 و هر گناهي را  انجام دهد ناراحت نگردد، توبه او بدون اراده انجام شده و بي محتواست گرچه او گمان بردت که توبه اش پذيرفته شده است.
با انديشه کردن در اين آيات در مي يابيم که علامت خير و دور شدن سخني از بنده اين است که دل به طور کامل به خدا وابسته شود و از مخلوق ببّرد. از جمله لطف خداوند نسبت به اين سه نفر اين است که صفتي را براي آنان بر شمرد که براي آنها عيب و عار محسوب نمي شود. پس فرمود:« خُلِّفُوا» بازداشته شدند. فعل به صورت مجهول آمده و اشاره به اين نکته است که مومنان آنان را پشت سر گذاشتند. يا به اين معني است که آنان به تاخير افتاده بودند از کساني که درباره ي قول يا رد کردن عذرشان حکم قطعي صادر شده بود. علت بازماندن آنان از شرکت در جنگ اين نبود که آنان به خير علاقمند نبودند. بنابراين فرمود:تَخَلَّفُوا» از شرکت در جنگ تخلف ورزيدند و بازپس ماندند. نکته اي ديگري که از اين آيات مستفاد مي گردد اين است که خداوند صداقت را به آنان ارزاني نمود. بنابراين دستور داد از آنان پيروي شود. پس فرمود:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ؛ اي  کساني  که  ايمان  آورده  ايد ، از خدا بترسيد و با راستگويان  باشيد.
« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ» اي کساني که به پروردگار و به آنچه که خدا دستور داده است ايمان آورده ايد! به مقتضاي ايمان عمل کنيد و آن رعايت تقواي الهي و پرهيز از چيزهايي است که  خداوند از آن نهي کرده است.
« وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ» و با کساني باشيد که در گفتار و کردار و حالاتشان راستگويند. کساني که سخن و کردارشان راست است و حالات آنها جز بر راستي نبوده و خالي از تنبلي و سستي است و اهداف و نيات پليد ندارند. و حالاتشان مشتمل بر اخلاص و نيت شايسته مي باشد، زيرا راستي و صداقت انسان را به سوي نيکي هدايت مي کند، و نيکي انسان را به بهشت مي برد.  خداوند متعال فرمود است:« هَذَا يومُ ينفَعُ الصَّدِقينَ صِدقُهُم » اين روزي است که راستگويي ِ راستگويان به آنان فايده مي دهد.مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلاً إِلاَّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ؛ اهل  مدينه  و عربهاي  باديه  نشين  اطراف  آن  را نرسد که  از همراهي  با، پيامبر خدا تخلف  ورزند و نبايد که  از او به  خود پردازند  زيرا هيچ   تشنگي  به آنها چيره  نشود يا به  رنج  نيفتند يا به  گرسنگي  دچار نگردند يا  قدمي  که  کافران  را خشمگين  سازد بر ندارند يا به  دشمن  دستبردي  نزنند ،  مگر آنکه  عمل صالحي  برايشان  نوشته  شود ، که  خدا پاداش  نيکوکاران  را تباه   نمي  سازد.
وَلاَ يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلاَ كَبِيرَةً وَلاَ يَقْطَعُونَ وَادِيًا إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ؛ و هيچ  مالي  چه  اندک  و چه  بسيار خرج  نکنند و از هيچ  واديي  نگذرند ،، مگرآنکه  به  حسابشان  نوشته  شود ، تا خدا پاداششان  دهد ، چون  پاداش  نيکوترين کاري  که  مي  کرده  اند.
خداوند مهاجرين و  انصار و باديه نشيناني را که در اطراف مدينه بوده و مسلمان شده و اسلامشان را نيکو گردانده بودند تحريک مي نمايد و مي فرمايد:« مَا كَانَ لِأَهْلِ الْمَدِينَةِ وَمَنْ حَوْلَهُم مِّنَ الأَعْرَابِ أَن يَتَخَلَّفُواْ عَن رَّسُولِ اللّهِ» اهل مدينه و باديه نشينان دوروبر آنان را نسزد که از پيامبر خدا باز بمانند. يعني براي آنان شايسته و سزاوار نيست که اينگونه باشند. « وَلاَ يَرْغَبُواْ بِأَنفُسِهِمْ عَن نَّفْسِهِ» و براي اينکه باقي بمانند و راحت باشند جانهايشان را از جان عزيز و پاک پيامبر دوست تر داشته باشند. زيرا پيامبر مومنان را از خودشان عزيزتر مي دارد، پس بر هر مسلماني واجب است که جانش را فداي پيامبر (ص) نمايد، و او را بر خويشتن مقدم بدارد. پس علامت بزرگداشت و تعظيم پيامبر (ص) و دوست داشتن او و ايمان کامل به وي  اين است که از او باز نماند.
سپس پاداشي را بيان کرد که انسان را به بيرون رفتن براي جهاد وادار مي نمايد . پس فرمود:« ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ» اين بدان جهت است که مجاهدان راه خدا، « لاَ يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَلاَ نَصَبٌ وَلاَ مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ» هيچ تشنگي و رنج و خستگي و مشقت و گرسنگي در راه خدا به آنان نمي رسد ،« وَلاَ يَطَؤُونَ مَوْطِئًا يَغِيظُ الْكُفَّارَ» و همچنين گامي به جلو بر نمي دارند که کافران را به خشم آورد، از قبيل وارد شدن به شهرهايشان و چيره شدن بر سرزمينشان، « وَلاَ يَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَّيْلاً» و به دشمنان دستبردي نمي زنند از قبيل پيروز شدن لشکر مسلمين يا به غنيمت گرفتن اموال کفار، « إِلاَّ كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ» مگر آنکه به واسطه آن برايشان کردار شايسته اي نوشته مي شود، چون اينها آثاري هستند که از اعمالشان پديد مي آيد، « إِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ» همانا خداوند پاداش نيکوکاران را ضايع نمي کند؛ کساني که مبادرت به انجام دستورات خدا کردند و حقوق خداوند و خلق او را که بر آنان بود به خوبي انجام دادند. پس اين کارها آثار اعمالشان است.
سپس فرمود:« وَلاَ يُنفِقُونَ نَفَقَةً صَغِيرَةً وَلاَ كَبِيرَةً وَلاَ يَقْطَعُونَ وَادِيًا» و هيچ خرجي خواه اندک و خواه زياد نمي کنند، و هيچ سرزميني را در حرکت به سوي دشمن نمي پيمايند، « إِلاَّ كُتِبَ لَهُمْ لِيَجْزِيَهُمُ اللّهُ أَحْسَنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ» مگر اينکه خداوند به واسطه آن، کار نيکويي برايشان مي نويسد.
و از جمله اين اعمال، همين کارها هستند اما به شرطي که آنها را مخلصانه انجام دهند و در آن خيرخواهي نمايند. در اين آيات به شدت آدمي بر رفتن به جهاد در راه خدا، و اينکه به خاطر برخورداري از اجر الهي بايد مشقات و سختي ها را در اين راستا تحمل کند، تشويق و بيان شده است آثاري که بر عمل و رفتار بنده ي مومن مترتب مي شود پاداش بزرگي براي وي در بر دارد.وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُواْ كَآفَّةً فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ؛ و نتوانند مؤمنان  که  همگي  به  سفر روند چرا از هر گروهي  دسته  اي  به   سفرنروند تا دانش  دين  خويش  را بياموزند و چون  بازگشتند مردم  خود را  هشداردهند ، باشد که  از زشتکاري  حذر کنند ?
خداوند متعال بندگانش را به انجام آنچه که  براي آنان شايس