اس در اشتباه و اثار از اين باب است. و آن گواه كه از فاميل هاي همسر عزيز بود و قرينه را مشاهده كرد و طبق قرينة «پاره شدن پيراهن يوسف» بر راستگو بودن وي و دروغگو بودن زن عزيز استدلال نمود. 
و طبق اصل «صدر حكم بر اساس وجود قرينه» با پيدا شدن پيمانه پادشاه دربار برادر يوسف به دزد بودن او حكم شد، بدون اينكه گواهي وجود داشته، و بدون اينكه او اقرار به دزدي نموده باشد. 
بنابراين هرگاه كالاي دزديده شده در دست سارق يافت شد به ويژه اگر چنين كسي معروف باشد كه دزدي مي كند بر او حكم مي شود كه دزدي كرده، و اين از وجود گواه در اثبات مسئله موثرتر است. 
و همچنين اگر كسي شراب است،راغ كرد، و نيز اگر زني بدون اينكه شوهر داشته باشد حامله شد بر انان حد جاري مي گردد، مگر اينكه مانعي وجود داشته باشد. بنابراين خداوند اين داور را گواه ناميده و فرمود: (وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَا) و گواهي از خاندان او گواهي داد. 
18- يوسف ، هم داراي زيبايي ظاهري بود و هم داراي زيبايي باطني، و زيبايي ظاهري او باعث شد تا زني كه سوف در خانه اش بود چنان كند، نيز زناني كه همسر عزيز را ملامت كرده بودند، دست هايشان را ببرند و بگويند: (مَا هَـذَا بَشَرًا إِنْ هَـذَا إِلاَّ مَلَكٌ كَرِيمٌ ) اين انسان نيست، اين جز فرشته اي بزرگواري نيست و اما زيبايي باطني يوسف، عفت و پاكدامني و دوري وي از گناه بود، هر چند كه انگيزه هاي زيادي براي انجام دادن گناه وجود داشت. اما زن عزيز و ديگر زنان به پاكدامني او گواهي دادند، بنابراين زن عزيز گفت: (وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ) من او را به خود خواندم اما وي خودداري كرد. و بعد از آن گفت: (الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ) اكنون حق آشكار گرديد، من او را به خود خواندم، همانا او از راستگويان است. و زنان گفتند: (حَاشَ لِلّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِن سُوءٍ) هرگز ما از او چيز بدي نديده ايم.
19- يوسف عليه السلام زندان را بر ارتكاب گناه ترجيح داد. پس شايسته است كه بنده هرگاه به دو چيز مبتلا شد كه يا گناهي را انجام دهد يا به سزاي دنيوي گرفتار شود سزاي دنيوي را  انتخاب نمايد و آن را بر انجام گناهي كه باعث سزا و كيفر سخت در دنيا و آخرت مي گردد ترجيح دهد. بنابراين يكي از علامت هاي وجود ايمان اين است كه بنده بازگشت به كفر را پس از اينكه خداوند او را از آن نجات داده است بسيار ناپسند بداند، همانگونه كه افتادن درآتش را نمي پسندد. 
20- بنده بايد به هنگام فراهم شدن اسباب گناه به خدا پناه ببرد و به قدرت و توانايي خود اعتمادن كند، زيرا يوسف عليه السلام گفت: (وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ ) واگر مكر و حيلة آنان را از من باز نداري به آنان گرايش پيدا ركده و از زمرة نادانان مي گردم 
21- علم و عقل عامل به ديت آوردن خير و نيكي بوده و آدمي را از شر و بدي باز مي دارند، همانگونه كه جهالت و ناداني آدمي را به همراهي با هواي نفس فرا مي خوانند، هر چند كه همراهي با هواي نفس معصيتي ضرر دهنده براي صاحبش باشد. 
