فر بودند،( ارقام فوق برگرفته از کتاب سيرة رحمة للعالمين اثر سیرت نگار مشهور، قاضی محمد سلیمان منصور پوری است، این سیره‌نگار هیچ غزوة و سریه‌ای را فرو نگذاشته، در حالی که مؤرخان دیگر ارقام کمتری را بیان کرده اند.) این در حالی است که شمار زخمی‌های جنگ جهانی اول (1918 – 1914 م) دقیقاً بالغ بر 21 میلیون نفر بود و کشته‌شدگان 7 میلیون نفر بودند( ).(ای، اچ، تاونسند در مقاله‌ای که در روزنامه‌ی انگلیسی زبان هندو در 31 ژانویه 1943 م منتشر کرده، تحقیق کرده که شمار کسانی که در جنگ جهانی اول از جنگ آسیب دیدند از 37513886 تن کمر نیست که از این میان شمار کشتگان 8543515 است.)
مستر مکستن، عضو پارلمان انگلستان ارزیابی کرده که در جنگ جهانی دوم (1939) حدود 50 میلیون نفر مجروح شدند، هزینه‌ی کشتن هر فرد در جنگ جهانی اول ده هزار جنیه (یک میلیون تومان) بود و در کل، هزینه‌ی جنگ جهانی اول بالغ بر 37 میلیارد جنیه (370 میلیارد تومان) و هزینه‌های جنگ جهانی دوم در هریک ساعت یک میلیون جنیه بوده است( ).
گذشته از آن، جنگ‌های دینی اسلامی، پاسدار خون‌ها، حامی جان‌ها و مال‌ها و فاتح و سرآغاز روزگار خوشبختی و شادمانی در جهان بودند، ولی جنگ رقابت و غیرت جاهلی که منجر به جنگ بزرگ جهانی شد، دریچه و مقدمه‌ای بود برای جنگ‌های پیاپی. حال آنچه را که مستر لوید جورج، قهرمان جنگ جهانی دوم و نخست وزیر وقت انگلستان در این زمینه گفته است ذکر می‌کنیم:
«اگر سرور ما، حضرت مسیح (ع) به دنیا بازگردد، چند صباحی بیشتر نمی‌تواند زندگی کند، چرا که او خواهد دید که انسان بعد از گذشت 2000 سال هنوزهم درگیر و مشغول تبهکاری، بزهکاری، کشتار، خونریزی، خون‌آشامیِ فرزندان همنوع خویش و تاراج و چپاول است. از طرفی بزرگترین جنگ که در تاریخ رخ داده خون از جسد آدمی مکیده و آبادانی و آدمیان را به بدبختی و هلاکت و قحطی و خشکسالی دچار کرده است.
راستی، عیسی مسیح (ع) چه خودهد دید؟ آیا مردم را خواهد دید که مانند برادر و دوست دست در دست هم نهاده اند؟
او قطعاً آنان را در حالی خواهد دید که مشغول آماده‌شدن برای جنگی سخت‌تر از نخستین و ویرانگرتر و کشنده‌تر از آن هستند و در ساختن ابزار و آلات آتشین و عذاب‌آور باهم رقابت دارند»( ).( فراست و دوراندیشی وی به حقیقت پیوست و آنچه را وی پیش‌بینی کرده بود با چشمان خویش مشاهده کردیم؛ چرا که جنگ جهانی دوم چه خونریزی و عذابی و چه ویرانی که روح و جان کشورها از آن در امان نبوده اند به راه انداخت، رخدادهایی که جوانان از ترس شروع آن پیر شدند، قیمت‌ها بالا رفت، تورم اقتصادی پیش آمد و مردم سرزمین‌های مختلف به قحطی‌های شدید دچار شدند.)
سرگرم‌کردن این مردمان به دشمنی و جنگ‌های داخلی بر سر مسایل موجود و نژادپرستی و میهن‌پرستی و... چیزی نیست جز روی‌گردان‌کردن و غافل‌کردن ایشان از دشمنی و ستیز با دشمن واقعی و از بین‌بردن آن. آتش اگر چیزی نیافت خود را می‌خورد، همانطور که شاعر جاهلی می‌گوید:
وأحياناً على بَكْرٍ أخينَا
إذا مالَمْ نَجِدْ إلا أخانا

