ک وي نسازيد. (فَاسْتَغْفِرُوهُ ) و به خاطر کفر و شرک و گناهاني که از شما سرزده است از او آمرزش بخواهيد و از آن دست بکشيد. (ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ ) سپس با توبۀ قطعي و واقعي به سوي او برگرديد. (إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ ) بي گمان پروردگارم از کسي که او را فرا بخواند و چيزي را از وي بخواهد يا او را پرستش نمايد نزديک است. و طلبش را اجابت مي نمايد و آنچه را که درخواست کرده است به او مي دهد. و عبادتش را مي پذيرد و بزرگترين پاداش را به وي عطا مي کند. 
و بدان که نزديکي خداوند به دو نوع است: يکي عام و ديگري خاص. نزديکي عام آن است که خداوند با علم و آگاهي اش به تمام خلق نزديک است و اين مطلب در اين فرمودۀ الهي بيان شده است (و نحن اقرب الليه من حبل الوريد) و ما به او از رگ گردن نزديکتر هستيم. 
و نزديکي خاص، نزديک بودن خداوند به کساني است که او را پرستش مي کنند و (حاجات خود را ) از وي مي خواهند و او را دوست دارند. و اين مطلب در اين فرمودۀ الهي بيان شده است (و اسجد و اقترب) و سجده کن و نزديک شو.
واين نوع «قربت» که در اين آيه و در آيۀ (واذا سالک عبادي عني فاني قريب اجيب دعوه الداع) ذکر شده است مقتضي مهرباني خداوند متعال و پذيرش دعاهاي بندگان از سوي او و بر اورده ساختن خواسته هايشان مي باشد. بنابراين در کنار اسم «قريب»، «مجيب» را بيان کرده است. 
پس هنگامي که پيامبرشان صالح عليه السلام آنها را به اخلاص دستور داد، دعوتش را رد کردند و به زشت ترين صورت با او رو به رو شدند. (قَالُواْ يَا صَالِحُ قَدْ كُنتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَـذَا) گفتند: اي صالح! پيش از اين ما به تو اميدوار بوديم، و اميد داشتيم که عقل داشته باشي و به ما سود و نفع برساني . و با اين سخنان، براي پيامبرشان صالح گواهي دادند که همواره به فضايل اخلاقي و عادت هاي خوب معروف و از بهترين و برگزيده ترين افراد بوده است. 
اما وقتي صالح اين فرمان را به آنها داد که با خيال هاي فاسد شان موافق نبود، اين گونه لب به سخن گشودند. و مفهوم آن اين است که تو فرد کاملي بودي و اکنون بر خلاف گمان ما از آب درآمدي، به صورتي که اميد خيري از تو نمي رود. گناه صالح اين بود که انها در موردش گفتند. ( أَتَنْهَانَا أَن نَّعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ) آيا ما را از پرستش چيزي باز مي داريد که پدران ما آن را عبادت مي کردند؟ به گمان آنها اين بزرگترين عيب صالح بود چرا که عقل هاي آنها و پدرانشان را مورد انتقاد و عيب جويي قرار داده و آنان را از پرستش سنگها و درختاني که فايده و زياني نمي رسانند و هيچ کاري نمي کنند باز داشت. 
و آنها را به انجام دادن عبادت خالصانه براي پروردگار فرمان داد که همواره نعمت هايش به سوي آنان سرازير است، و احسانش بر آنان فرو مي آيد، خداوندي که تمامي نعمت هاي آنان از جانب اوست و جز او کسي بديها را از آنان دور نمي کد. 
(وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ(  و به راستي همواره در رابطه با آنچه ما را بدان فرا مي خواني در شک هستيم؛ شکي که ترديد را در دل هاي ما به وجود آورده است. و آنان ادعا مي کردند که اگر صحبت آنچه را که وي آنان را به سويش دعوت مي کرد، مي دانستند حتماً از او تبعيت مي کردند، حال آنکه آنان در اين ادعا دروغگو بودند، به همين جهت دروغگويي آنان را بيان کرد.قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ گفت: «اي قوم من! به من بگوييد اگر از سوي پروردگارم دليل روشني داشته باشم و از جانب خود رحمتي به من ارزاني داشته باشد، حال اگر از فرمان او سرپيچي کنم چه کسي در برابر (کيفر) خدا من را ياري خواهد کرد؟ شما که جز زيان بر من نمي افزاييد؟
وَيَا قَوْمِ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ  و اي قوم من! اين شتر خداست، و براي شما معجزه اي است ، پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بچرد، و هيچ گزندي به او نرسانيد که هر چه زودتر به عذاب سختي گرفتار مي آييد. 
(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كُنتُ عَلَى بَيِّنَةً مِّن رَّبِّي ) به من بگوييد، اگر من از سوي پروردگارم دليلي داشته باشم و بر يقين باشم، (وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً ) و از جانب خود رحمتي به من ارزاني داشته باشد، يعني خداوند متعال با رسالت و وحي خويش بر من منت گذارده است، پس آيا از آنچه شما بر آن هستيد و مرا به سوي آن فرا مي خوانيد پيروي کنم؟ 
(فَمَن يَنصُرُنِي مِنَ اللّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ(   حال اگر از فرمان او سرپيچي کنم چه کسي در برابر (کيفر) خدا مرا ياري خواهد کرد؟ شما که جز زيان و هلاکت به من نمي افزاييد؟(وَيَا قَوْمِ هَـذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً ) و اي قوم من! اين شتر خداست، و براي شما معجزه اي است ، يک روز شتر آب مي خورد سپس همه از شير آن مي نوشيد، و يک روز شما آب مي نوشيد (فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ ) پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بچرد، يعني مخارج و علف آن بر شما نيست ، ( وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ ) و هيچ گزندي به او نرسانيد و آن را پي نزنيد چرا که فوراً به عذاب سختي گرفتار مي آيد.فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ  پس آنان شتر را پي زدند و صالح بديشان گفت: «سه روز در خانه و کاشانۀ خود بهره مند گرديد، اين و عده اي است که دروغي در آن نيست» 
فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِّنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ پس هنگامي که فرمان ما در رسيد صالحج و کساني را که همراه او ايمان آورده بودند به (سبب) رحمتي از سوي خويش نجات داديم و از خاري و رسوايي آن روز رهانيديم، بي گمان پروردگارت نيرومند و چيره است. 
وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُواْ الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ و صداي شديدي افراد ستمکار را فرا گرفت، و در خانه و کاشانۀ خود خشکيدند و بر چهره افتادند. 
كَأَن لَّمْ يَغْنَوْاْ فِيهَا أَلاَ إِنَّ ثَمُودَ كَفرُواْ رَبَّهُمْ أَلاَ بُعْدًا لِّثَمُودَ آن چنان که گويي هرگز در آنجا نبودند، آري، قوم ثمود پروردگارشان را انکار کردند. هان! نفرين بر ثمود باد. 
(فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُواْ فِي دَارِكُمْ ثَلاَثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ ) اما آنان شتر را پي زدند و صالح به آنان گفت: «سه روز در خانه و کاشانۀ خود بهره مند گرديد، اين و عده اي است که دروغي در آن نيست، بلکه حتماً به وقوع مي پيوندند. 
(فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا ) پس هنگامي که فرمان ما مبني بر 