t" href="w:text:1784.txt">روش عثمان (رض) در لباس پوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1785.txt">روش على (رض) در لباس پوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1786.txt">روش عبدالرحمن بن عوف، ابن عمر و ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهم) در لباس پوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1787.txt">روش عايشه و اسماء (رضى‏ اللَّه  عنهما) در لباس پوشيدن</a><a class="text" href="w:text:1788.txt">عملكرد عمر (رض) درباره لباس</a><a class="text" href="w:text:1789.txt">خانه‏ هاى همسران پيامبر ص</a></body></html>بستر و رختخواب پيامبر ص
بخارى و مسلم از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده‏اند كه: وى از بستر رسول خدا ص پرسيده شد، پاسخ داد: از پوست بود، و از پوست درخت خرما پر شده بود.  و نزد حسن بن عرفه از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت است كه گفت: زنى از انصار نزدم وارد شد، و بستر رسول خدا ص را ديد كه عباى دولا شده است، آن گاه رفت و رختخوابى را برايم فرستاد كه از پشم پر شده بود، بعد رسول خدا ص نزدم وارد شد و گفت: «اى عايشه اين چيست؟» مي ‏گويد: گفتم: اى پيامبر خدا، فلان زن انصارى نزدم وارد شد، و رختخواب تو را ديد، بعد رفت و اين را برايم فرستاد، فرمود: «باز گردان»، مي ‏گويد: من آن را برنگرداندم، و خوشم آمد كه در خانه‏ام باشد، تا اينكه آن را سه مرتبه گفت، مي ‏افزايد: فرمود: «اى عايشه باز گردان، به خدا سوگند اگر مي ‏خواستم خداوند كوه‏هاى طلا و نقره را با من به حركت در مي ‏آورد». 
و نزد ترمذى در الشمائل از جعفربن محمد از پدرش روايت است كه گفت: عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) پرسيده شد، كه بستر رسول خدا ص در خانه‏ات چه بود؟ گفت: از پوست بود، و از پوست خرما پر شده بود، و حفصه (رضى‏ اللَّه  عنها) پرسيده شد كه: بستر رسول خدا ص چه بود؟ گفت: جامه درشتى كه دولايش مي ‏نموديم، و او بر آن مي ‏خوابيد، شبى گفتم: اگر آن را چهارلا نمايم برايش نرمتر و راحت‏تر خواهد بود، بنابراين آن را برايش چهارلا نموديم، هنگامى كه صبح نمود گفت: «ديشب برايم چه فرش نموديد؟» مي ‏گويد: گفتيم: همان رختخواب است، مگر اينكه ما آن را چهار لا نموديم، و گفتيم: آن برايت نرم‏تر و راحت‏تر است، فرمود: «آن را به همان حالت قبلى‏اش برگردانيد، چون نرمى آن مرا از نماز ديشبم بازداشت». 
 
قول پيامبر ص هنگام پوشيدن لباس نو
ابن المبارك، طبرانى، حاكم، بيهقى و غير ايشان از عمر (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص را ديدم كه لباس‏هاى جديدى را خواست و پوشيد، هنگامى كه به ترقوه هايش رسيد گفت: (الحمدلله الذى كسانى ما أواري به عورتى، و أتجمل به في حياتي)، ترجمه: «ستايش خدايى راست كه برايم جامه‏اى پوشانيد كه بدان عورتم را مي ‏پوشانم، و در زندگى‏ام بدان تجمل مي ‏نمايم»، بعد از آن فرمود: «سوگند به ذاتى كه جانم در دست اوست، بنده مسلمان كه لباس جديدى بپوشد، و آنچه را من گفتم بگويد، و به سوى لباس كهنه‏اش كه گذاشته است روى آورد، و آن را براى يك انسان و مسلمان فقير فقط به رضاى خدا بپوشاند، تا اينكه تارى از آن بر وى باقى است، در پناه خدا،  در ضمانت خدا در امان خدا مي ‏باشد، خواه زنده باشد، يا مرده، خواه زنده باشد، يا مرده، خواه زنده باشد يا مرده». 
 