22 – بر بنده لازم است كه در آسايش و تنگنا خدا را بندگي كند. يوسف عليه السلام همواره به سوي خدا دعوت مي كرد و هنگامي كه وارد زندان شد دعوت خويش را ادامه داد و آن دو جوان را به توحيد و يگانه پرستي فرا خواند و آنها را از شرك نهي كرد. و از زيركي و هوشياري او اين بود هنگامي كه دريافت آن دو شايستگي پذيرفتن دعوت او را دارند چرا كه نسبت به او گمان نيك بردند و به او گفتند : (إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ) و پيش يوسف آمدند تا خواب هايشان را براي آنان تعبير نمايد پس يوسف احساس كرد كه آنان بسيار علاقمندند كه خوابشان تعبير شود. يوسف اين فرصت را غنيمت شمرد و قبل از اينكه خوابشان را تعبير نمايد آنهارا به سوي خدا دعوت كرد تا بهتر به هدفش برسد و خواسته اش حاصل شد. پس نخست براي آنها بيان كرد عاملي كه او را به اين عمل و كمالات رسانده است ايمان و توحيدو ترك ائين كسي است كه به خدا و روز قيامت ايمان نمي آورد. و اين دعوت و فراخواني باز بان بي زباني بود. سپس آنها را به صراحت دعوت نمود و به تبيين فساد و شرك پرداخت، و براي فاسد بودن آن دليل آوردو حقيقت توحيد را نيز با دليل بيان نمود. 
23- بايد از «اهم و مهمتر» آغاز كرد، و هرگاه از مفتي سوال شد ولي پرسش كننده به اموري ديگر نيازمند تر بود، مناسب است كه مفتي قبل ازا ينكه پرش را پاسخ بدهد آنچه را كه از بدان نياز دارد بيان كند و به او بياموزد، و اين نشانة خير خواهي و زيركي معلم است. زيرا يوسف وقتي كه آن دو جوان از او در مورد خوابشان پرسيدند پيش از انكه خواب هايشان را تعبير نمايد آنها را به سوي خداي يگانه و بي شريك دعوت نمود. 
24 – هر كس كه به امري ناگوار گرفتار شود اشكالي ندارد كه از كسي كه مي تواند او را نجات دهد كمك بخواهد، و ياديگران رااز حال خويش مطلع كند و اين شكايت بردن به نزد مخلوق نيست، زيرا اين يك امر عادي است و معمولاً مردم از يكديگر كمك مي طلبند. بنابراين يوسف عليه السلام به آن جوان كه مي دانس نجات مي يابد،گفت: (اَذكُرنِي عِندَ رَبِكَ) مرانزدسرورت ياد كن. 
25- شايسته است كه معلم در امر تعليم اخلاص داشته و تعليم خود را وسيله اي براي نيل به مال يا مقام قرار ندهد. و نبايد در هيچ شرايطي از تعليم امتناع ورزد. و يا چنانچه طالب علم تكاليف معلم را انجام نداد او را نصيحت نكند، زيرا يوسف عليه السلام يكي از دو جوان را سفارش نمود كه او را پيش سرورش ياد كند، اما او يوسف را ياد نكرد و فراموش نمود، و هنگامي كه به يوسف نياز پيدا كرد آن جوان را به سوي يوسف فرستادند، و از يوسف دربارة تعبير آن خواب سوال كرد، و يوسف او را به خاطر نسياني كه دچار شده بود سرزنش نكرد بلكه به طور كامل سوالش را پاسخ داد. 
26- فردي كه مورد سوال واقع مي شود بايد پرسشگر را به كاري راهنمايي نمايد كه به او فايده مي رساند، و بايد او را به راهي هدايت كند كه از دين و دنياي خويش بهره مند شود، پس اين نشأت گرفته از كمال خير خواهي و زيركي و حسن راهنمايي اوست، زيرا يوسف عليه السلام به تعبير كردن خواب اكتفا نكرد. بلكه آنها را به كشت زمين و ذخيره كردن فراوان در سالهاي خرم و آباد راهنمايي نمود. 
27- انسان مسلمان بايد بكوشد تا تهمت را از خود دور كند و بي گناهي اش را ثابت نمايد، و اين يك امر ستوده و محبوب است. 
همانطور كه يوسف از بيرون آمدن از زندان امتناع ورزيد تا اينكه بي گناهي او در جريان تحقيق از زناني كه دست هايشان را بريده بودند روشن گرديد. 
28- علم و دانش و دانستن احكام و شريعت، و يادگيري تعبير خواب، و علم تدبير و تربيت و مديريت و برنامه ريزي از فضيلت فراواني برخوردار است و از داشتن صورت زيبا و چهره اي نيكو بهتر است، هر چند كه انسان در جمال و زيبايي ظاهري به پاي يوسف نيز برسد، زيرا يوسف به خاطر زيبايي اش به آن م