 الرجيم» و بايد به معني اين جمله فکر کند و در دل به خدا توکل نمايد و کوشش کند تا وسوسه ها و افکار بد شيطان را دفع نمايد و سعي کند قوي ترين سبب دفع وسوسه را دارا باشد و آن خود آرايي با زينت ايمان و توکل است. 
شيطان (لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ ) هيچگونه تسلطي ندارد، (عَلَى الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ ) بر کساني که ايمان دارند و بر پروردگار يگانه توکل مي نمايند پس خداوند شر شيطان را از کساني که ايمان دارند و بر او توکل مي کنند، دور مي نمايد، و شيطان راهي براي تسلط بر آنان ندارد. 
(إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ ) بلکه تسلط شيطان تنها بر کساني است که او را دوست خود قرار مي دهند و دوست قرار دادن شيطان بدين صورت انجام مي شود که آدمي خود را از خداوند دور نمايد و از شيطان پيروي کند و به حزب و گروه او بپيوندد . پس آنها کساني اند که شيطان را ياور و سرپرست خود قرار داده و در نتيجه شيطان آنها را به سوي ارتکاب گناهان کشانده و به طرف جهنم سوق مي دهد.وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَّكَانَ آيَةٍ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ و چون آيه اي را به جاي آيه اي ديگر جايگزين کنيم و خداوند خود بهتر مي داند که چه چيز را نازل مي کند مي گويند: «تو بر خدا دروغ مي بندي» بلکه بيشترشان نمي دانند. 
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ بگو: «روح القدس آن را به حق از سوي پروردگارت نازل کرده است تا مومنان را ثابت قدم گرداند و هدايت و بشارتي باشد براي مسلمانان».
خداوند متعال بيان مي کند کساني که قرآن را تکذيب مي کنند از چيزي پيروي مي نمايند که گمان مي کنند دليلي است براي (صحت ادعاي) آنان و آن اين که خداوند متعال که حاکم و حکيم و قانون گزار است و بر اساس حکمت و رحمتش حکمي را جايگزين حکمي ديگر مي نمايد. پس تکذيب کنندگان وقتي اين را مي بينند از پيامبر و آنچه آورده است خرده مي گيرند و (قَالُواْ إِنَّمَا أَنتَ مُفْتَرٍ ) مي گويند: «تو بر خدا دروغ مي بندي» خداوند متعال مي فرمايد (بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ ) بلکه بيشتر آنها نمي دانند. پس آنان نادان هستند و پروردگار خود و شريعت او را نمي شناسند و مشخص است خرده گرفتن جاهلي که بدون علم و دانش صورت مي گيرد اعتباري ندارد، زيرا نقد کردن چيزي مستلزم آن است که آدمي بدان چيز علم کافي داشته باشد. يعني بايد شخص چيزي را به خوبي بداند آنگاه از آن عيب بگيرد يا به ستايش آن بپردزاد. 
بنابراين خداوند حکمت آن را بيان نمود و فرمود: (قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ ) بگو: قرآن را جبريل مقدس که از هر عيب و خيانت و آفتي پاک است، از سوي پروردگارت نازل کرده است ، (بِالْحَقِّ(  يعني نازل شدن آن از جانب خدا به حق است و قرآن مشتمل بر اخبار، اوامر و نواهي حق است و هيچ کس راهي براي اتقاد صحيح در آن ندارد، چون وقتي بداند که قرآن حق است خواهد دانست که آنچه با قرآن معارض و مخالف باشد باطل است. (لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا(  تا مومنان را هنگام نزول آيات قرآن بر آنها ثابت قدم گرداند. پس همواره حق به تدريج به دلهايشان مي رسد تا ايمانشان از کوههاي محکم استوارتر شود. نيز آنها مي دانند که قرآن حق است ، و هرگاه خداوند حکمي از احکام را مشروع نمايد، سپس آن را منسوخ کند مومنان مي دانند که خداوند به جاي آن، حکمي ديگر مانند آن يا بهتر از آن را جايگزين مي نمايد و مي دانند که منسوخ شدن آن با حکمت الهي و اقتضاي عقل تناسب دارد. (ْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ ) و هدايت و بشارتي براي مسلمانان است. يعني آنها را به حقايق اشيا راهنمايي مي کند و براي آنها حق را از باطل و هدايت را از گمراهي مشخص مي نمايد، و به آنان مژده مي دهد که پاداش نيکي دارند و همواره در آن باقي مي مانند. 
بنابراين نزول تدريجي قرآن مايۀ هدايت و بشارت بيشتر آنها مي گردد و اگر قرآن يک دفعه بر آنان نازل مي شد، فکر آنها پراکنده مي شد، بلکه ابتدا خداوند حکم و بشارتي را نازل مي کند، سپس چون آن را فهميدند درک نمودند و منظور آن را دانستند و از آن سيراب شدند مجدداً حکمت ديگر را نازل مي نمايد و اين روند را ادامه مي دهد. بنابراين اصحاب به وسيلۀ قرآن به جايگاه والايي رسيدند و اخلاق و سرشت آنها تغيير کرد و از فضايل و مکارم شايسته اي برخوردار شدند به گونه اي که از گذشتگان و آيندگان گوي سبقت را ربودند. و براي کساني که بعد از اصحاب مي آيند برتر و بهتر اين است که با اخلاق آن خوي بگيرند و در تاريکي هاي گمراهي و جهالت به وسيله نور آن راهشان را روشن نمايند و در همۀ حالتها قرآن را پيشواي خود قرار دهند و با اين کار امور ديني و دنيوي خود را سامان بخشند.وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ و به راستي مي دانيم که آنان مي گويند: «جز اين نيست که انساني اين قرآن را به او مي آموزد». زبان کسي که به او نسبت مي دهند گنگ و غير عربي است و اين قرآن به زبان عربي روشن است. 
إِنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ لاَ يَهْدِيهِمُ اللّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بي گمان کساني که به آيات خدا ايمان نمي آورند خداوند آنان را هدايت نمي کند و عذاب دردناکي دارند. 
إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ وَأُوْلـئِكَ هُمُ الْكَاذِبُونَ فقط آنان دروغ مي بندند که به آيات خدا ايمان ندارند و ايشانند که دروغگويانند. 
خداوند متعال از گفتۀ مشرکاني خبر مي دهد که پيامبر را تکذيب مي کردند و اينکه ، (أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ) آنها مي گويند: «قرآني که پيامبر آورده است انسان به او مي آموزد». اما انساني که مد نظر آنان است عجمي زبان و غير عرب است، (هَـذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ) و اين قرآن به زبان روشن عربي است. آيا اين امکان دارد؟ آيا چنين سخني صادق است؟ اما دروغگو، دروغ مي گويد و به دروغش فکر نمي کند که نتيجه اش به کجا مي رسد. بنابراين سخن او داراي تناقض و فساد مي گردد و اين تضاد و فساد باعث مي شود تا سخنش رد شود. 
(إِنَّ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِ اللّهِ ) بدو شک کساني که به آيات خدا که به صراحت بر حق روشن دلالت مي نمايند ايمان نمي آورند و آن را رد کرده و نمي پذيرند، (لاَ يَهْدِيهِمُ اللّهُ) خداوند آنها را هدايت نمي کند چرا که هدايت پيش آنها آمد، اما آن را نپذيرفتند. پس به سزا و کيفر نپذيرفتن هدايت از آن محروم شدند و خداوند خوارشان گردانيد (وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ ) و در آخرت عذابي دردناکي پيش رو دارند. (إِنَّمَا يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لاَ يُؤْمِ