ست) به خاطر دستت كناره گرفتى؟ گفت: آرى، عمر گفت: نه، به خدا سوگند، تا اينكه اين را با دست خود به هم نزنى نمى‏چشم، به خدا سوگند، در قوم غير از تو هيچكس نيست كه تكه‏اى از بدنش در جنت باشد. بعد او در سال يرموك با مسلمانان بيرون رفت و به شهادت رسيد. 
 
 
نامه عمر (رض) براى ابوموسى در مقدم نمودن اهل فضل
دينورى از حسن روايت نموده، كه گفت: عمربن خطاب براى ابوموساى اشعرى (رضى‏ اللَّه  عنهما) نوشت: به من خبر رسيده كه مردم را [جهت داخل شدن نزدت] به تعداد زياد اجازهمي ‏دهى، وقتى كه اين نامه‏ام به تو رسيد، از اهل فضل و شرف و چهره‏هاى شناخته شده شروع كن، و وقتى كه آن‏ها جاهاى خود را گرفتند، آن گاه به مردم اجازه بده. 
برگزيدن بزرگان به صفت رئيس و بزرگ  
وصيت قيس بن عاصم به فرزندانش
بخارى  از حكيم بن قيس بن عاصم روايت نموده كه: پدرش هنگام وفات خود پسرانش را وصيت نموده گفت: 
از خدا بترسيد، و بزرگ‏تر خود را سرور خود بگردانيد، چون قوم وقتى بزرگ خود را سرور و رئيس خود سازند جاى و مقام پدرشان راگرفته‏اند، و وقتى كم سن و سالان را رهبر و رئيس خود برگزينند نقص و عيبى براى آنها در برابر امثال شان خواهد بود. به مال و رشد آن توجه كنيد، چون مال بالا برنده ارزشمندى است، و به واسطه آن از بخيل بى نيازى پيدامي ‏شود، و از درخواست نيازمندى به سوى مردم جداً بپرهيزيد، چون اين آخرين كسب يك مرد است، و وقتى كه مردم بر من نوحه سرايى نكنيد، چون بر پيامبر خدا ص نوحه سرايى نشده بود، و وقتى كه مردم مرا به زمي نى دفن كنيد، كه قبيله بكر بن وائل بر مدفنم آگاهى نيابند، چون من در جاهليت بر آنان يورش‏هاى غافلگيرانه مي ‏بردم. 
 
