض اوقات به عهده گرفتن آن برايش لازمي نيز مي‏باشد.). صدايى مي‏گويد: قول وى در نفسم جاى گرفت. بعد از آن فرد ديگرى نزدش آمده گفت: اى رسول خدا، به من بده. پيامبر خدا ص فرمود: «كسى كه از مردم در حال غنا طلب نمايد، باعث دردى در سر و دردى در شكم است». سايل گفت: از صدقه به من بده. پيامبر ص پاسخ داد: «خداوند در صدقات نه به حكم نبى رضايت داده و نه به غير از وى، بلكه خودش در آن فيصله و حكم نموده، و آن را به هشت جزء تقسيم كرده، اگر مشمول آن اجزاء باشى به تو مي‏دهم».( اشاره به اين آيه قرآن كريم است كه خداوند مستحقين صدقات را در آن معرفى مي‏كند: (انما الصدقات للفقراء والمساكين والعاملين عليها والمؤلفه قلوبهم و فى الرقاب و الغارمين و فى سبيل‏اللَّه و ابن السبيل).(التوبه: 60)
ترجمه: «زكات مخصوص فقرا و مساكين و كاركنانى است كه براى (جمع آورى) آن كار مي‏كنند، و كسانى كه براى جلب محبت شان كار مي‏شود، و براى (آزادى) بردگان، و بدهكاران، و در راه تقويت آيين خدا و مسافران».)  صدايى مي‏گويد: اين نيز در نفسم جاى گرفت، كه من غنى هستم و از وى از مال صدقه خواست... حديث را متذكر شده، و در آن آمده: هنگامي كه پيامبر خدا ص نماز را به جاى آورد هر دو نامه را گرفته نزدش آمده گفتم: اى رسول خدا، من را ازين دو معاف فرما. پرسيد: «چه نظر جديدى براى تو پيدا شده است؟» پاسخ دادم: اى رسول خدا، از تو شنيدم كه مي‏گفتى: «در امارت براى مرد مؤمن خيرى نيست».  و من به خدا و رسولش ايمان دارم و از تو شنيدم كه به سايل گفتى: «كسى كه از مردم در حال غنا طلب نمايد، باعث دردى در سر و دردى در شكم است». من آن را از تو در حالى خواستم كه غنى هستم. پيامبر ص فرمود:«مسئله همين طور است، اگر خواسته باشى آن را قبول كن و اگر خواسته باشى آن را بگذار». عرض كردم: آن را مي‏گذارم. پيامبر ص به من گفت: «مردى را به من نشان بده  كه وى را بر شما امير مقرر كنم»، او را به مردى از وفدى كه نزدش آمده بودند دلالت نمودم، واو همان مرد را بر آنان امير مقرر نمود. اين چنين در البدايه (83/5) آمده، و اين را همچنين بغوى و ابن عساكر به طول آن، چنان كه در الكنز (38/7) آمده، روايت كرده‏اند، و ابن عساكر گفته: حسن است.
احمد نيز اين را به درازى‏اش، چنان كه در الاصابه (557/1) آمده روايت نموده، و همچنان طبرانى آن را به طولش روايت كرده است. هيثمي (204/5) مي‏گويد: در اين روايت عبدالرحمن بن زياد بن انعم آمده كه ضعيف مي‏باشد، ولى احمد بن صالح وى را ثقه دانسته و بر كسى كه درباره وى چيزى گفته رد نموده، و بقيه رجال وى ثقه‏اند.
    