دعوت عمروبن مره جهنى (رضي‏ الله  عنه) درميان قومش     

رؤياى عمرو درباره مبعوث شدن پيامبر ص
 رويانى و ابن عساكر از عمروبن مره جهنى (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: در گروهى از قوم مان در جاهليت به خاطر اداى حج بيرون رفتيم، در خواب در حالى كه در مكه بودم نور درخشنده‏اى را ديدم كه از كعبه بلند شد، حتى كوه يثرب و اشعر جهينه  را برايم روشن گردانيد، و از ميان نور صدايى را شنيدم كه مي‏گفت: تاريكى برچيده شد و روشنى درخشيد و گسترش يافت، و خاتم الانبياء مبعوث شد. بعد از آن روشنى ديگرى برايم پيدا شد، حتى در همين روشنايى قصرهاى حيره، و مدائن را ديدم، و صدايى را از نور شنيدم كه مي‏گفت: اسلام ظهور نمود، و بت‏ها شكسته شد، و ارحام وصل گرديد، از خواب با ترس و هراس بيدار شدم، و به قومم گفتم: به خدا سوگند، در اين قريه قريش حادثه جديدى رخ دادنى است، و آنها را از آنچه در خواب ديده بودم خبر دادم.
    
پيامبر ص و ستودن شلوار
بزار، عقيلى، ابن عدى و غير ايشان از على (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: در بقيع در يك روز بارانى نزد رسول خدا ص نشسته بودم، كه زنى سوار بر خرى كه كرايه دارش نيز با وى همراه بود عبور نمود، وى از سراشيبى ز مين گذر نمود و افتاد، آن گاه رسول خدا ص روى‏اش را از وى گردانيد، گفتند: اى رسول خدا، وى شلوار بر تن دارد، فرمود: «بارخدايا، به زنان شلوار دار امتم مغفرت فرما، اى مردم شلوار بر تن كنيد، چون شلوار از با سترترين لباس‏هاى تان است، و آن را به زن‏هاى تان وقتى كه بيرون شدند بپوشانيد». 
 
قصه پيامبر ص با دحيه و اسامه درباره لباس
ابن منده و ابن عساكر از دحيه بن خليفه كلبى (رض) روايت نموده‏اند كه: رسول خدا ص وى را نزد هرقل فرستاد، هنگامى كه برگشت پيامبر خدا ص برايش پارچه قبطيى  داد و گفت: «نصف آن را پيراهن بساز و نصف ديگرش را براى همسرت بده تا چادر بسازد»، هنگامى كه برگشت، طلبش نموده گفت: «امرش كن تا زير آن چيزى بگرداند كه بدنش معلوم نشود».  ابن ابى شيبه، ابن سعد، احمد، رويانى، باوردى، طبرانى، بيهقى و سعيدبن منصور از اسامه بن زيد (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده‏اند كه گفت: رسول خدا ص پارچه قبطى ستبرى، از جنس آن پارچه كه براى دحيه كلبى هديه نموده بود، به من نيز داد، و من آن را براى همسرم دادم، رسول خدا ص پرسيد: «چرا پارچه قبطى را نمى‏پوشيد؟! گفتم: اى رسول خدا، آن را به همسرم پوشانيدم، فرمود: «امرش كن، تا زير آن زير پوشى بر تن كند، چون من مي ‏ترسم كه استخوان هايش معلوم شود». 
 
قصه عايشه با پدرش هنگامى كه لباس جديدى بر تن نمود و از آن خوشش آمد
ابن المبارك و ابونعيم در الحليه از عايشه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده‏اند كه گفت: لباس هايم را پوشيدم، و به دامنم نگاه مي ‏نمودم، و در حالى كه در خانه مي ‏گشتم به لباس و دامنم ملتفت مي ‏شدم، آن گاه ابوبكر (رض) نزدم وارد شد و گفت: اى عايشه آيا نمى‏دانى كه خداوند حالا به سويت نگاه نمى‏كند؟ و نزد ابونعيم در الحليه از عايشه روايت است كه گفت: بارى پيراهن جديدم را بر تن نمودم، و بدان مي ‏نگريستم و خوشم مي ‏آمد، ابوبكر گفت: به چه مي ‏نگرى؟ خداوند به سوى تو نمى‏نگرد، گفتم: به خاطر چه؟ گفت: آيا نمى‏دانى، وقتى كه عجب و خودبينى در بنده به خاطر زينت دنيا داخل شود، پروردگارش وى را تا وقتى بد مي ‏بيند، كه آن زينت را ترك نگويد. مي ‏گويد: آن گاه من آن را از تنم در آوردم و صدقه‏اش دادم، و ابوبكر گفت: ممكن اين برايت كفاره واقع شود. 
 
روش عمرو انس (رضى‏ اللَّه  عنهما) در لباس پوشيدن
ابن سعد از عبدالعزيزبن ابى ج ميله انصارى روايت نموده، كه گفت: آستين پيراهن عمر (رض) از بندهاى دستش تجاوز نمى‏نمود. و از بديل بن  مي سره روايت است كه گفت: عمربن خطاب روزى در حالى  به سوى جمعه بيرون شد كه پيراهن گندمگونى بر تن داشت و