احترام و عزت با وجود اختلاف رأى و عمل  
دستور و ارشاد على (رض) به مردم در روز جمل
بيهقى  از يحيى بن سعيد از عمويش روايت نموده، گه گفت: چون در روز جمل [دو لشكر] در مقابل هم قرار گرفتيم، على (رض) وقتى كه صف‏هاى ما را درست نمود، در ميان مردم فرياد كشيد: هيچ مردى تير نيندازد، به نيزه نزند، به شمشير نزند و شما جنگ را با قوم آغاز نكنيد، و با ايشان با نرم‏ترين كلام صحبت كنيد، و گمانمي ‏كنم كه وى گفت: زيرا اين مقامى است، كه كسى در آن كامي اب شود، در روز قيامت كامي اب شده است. و ما ايستاديم، تا اينكه روز بلند شد، و همه قوم فرياد كشيدند: اى قاتلين عثمان، آن گاه على (رض) محمدبن حنفيه را - كه در پيش روى ما قرار داشت و پرچم همراهش بود - صدا نمود و گفت: اى ابن حنفيه چهمي ‏گويند؟ محمدبن حنفيه به طرف ما آمد و گفت: اى اميرالمؤمنين: [مى گويند:] اى قاتلين عثمان، آن گاه على (رض) دست‏هاى خود را بلند نمود و گفت: بار خدايا، امروز قاتلين عثمان را بر روهاى شان افكن!!.
از محمدبن عمربن على بن ابى طالب (رض) روايت است  كه گفت: على (رض) تا اينكه سه روز اهل جمل را دعوت ننمود با آنان نجنگيد، و چون روز سوم فرارسيد، حسن، حسين و عبد اللَّه  بن جعفر (رضى‏ اللَّه  عنهم) نزد وى آمدند و گفتند: تعداد زيادى از ما را مجروح كرده‏اند. گفت: اى برادر زاده‏ام، من از كارهايى كه آنان انجاممي ‏دهند بى‏اطلاع نيستم. و گفت: برايم آب بريزيد، و برايش آب ريخته شد، و او با آن وضو گرفت و دو ركعت نماز گزارد، و هنگامى كه فارغ شد دست‏هاى خود را بلند نمود و پروردگارش را دعا كرد، و به آنها گفت: اگر بر قوم غلبه يافتيد، پشت گرداننده را دنبال نكنيد، و مجروح را مكشيد، و آلات جنگى آورده شده در جنگ را بگيريد، و ما سواى آن براى ورثه وىمي ‏باشد. بيهقىمي ‏گويد: اين منقطع است، و صحيح آن است، كه على (رض) هيچ چيز را نگرفت، و از مقتولى هم چيزى را برنداريد.  و همچنان نزد وى  از على بن حسين روايت است كه گفت: نزد مروان بن حكم رفتم، وى گفت: از پدرت كريم‏تر در وقت غلبه نديدم، در روز جمل همان لحظه‏اى كه پشت گردانيديم، منادى وى فرياد نمود: پشت گرداننده بايد كشته نشود، و مجروح به قتل رسانيده شود.
 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1386.txt">قول على درباره اهل جمل</a><a class="text" href="w:text:1387.txt">خوش آمدگويى على به پسر طلحه و گفتارهايش درباره خودش با طلحه و زبير</a><a class="text" href="w:text:1388.txt">اعتراض عمار بر كسى كه به عايشه ناسزا گفت و قولش درباره عايشه</a><a class="text" href="w:text:1389.txt">خشم عمر بر مردى كه به ابودرداء ناسزا گفت</a><a class="text" href="w:text:1390.txt">ايراد گرفتن عمر بر كسى كه او را بر ابوبكر  فضيلت داده بود و تهديدش در اين مورد</a><a class="text" href="w:text:1391.txt">ايراد گرفتن على بر كسى كه او را بر ابوبكر فضيلت داد</a><a class="text" href="w:text:1392.txt">آنچه  ميان ابوبكر و مغيره و  ميان مرد ديگرى واقع شد و خشم ابوبكر به خاطر خشم مغيره</a><a class="text" href="w:text:1393.txt">عمر و زدن دو مرد به خاطر ابن مسعود</a><a class="text" href="w:text:1394.txt">عمر و زدن مردى به خاطر ام سلمه</a><a class="text" href="w:text:1395.txt">تصميم على براى كشتن ابن سبأ به خاطر ترجيح دادن وى از طرف او بر شيخين</a></body></html>قول على درباره اهل جمل
نزد بيهقى  همچنان از عبد خير روايت است كه گفت: على (رض) درباره اهل جمل پرسيده شد، گفت: برادران ما هستند كه بر ما بغاوت نمودند و ما با آن‏ها جنگيديم، و بعد [به حكم خدا] برگشتند و ما از آنها قبول نموديم.
 و از محمدبن عمربن على بن ابى طالب (رضى‏ اللَّه  عنهم) روايت است كه گفت: على (رض) در روز جمل گفت: ما بر آن‏ها به خاطر شهادت دادن شان به لااله الا اللَّه ، احسانمي ‏كنيم  و ميراث پسران را به پدران مي ‏دهيم. وى   همچنان از ابوالبخترى روايت نموده، كه گفت: از على (رض) درباره اهل جمل پرسيده شد، كه آيا آن‏ها مشرك‏اند؟ گفت: آن‏ها از شرك فرار نموده‏ اند. گفته شد: آيا آن‏ها منافق اند؟ گفت: منافقين خدارا جز اندك ياد نمى‏كنند. گفته شد: پس آن‏ها چه‏اند؟ گفت: برادران مان، كه بر ما بغاوت نموده‏ اند.
 
خوش آمدگويى على به پسر طلحه و گفتارهايش درباره خودش با طلحه و زبير
وى همچنان  از ابوحبيبه مولاى طلحه (رض) روايت نموده، كه گفت: من با عمران بن طلحه نزد على (رض) پس از فراغت وى از اصحاب جمل وارد شدم،مي ‏گويد: وى او را خوش آمد گفت: و به خود نزديكش نموده گفت: من آرزومندم كه خداوند مرا و پدرت را از كسانى بگرداند كه خداوند عزوجل درباره شان گفته است:
[وَ نَزَعْنَا مَا فِى صُدُوِرهِمْ مِنْ غِلٍّ إخواناً على سُرُرٍ مُتَقَابِلِين]. 
ترجمه: «و هر گونه كينه را از سينه‏هاى آنان بيرون كشيم، و در حالى كه همه برادر اند بر سريرها روبروى يكديگر قرار دارند».
بعد گفت: اى برادر زاده‏ام فلانه چطور است؟ و فلانه چطور است؟مي ‏گويد: [حتى] او را از كنيزهاى  پدرش پرسيد،مي ‏افزايد: و بعد از آن گفت: زمي ن شما را در اين سال‏ها فقط از ترس اينكه مردم آن را چپاول كنند قبض نموده‏ ايم، اى فلان با وى نزد ابن قرظه برو و او را هدايت بده تا غله اين سال‏ها را بدهد، و زمي ن او را به او مسترد نمايد،مي ‏گويد: و دو مرد كه در ناحيه‏اى نشسته بودند، و يكى از آن‏ها حارث اعور بود، گفتند: خداوند از اين عادل‏تر است، كه ما آن‏ها را به قت