آنچه از اقوال اصحاب (رضى‏ اللَّه  عنهم) درباره قوت ايمان گذشت
در صفت اصحاب قول ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) - وقتى كه پرسيده شد: آيا اصحاب پيامبر ص خنده مي‏نمودند - گذشت: گفت: آرى، و ايمان در قلبهاى شان بزرگتر از كوه‏ها بود. و قول عمار در تحمل سختى‏ها گذشت: قلبم را مطمئن به ايمان مي‏يابم، البته هنگامى كه رسول خدا ص به او گفت: «قلبت را چگونه مي‏يابى؟» آن هم هنگامى كه مشركين وى را گرفتند و تا اين كه خدايان آن‏ها را به خوبى ياد نكرد رهايش نكردند. اين را ابونعيم در الحليه  و ابن سعد از ابوعبيده روايت نموده ‏اند، و اين چنين اين را از ابوعبيده ابن جرير و بيهقى، چنان كه در تفسير ابن كثير (587/2) آمده، روايت كرده‏ اند. و قول ابوبكر در جانشين تعيين نمودن گذشت: آيا مرا از پروردگارم مي‏ترسانيد؟ مي‏گويم: بار خدايا، من بر آن‏ها بهترين اهل تو را جانشين تعيين نمودم، و در روايت ديگرى آمده است: من به خدا و عمر از شما داناترم. و گفتار عمر (رض) در تقسيم همه آنچه در بيت المال وجود داشت براى مردى كه همراه او درباره نگهدارى مال براى دشمن يا حادثه‏اى صحبت نمود، گذشت: شيطان اين سخن را بر زبان تو جارى ساخت، خداوند حجت و دليل آن را به من تلقين نموده و از شر آن حفظم نموده است، براى آن آنچه را آماده مي‏كنم كه رسول خدا ص برايش آماده نموده بود: طاعت خداوند عزوجل و رسول وى. و در روايت ديگرى آمده است: به خدا سوگند، به خاطر فردا از خداوند نافرمانى نمى‏كنم. و در روايت ديگرى آمده است: براى آن‏ها تقواى خداوند تعالى را آماده مي‏سازم:
[و من يتق‏ اللَّه  يجعل له مخرجا]الايه: (الطلاق:2)
ترجمه: «و كسى كه از خدا بترسد، خداوند برايش گشايشى مي‏گرداند».
و قول على (رض) در رغبت و علاقمندى اصحاب به انفاق گذشت: ايمان بنده‏اى تا آن وقت تصديق نمى‏شود كه به آنچه نزد خداست از آنچه در دست خودش است مطمئن‏تر نباشد. البته اين را در وقتى گفت كه خواست به سائلى انفاق نمايد، و فاطمه (رضى‏ اللَّه  عنها) گفت: فقط شش درهم را براى آرد گذاشته‏ام. و قول عامر ابن ربيعه (رض) در رد نمودن مال گذشت: من به آن ز مينت نيازى ندارم، امروز سوره‏اى نازل شده است  كه ما را از دنيا غافل گردانيده است:
[اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون].(الانبياء: 21)
ترجمه: «حساب مردم نزديك شده است و آنان در غفلتى روى گردان‏اند».
و به روايت از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) گذشت كه وى گفت: اسيدبن حضير (رض) از جمله فضلا بود، و مي‏گفت: اگر بر يكى از اين حالت‏هاى سه گانه قرار داشته باشم، از اهل جنتم و در آن شكى ندارم: هنگامى كه قرآن تلاوت مي‏كنم و هنگامى كه آن را مي‏شنوم و وقتى كه خطبه پيامبر خدا ص را مي‏شنوم، و وقتى كه براى تشيع جنازه‏اى حاضر مي‏گردم، و هرگز در جنازه‏ اى حاضر نشده‏ ام، كه براى نفس خودم سواى آنچه را با وى انجام مي‏گيرد و او به طرف آن مي‏رود زمزمه نموده باشم. اين را حاكم (388/3) روايت نموده و گفته اين حديث از اسناد صحيح برخوردار است، ولى بخارى و مسلم آن را روايت ننموده ‏اند. و ذهبى گفته: صحيح است.
 
باب دوازدهم
اجتماع اصحاب بر نمازها
 
چگونه پيامبر ص و يارانش براى نمازها در مساجد جمع مي‏شدند، و بدان علاقمند بودند و به سوى آن ترغيب مي‏نمودند، و از انتقال آن، انتقال از امرى به امرى، و از عملى به عملى را مي‏دانستند!! و چگونه كارها و مشغله‏هاى خويش را در صورت مأمور شدن به اعمالى كه در آن ت