«بسا اوقات بر برادرمان، بکر حمله می‌آوریم اگر غیر از برادرمان کی دیگر را نیابیم».
بنابراین، ارگ این ملت دشمن و ضرر و زیان آن و خطر و توانایی او را بشناسد، یک نوع اشتغال فکری برای وی به وجود خواهد آمد که وی را از تمام جنگ و جدل‌ها، تنگ‌نظری‌ها و رقابت‌ها، کینه‌توزی‌های بی‌اساس و تبهکاری‌های ساختگی باز می‌دارد. عرب‌ها در ضرب المثلی چنین می‌گویند:
«هنگام نیاز جهت محافظت ناموس و غیره... دشمنی‌ها از بین می‌رود».
بدین سان است که پیامبر اسلام، حضرت محمد مصطفی ص از قبیله‌های عرب که دشمن سرسخت هم بودند و خون‌شان از نوک شمشیرهای‌شان می‌چکید؛ مانند اوس و خزرج در مدینه، بنی عدنان و بنی قحطان در جزیره و اقوام مختلفثی در جهان آن روزگار امتی متحد و یکپارچه و پایگاهی منسجم در برابر کفر و جاهلیت به وجود آورد؛ چون حضرت برای این قبایل در خارج از وجودشان دشمنی که از آن بیزار بودند و می‌ترسیدند، (این دشمن همان طاغوت و پاسداران و یاوران آن بودند) مردم را با خواندن این آیه به جنگ فرا می‌خواند که می‌فرماید:
(‏ الَّذِينَ آمَنُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِيَاء الشَّيْطَانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفاً ‏) [النساء: 76].
«کسانی که ایمان آورده اند در راه یزدان می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه اند در راه طاعوت می‌جنگند، پس با یاران شیطان بجنگید، بی‌گمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است».
امت تا زمانی که از دشمنی و مبارزه با دشمن غافل نبود کینه‌ها و دشمنی‌های بیهوده و تبهکاری‌هایش را به دست فراموشی سپرد، اما به محض غفلت از دمشن واقعی و مبارزه با وی جنگ‌ها و آشوب‌های داخلی درگرفت که همه برآن واقفند.

تبلیغات ملی‌گرایان و زیان‌هایشان بر ملت‌های کوچک
ملی‌گرایان در داخل و خارج کشورها پیوسته برای ملت‌های کوچک قومیت و ملی‌گرایی از زیبا جلوه می‌دهند و ادبیات، زبان، فرهنگ و آموزش و تربیت هر ملت را می‌ستایند و تاریخ آن را ستایش می‌کنند، تا این که آن ملت سرمست احساسات و عواطف ملی و غرور و نخوت و تکبر شود و به خود ببالد و گمان برد که دارای دژهای تسخیرنشدنی و ابزارهای فراوان جنگی است. لذا از جهان می‌گسلد و بسا اوقات از روی خودبینی و غرور به دولت‌های بزرگ تعرض می‌کند، یا آن کشورها بر وی حمله‌ور می‌شوند که در اندک زمانی از بین می‌رود و قربانی ملی‌گرایی محبوس مانده در دایره‌ای تنگ می‌شود، مسؤولان این قربانی توان هیچ دفاعی از وی را ندارند. قرآنکریم می‌فرماید:
(‏ كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ) [الحشر: 16].
«[داستان منافقان با یهودیان] همچون داستان اهریمن است که به انسان می‌گوید: کافر شو. اما هنگامی که کافر می‌شود اهریمن می‌گوید: من از تو بیزار و گریزانم!».
این بلا بر سر بولاندا، بلژیک، هلند، یونان، دانمارک، ایران و عراق نیز آمد.

جاه‌طلبی‌های دولت‌های بزرگ
دولت‌های بزرگ بسط و گسترش سلطه‌ی خویش را در گسترده‌ی پهناوری از جهان و به اهتزاز درآوردن پرچم‌هایشان را بر سرزمین‌های وسیعی حتی اگر صحراها و بیابان‌های خالی بیش نباشند، از لازمه‌ی نژادپرستی‌شان می‌دانند، تا در قاره‌های مختلف مستعمرات و ثروت‌های هنگفتی داشته باشند؛ هرچند این مستعمرات جهت نگهداری و پاسداری، هزینه‌های هنگفت و ارتش‌های زیادی بطلبد و در عین حال سود و منفعتی آنچنانی عایدشان نکند، تمام این اندیشه‌ی توسعه‌طلبانه را نظام ملی‌گرایی بر آنان تحمیل می‌کند و هیچ هدف اخلاقی و نتیجه‌ی ادبی جز شرف و بزرگی قومی ندارند( ).
استاد جود عزّت و افتخار ملی را چنین شرح می‌دهد:
«عزّت قومی و ملی یعنی این که آن ملت دارای چنان ت