 کمال بينا بودن و شنوا بودن خدا که شنوايي و بينايي خداوند همۀ شنيدني ها و ديدني ها را احاطه نموده است؛ همچنانکه دانش او همۀ دانستني ها را دربر دراد. 
سپس خداوند خبر داد که ولايت عام و خاص تنها براي اوست، و اينکه او به تنهايي امور هستي و بندگان مومنش را سرپرستي و تدبير مي نمايد، و آنها را از تاريکي ها به سوي نور هدايت مي نمايد و کارشان را آسان مي سازد و آنها را از سختي دور مي نمايد، بنابراين فرمود: (مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَلِيٍّ) به جز او هيچ کار سازي ندارند. يعني او بود که اصحاب کهف را به لطف و کرم خويش حمايت و ياري نموده و آنها را به هيچ فردي از مخلوقاتش نسپرد. 
(وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا ) و خداوند هيچ کسي را در فرمانش شريک نمي سازد. و اين شامل فرمان کوني: تقديري، و فرمان شرعي، ديني مي شود، زيرا تنها خداوند فرمانرواي جهان هستي و مخلوقاتش مي باشد و در آن حکم و قضاوت مي نمايد، و سرنوشت آنها را رقم مي زند و آنها را مي آفريند و به تدبير امورشان مي پردازد. و اوست که حاکم آنهاست و آنها را امر و نهي مي نمايد و سزا و جزايشان مي دهد.وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا و آنچه را که از کتاب پروردگارت به تو وحي شده است، بخوان، و هيچ کس نمي تواند سخنانش را دگرگون کند، و هرگز پناهي جز او نخواهي يافت. 
و هنگامي که خداوند خبر داد که آگاهي از غيب آسمانها و زمين از آن اوست، و هيچ مخلوقي راهي به سوي آگاهي يافتن و دانستن غيب آسمانها و زمين ندارد مگر از راهي که خداوند به بندگانش خبر مي دهد. و بسي واضح است که اين قرآن بسياري از مسايل غيبي را دربر دارد، خداوند متعال دستور داد تا مردمان به آن راه [= راه قرآن] روي آورند. پس فرمود: (وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا) و تلاوت کن ،يعني پيروي کن از آنچه که بر تو وحيمي شود؛ مفاهيمش را بشناس و اخبارش را تصديق کن و دستورات آن را گردن نه، و از نواهي آن پرهيز نما، زيرا اين، قرآن بزرگي است که کلماتش دگرگون کننده  اي ندارد. يعني به خاطر راست بودن و منصفانه بودن آن و ب خاطر اينکه در اوج شيوايي و زيبايي قرار دارد، دگرگون نمي شود. (و تمت کلمت ربک صدقا و عدلا) و سخن پروردگارت از نظر راستي و عدالت به تمام و کمال رسيده است. پس به خاطر کمالي که از آن برخوردار است تغيير و تبديل در آن راه ندارد. و چنانچه نقص و خللي داشت در معرض تغيير و دگرگوني قرار مي گرفت. و اين بزرگداشت و تعظيم قرآن و نيز تشويق به روي آوردن به آن مي باشد. 
(وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا (و به جز خدا هيچ پناهي وجود ندارد که به آن پناه ببري. پس مشخص شد که فقط خداوند در همۀ کارها پناهگاه است، و خداوند معبودي است که در خوشي و ناخوشي به سوي او بايد روي آورد. و بنده در همۀ حالت هايش نيازمند اوست، و همۀ خواسته هايش را بايد از او طلب کند.وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا و با کساني شکيبا باش که صبحگاهان و شامگاهان خداي خود را در حالي که خشنودي او را مي جويند به فرياد مي خوانند، و نبايد در طلب زينت زندگاني دنيا دو ديده ات را از آنان برگيري، و از کسي فرمان مبر که دل او را از ياد خود غافل ساخته ايم، و او از هواي خود پيروي کرده و کارش ضايع و معطل شده است. 
