ه از عذاب به آنان برسد به او هم خواهد رسيد، چون با قومش در گناه شريك بود و هرگاه براي لوط مهمانهايي مي آمد آنها را خبر مي كرد. ( إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ ) بدون شك موعد ايشان صبح است. گويا لوط عجله داشت ، بنابراين به او گفته شد: (أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ) آياصبح نزديك نيست..فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضُودٍ و هنگامي كه فرمان ما در رسيد آن را زير و رو نموديم و آن جا را با سنگ گل و (به طور ) پياپي سنگباران كرديم. 
مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ سنگ هايي كه از سوي پروردگارت نشان دار بودند و اين چنين سنگ هايي از ستمكاران دور نيست. 
(فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا) و هنگامي كه فرمان ما مبني بر فرود آمدن عذاب و واقع شدنش بر آنها در رسيد (جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا) سرزمين آنها را زيرو رو نموديم، ( وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ ) و آن جا را با سنگ گل سنگباران نموديم. (مَّنضُودٍ ) به طور پياپي، و هر كسي كه مي خواست از روستا فرار كند وي را اصابت مي كرد. (مُّسَوَّمَةً عِندَ رَبِّكَ) سنگ هايي كه نزد پروردگارت با علامت عذاب و خشم نشان دار شده بودند، ( وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ(  اين چنين سنگ هايي از ستمكاران كه عمل قوم لوط را انجام دهند دور نيست، پس بندگان بايد بپرهيزند از اينكه كار آنها راانجام دهند، مبادا عذابي كه به آنان رسيده است به ايشان هم برسد.قُلْ أَتُحَآجُّونَنَا فِي اللّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُخْلِصُون ، بگو: « آیا درباره خدا با ما به مجادله می پردازید حال آنکه او پروردگار ما و پروردگار شما بوده و کردار ما از آن ما است و کردار شما از آن شما است؟ و ما برای او اخلاص می ورزیم؟!»
« محاجه» به معنی مجادله بین دو یا چند نفر است . و مجادله بر سر مسائل اخلاقی صورت می گیرد، طوری که هریک از دو طرف می خواهد سخن خودش را تایید و تقویت نمایدو سخن مقابلش را باطل کند، پس هریک در ارائه و اقامه دلیل کوشش می کند. و مجادله باید به بهترین شیوه انجام شود و از نزدیکترین راه که بتوان گمراه را به حق بازگرداند و حجت را بر وی اقامه کرد و حق را روشن و باطل را بیان داشت، وارد شد. پس اگر مجادله از این حدود بیرون رفت آنگاه تبدیل به خصومت خواهد شد که خیری در آن نیست و فته وشری فراوان از آن ناشی خواهد شد. پس اهل کتاب ادعا می کردند که آنها پیش خداوند از مسلمین بهتر و به او نزدیکترند، و این فقط یک ادعا است که برای اثبات آن باید دلیل و برهان ارائه کرد. پس وقتی که پروردگارِ همه یکی است و او تنها پروردگار شما نیست بلکه  پروردگار ما هم هست و هریک از ما عمل خودش را انجام می دهد، ما و شما در این قضیه یکسان هستیم و این باعث نمی شود که یکی از دو گروه از دیگری به خدا نزدیکتر باشد، زیرا تفاوت و قایل شدن در امری که هر دو گروه در آن اشتراک دارند، بدون اینکه تفاوت چندان موثر و محسوسی در میان باشد ، ادعایی باطل، و تفاوت قایل شدن میان دو امر کاملا مشابه است، و یک نوع خود بزرگ بینی آشکار به حساب می آید. بلکه برتری با اخلاص برای خدا و انجام اعمال صالح  حاصل می شود و آن فقط صفت مومنان است . پس مشخص شد که مومنان از دیگران به خدا نزدیکترند زیرا اخلاص راه رهایی و نجات است. و فرق اولیاء خدا و اولیاء شیطان به صفت های حقیقی است که دوستان خدا از آن برخوردارند و اهل خرد و  اندیشه آن را مشاهده کرده، و جز انسانی که خود بزرگ بین و نادان است در آن اختلاف و نزاع نمی کنند. پس در این آیه بسیار زیاد به روش مجادله اشاره شده است و اینکه باید میان دو چیز همسان، تلفیق و تقریب  به وجود آورد و بین دو  امر مختلف باید فرق گذاشت.وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ و به سوي قوم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم، گفت: «اي قوم من! خدا را بپرستيد، شما جز او معبود (راستيني) نداريد، و از پيمانه و ترازو مكاهيد، من شما را خوب و در آسايش مي بينم، و من بر شما از عذاب روز فراگير مي ترسم».
وَيَا قَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ و اي قوم من! پيمانه و ترازو را دادگرانه و به تمام و كمال دهيد و از چيزهاي مردم نكاهيد، و در زمين فساد وتباهي نكنيد. 
بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَمَا أَنَاْ عَلَيْكُم بِحَفِيظٍ (اي قوم من) چيزي را كه خداوند (ازمال حلال برايتان) باقي مي گذارد. برايتان بهتر است، اگر مؤمن هستيد، و من بر شما نگاهبان نيستم. 
(وَإِلَى مَدْيَنَ ) و به سوي قبيلة معروف «مدين» كه در جنوب فلسطين زندگي مي كردند، (أَخَاهُمْ شُعَيْبًا) برادر نسبي شان شعيب را فرستاديم، چون آنها او را مي شناختند و مي توانستند از او ياد بگيرند. ( قَالَ ) شعيب به آنها گفت: (يَقَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ ) اي قوم من! خدا را بپرستيد كه معبود راستني جز او نداريد. و عبادت را خالصانه براي او انجام دهيد. آنها شرك مي ورزيدند و پيمانه و ترازو را كم مي دادند. بنابراين آنان را از اينكار نهي كرد و گفت: (وَلاَ تَنقُصُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ ) و از پيمانه و ترازو مكاهيد، بلكه دادگرانه پيمانه و ترازو را به كمال و تمام بدهيد. (إِنِّيَ أَرَاكُم بِخَيْرٍ) من شما را خوب و در آسايش مي بينم. يعني شما از نعمت هاي زياد و سلامتي فراوان و اموال و فرزندان بسياري برخوردار هستيد، پس خداوند را به خاطر آنچه كه به شما داده است سپاسگزار باشيد و كفران نعمت نكنيد كه آن را از شما خواهد گرفت. ( وَإِنِّيَ أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ ) و من بر شما از عذاب روزي فراگير مي ترسم، عذابي كه همة شما را فرا بگيرد، و هيچ اثري از شما باقي نگذارد. (وَيَقَوْمِ أَوْفُواْ الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ)  و اي قوم من! پيمانه و ترازو را به دادگري و انصاف بدهيد همانگونه كه دوست داريد، به شما داده شود. ( وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْيَاءهُمْ ) و از چيزهاي مردم نكاهيد و با كم كردن پيمانه و ترازو آن را ندزديد. (وَلاَ تَعْثَوْاْ فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ) و در زمين فساد وتباهي نكنيد. زيرا استمرار و گناه دين و دنيا را فاسد و تباه مي نمايد، و كشتزارو نسل او نابود مي كند. 
(بَقِيَّةُ اللّهِ خَيْرٌ لَّكُمْ ) مال حلالي كه از آن شماست و خداوند آن را باريتان باقي مي گذارد بهتر است، پس چشم طمع به چيزي ندوزيد كه به 