خداوند پيامبرش محمد عليه السلام و کساني ديگر را که رسول خدا در اوامر و نواهي الگويشان است دستور مي دهد با مومنان باشند که خدا را زياد عبادت مي کنند و به سوي او باز مي گردند:
(الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ) کساني که پروردگارشان را در آغاز روز و در آخر آن به فرياد مي خوانند و هدفشان رضاي اواست. خداوند چنين کساني را به عبادت، و اخلاص در عبادت توصيف نمود. و در اينجا به مبارزۀ با نفس و همنشيني با خوبان و مومنان دستور داده شده است گرچه آنها فقير باشند، زيرا همراهي آنان فوايد بي شمار دارد. (وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا)و به قصد جستن زينت حيات دنيوي چشمانت را از ايشان برنگردان. زيرا چنين چيزي مطلوب نيست، و انسان را از مصلحت هاي ديني دور مي سازد؛ زيرا اينکار باعث مي شود تا انسان به دنيا دل ببندد و افکار و خيالات زيادي به دلش راه يابد، و علاقۀ به آخرت از دل او زدوده شود، زيرا نيا براي بيننده بسيار زيبا جلوه مي نمايد، و دل را مسحور خود مي کند. در نتيجه قلب از ذکر خداوند غافل مي شود و به لذت ها و شهوت ها روي مي آورد. در چنين حالتي است که وقت آدمي ضايع شده و کارش از هم مي پاشد و به زيان هميشگي و ندامت جاودانگي گرفتار مي آيد. بنابراين فرمود: (وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا ) و از کسي فرمان مبر که دل او را از ياد خود غافل ساخته ايم. 
کسي که از خدا غافل شود، خداوند به مجازات غفلتش او را از ياد و ذکر الهي غافل مي گرداند، (وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ) و او از هوي و آرزوهايش پيروي کرده، به گونه اي که هر چه نفس او بخواهد انجام مي دهد و براي بدست آوردن آن تلاش مي نمايد، گرچه آن کار مايۀ نابودي و زيانمند شدن او باشد، پس او هوايش را به خدايي مي گيرد. همانطور که خداوند متعال فرموده است. (افريت من اتخذ اله هوئه و اضله الله علي علم) ايا ديده اي کسي را که هواي خودش را خداي خود گرفته و خداوند او را از روي آگاهي گمراه نموده است؟
(وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا) و مصالح ديني و دنيوي او ضايع و مطلع شده است. خداوند از اطاعت و فرمانبرداري از چنين کسي نهي کرده است زيرا اطاعت از او به اقتدار کردن به او مي انجامد، و او آدمي را به چيزي فرا نمي خواند. مگر به آنچه که خود بدان متصف است. و آيه دلالت مي نمايد کسي که شايسته است از او پيروي شود و پيشواي مردم باشد همان کسي است که قلب او سرشار و آکنده از محبت خدا باشد، و حب الهي در دلش جاي گيرد، و زبان او همواره ذکر و ياد الهي را زمزمه نمايد، و از خشنودي هاي پروردگارش پيروي کند، و آن را بر هواي خود مقدم دارد. پس او با اين کار وقت خود را ضايع نمي کند و حالاتش بهبود مي يابد و کا رهايش سامان مي گيرد. و او مردم را به سوي آنچه که خداوند به وي ارزاني نموده است دعوت مي کند. پس چنين کسي سزاوار است از او پيروي شود و پيشواي مردم قرار گيرد. و صبري که در اين آيه بيان شده است، صبر کردن بر طاعت الهي است، که بالاترين انواع صبر و شکيبايي است. و اگر صبر بر طاعت الهي کامل باشد ديگر انواع صبرها کامل مي گردند. 
و آيه به اين مطلب اشاره مي نمايد که ذکر و دعا و عبادت در اول و آخ